دوره گرد

این مطلب رو خیلی وقت پیش نوشتم تا حالا فرصت نشده بود بذارمش توی وبلاگ . اسم وبلاگ رو هم از همین شعر برداشتم. امید که خوشتون بیاد.

 

دوره گرد

 

منم، من، دوره گردی سخت خسته

اسیر جاده و آواره هر کوچه گشته

غریبی بی نشان و منزل و وادی

تک و تنها به مانند غباری

به هر شهری رسم فریاد دارم:

که ای مردم!  محبت می خرم من

و هر چه کهنه مهر و خاک خورده هست صفایی

ولی افسوس بازارم کساد است

خریدم بس کم و بارم زیاد است

کجا من خیره گردم؟

تا نبینم رکود مهر، کمبود صفا را

کدامین سمت باشد؟

فروش پر خریدار محبت

بساطیهای گرم کالای صداقت

چرا بازار خنده تخته گشته است؟

و بازار دغل بسیار گرم است

کجا کوچید آن پیرمرد رهرو پاک؟

همیشه می خرید انصاف از من

و بارم را سبک می کرد و آسان

نمی دانم چرا اینجا چنین شد!

مهربانی را همه انبار کردند

به جایش غصه را حراج کردند

و گهگاهی زخود پرسم

دوباره گام بردارم در این ره؟

و قلبم پاسخم گوید که آری

تویی خو کرده بر این دوره گردی

برو هر کوچه و شهر و محله

و باز از نو بزن فریاد:

مهربانی از نوع لوکس و جنس اعلا

صداقت بدون خرده سنگ و پاره شیشه

خدا را چه دیدی

که شاید، دری پاسخ بگوید

به فریاد پر از رنج و غریبت

و آنجا کودکی از تو دو کیلو مهر خواهد

به جایش نیم کیلو محبت عرضه دارد.

 

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام امروز صبح وحید رو بدرقه کردیم رفت. با یه دنیا آرزو و یه کوله پشتی حاجات و دعاهایی که از طرف خیلی ها بهش امانت سپردم. واقعا هم بقولش عمل کرده بود و یه لیست از اسامی رو که ازش خواسته بودن که یادی ازشون اونجا بشه تهیه کرده بود. حالا اول اون لیست کیا رو نوشته بود خدا عالمه( البته سریه) ولی با یه نگاه سرسری میشد اسم خیلیه رو اونجا دید که از دوستای دور و نزدیکمون بودم. برای همین احساس میکنم که با حج رفتن وحید نه فقط خودش بلکه خیلی ها به همچین زیارتی مشرف میشن. چون واقعا لیاقت نمایندگی تو این سفر رو از طرف همه بچه ها داره. به سلامتی منتظر برگشتش هستیم. قدیر تو هم اگه تونستی حتما موقع برگشتنش اینجا باش.مطمئنم که وحید هم خوشحال میشه.

مریم مجیدی

رییس اون شعری که برام میل کردی به دست من نرسیده شرمنده ام من گوشی ام رو گم کردم نتونستم بهت اس ام اس بزنم میل رو اینجا میذارم که اگه زحمتی نیست دوباره برام میل کنی راستی کاپیتان خوب کاری کردی به نمایندگی دوستان رفتی بدرقه وحید[گل] mariam_maj@yahoo.com (خط وسط اندر لاينه)

رها

سلام خوبین؟ "صداقت بدون خرده سنگ و پاره شیشه ". خیلی به دلم نشست.محبت بدون توقع و صداقت با اخلاص رنگ زندگیمونو آبی میکنه.راستی خیلی وقته ازت خبری نیست .چطوری ؟ نکنه تو فاز خویش بدنبال یه دوست خوبتر از ما میگردی؟ [چشمک].هر جا هستین شاد و خرم باشین.[خداحافظ]

دوست

سلام چه خبر ؟ ببین اون پیرمرده کی بود که ازت انصاف می خرید؟؟[نیشخند] اون تویی خوکرده بر این دوره گردی هم قشنگه هاااااا. راستی تا حالا فکر کردی تو زندگی به چیزهایی خو کردی من از حالا رفتم تو فکر " واسه خودم" [سوال]

سولماز

سلام خوبین ؟ من آپ کردم!!![تعجب] راستی چرا وبلاگتون این رنگی شده؟!!!! یه خورده جیغ نیست؟؟؟ انگاری یه خبری شده ها...... [چشمک][لبخند]

رها

سلام امروز شادمانه تر از هر روز بدنبال ارامش خویشم. امروز سرشار از شادی درونی خداوند را سپاس می گویم . شما چطور؟ امیدوارم گلچین زندگیتان همه شادی باشد.

مریم مجیدی

رییس جان زارعی رفت مکه تو چرا آپ نمیکنی؟ تا وحید بیاد و یکی دو هفته ای هم استراحت کنه تو وبلاگش خبری نیست تو بهانه ات چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زود باش ما منتظریم کاپیتان کجایی نیستی چند وقته خسته نباشی![چشمک]

م.رضایی

وقتی داشتیم خونه رو جمع و جور میکردیم کتابخونه ام رو طوری بسته بندی کردم و کتابام رو طوری جمع و جور کردم که انگار داشتم طلا و جواهرات رو یه جایی پنهون میکنم و تا یه مدت طولانی نمیخوام ازشون استفاده ای بکنم. الان که هی فرت و فرت برقا میره و تو خاموشی هستیم هیچ چی مثل کتاب خوندن زیر نور روشنایی واسه آدم دلچسب نیست. واسه همین خیلی پشیمونم از اینکه چرا کتابامو اونجوری بسته بندیشون کردم. چون حتی یه کتاب هم واسه خوندنم گیر نمی یارم. قدیر جان تو چطوری؟ راستی شماره وحید رو اگه خواستی برات اس ام اس بزنم که بتونی باهاش صحبت کنی. البته از شماه معلوم بود که فعلا تو بالا بالاهای مدینه اقامت داره. مجیدی عزیز تو هم که حسابی دیروز شرمنده ام کردی با تلفنت. آمار منو هم که خیلی خوب داشتی!!! یه کتاب هم که بهت قول دادم به میمنت ورود زارعی به خاک میهن عزیز برات میگیرم. دیگه چی ؟