پرنده خوشبختی

در غروبی نشسته بودم و در خیال رویایی شیرین بودم.

 

سرخی غروب نشان از تاریکی تلخی داشت و نگاهم به اسمان بود.

 

نوری از سوی اسمان به سویم امد

 

چشمانم یک لحظه هیچ جایی را ندید

 

وقتی چشمانم را باز کردم

 

پرندهای زیبا را دیدم که کنارم نشسته

 

بر پایش نامه ای بسته شده بود

 

یک لحظه مات و حیران شدم

 

نامه را از پایش گرفتم و باز کردم

 

نوشته شده بود

 

سلام

 

من پرنده خوشبختی ام و این نوید عاشقی است

 

من از اسمان امدهام برای تو من از عشقی اسمانی امده ام

 

مرا بپذیر تا کنارت بمانم.

 

دستی بر پرنده خوشبختی کشیدم و پرهای نازش را با دستانم

 

که خاکی و زمینی و سرد بود نوازش کردم

 

انگار حس کردم دستانم سبک می شد

 

پرنده خوشبختی هدیه ای از خدا بود

 

چون من همیشه در اسمان به دنبال عشق رویاییم بودم.

 

حالا من در پناه دو بال سفید و بیکرانم

 

پرواز را می اموزم تا عشق را بفهمم.

 

/ 8 نظر / 6 بازدید
مهدی

غلط نکنم یه خبرائیه! نه؟ میبینم که نوشته هات همه اش بوی عشق و امید و محبت و پرنده و چرنده میده.امیدوارم که همیشه اینطوری باشه. پسر یه مدتی ازت بیخبریم. چیکارا داری میکنی؟ ما که از بس تهرووووون رفتیم و برگشتیم و از بس تو اتوبوس فیلمای تکراری اخراجی های 2 و چارچنگولی رو دیدیم که پشیمون از ادامه درس خوندن شدیم. میرم به جاسبی پیشنهاد میکنم که یا ارشد رو یه ترمه تمومش کنه یا از این به بعدش دیگه من نیستم. پول نریزم به حساب که ورشکست میشه. خودشم اینو خوب میدونه. قدیر دلم برات تنگ شده. ولی دلم گواهی میده که به زودی می بینمت. برام دعا کن که این روزا خیلی یه جور دیگه ام. نترس بابا. عوضش منم برات دعا میکنم. [ماچ] روز پدر رو هم پیشاپیش از طرف "دختر خوشگلت" بهت تبریک میگم.

مریم مجیدی

و این قبای عاشقی چقدر به بلند بالای تو آراسته است و آرزوی ما جز این چه میتواند باشد که این پرنده سپید خوشبختی همیشه با بالهایی باز و قوی بر سر آسمان زندگی جدید تو پرواز کند

وحید

فقط چند روز دیگه مونده تا این وبلاگ رو منفجر کنیم! روز پدر! یا به اسم روزی دیگر برای یکی از بهترین دوستانم؟! باشه... این دوسه روز رو هم تحمل می کنم![گل]

مهدی

قدیر جان من فقط میتونم بگم شرمنده تو هستم. فقط همین! اینروزا دیگه چیزی دست خودم نیست. توقع - انتظار- انحصار - لجبازی و یکدندگی و حرص و عصبانیت و خفه خون گرفتن و هزار .... بگذریم! نمیخوام اول هفته رو با جمله های بدی شروع کنم.که البته میدونم شروع کردم و دیگه دیر شده. برات آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم. یکی دو روز رو تحمل میکنم. هرچند کار این چند ماه اخیرم فقط تحمل کردنه. شایدم زودرنج شدم و این اواخر امتحانات خسته ام کرده. ولی خودم خوب میدونم که اینا همه اش بهانه ست. اما تحمل این یکی دو روز مونده برام متفاوته. برام شیرینه. یکی دو روز رو هم تحمل میکنم تا انشاالله روز 13 رجب. بعدش فقط دلتنگی و دلتنگی و دلتنگی. منتظرت هستم.[گل]

مریم رونق

سلام به دوستان عزیزم امیدوارم حال همگیتون خوب باشه. من اینروزها کمتر فرصت می کنم به وبلاگ هاسر بزنم ولی در هر صورت به یادتون هستم این گلها تقدیم به همگیتون[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مریم مجیدی

خب نمیبینم که اینجا کسی به رییس به خاطر ازدواجش تبریک گفته باشه هرکی میدونه و هرکی هم که نمیدونه باخبر باشه رییس عزیز ما جناب آقای قدیر خان پوربایرامیان بالاخره قبل از اینکه کچل بشه به جرگه متاهلین پیوست(همون قاطی مرغا شدن خودمون) مبارکه مبارکه مبارکه اومدن خانوم عزیز به زندگیت مبارکه[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تقدیم به عروس خانوم وآقا داماد

مریم رونق

[هورا][دست] تبریک میگم.حالا چرا اینهمه بی خبر و بی سر و صدا[شوخی]

رها

سلام مبارکه مبارکه مبارکه . قوشا قاریاسوز.[لبخند][گل]