دعای خالصانه یک کودک

* خدای عزیز،

لطفا برای خانمهای فقیری که توی کامپیوتر بابام هستند لباس بفرست.

آمین!

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
آرمین

و رسالت من اين است... تا دو استکان چاي داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني آن ها را با خداي خويش چشم در چشم هم،نوش کنيم بلاگ خوبي داري عزيز موفق باشي آرمين|ماتم سرا.کام

مهدی

فکر کنم پست این وبلاگت برای زیر 18 ساله ها ممنوعه! نه؟؟؟ فعلا چیزی نگم بهتره. منم براشون دعا میکنم.

وحید

نظری ندارم راجع به پستت فکر می کنم قبلا یه جایی خونده بودمش. به درخواست مهدی در وبلاگ کتابداری باید یه 11 بدم بهت. شرمنده. مامورم و معذور. خیلی می خواستم تا ماه رمضان نیومده همدیگه رو ببینیم ولی انگار امکان پذیر نیست. به هر حال امیدوارم همه تون خوش باشین.

زهرا

احساسات پاک و زیبای یک کودک [قلب] خیلی زیبا بود و غمگین

مهدی

سلام. نامرد مگه من نبودم که از جمکران بهت زنگ زدم و تو هم با یه فیس و افاده و هزار ناز و کرشمه باهام حرف زدی و گله کردی. خیلی پر رو شدی بشر!!! مریم بانو هم دیگه از دستت عاصیه. حالا بهناز خانوم تشریف بردن کرج. تو باید یه خبری ازمون میگرفتی که من و وحید مسافرت بودیم!!! ضمنا ازدواج باعث نمیشه که به یکی برسی و از چند نفری دور بشی البته اگه فقط و فقط افراط و تفریط نکنی. ما هم که میبینی زیاد مزاحمت نمیشیم محض خاطر اینه که دور و برت رو زیاد شلوغ نکنیم و فرصتی داشته باشی به کارات برسی. ضمنا برای ارشد هم که باید بخونی. یادت که نرفته نه؟؟؟ همه این توپ و تشرها بخاطر این بود که مقدمه ای باشه برای اینکه بگم:آخر هفته قسمت بشه یه سری بهت میزنیم. نگران نباش. داداش عزیز [ماچ]

وحید

محض اطلاع خدمت دوستان عرض کنم همین قدیری که از ما گله می کنه در این ایام که من دوبار خاک اردبیل را به قدوم مبارکم مزین کردم، هر دو بارش رفت قایم شد و من هرچقدر بهش زنگ زدم گوشی رو داد دست اون خانومه که بگه: "مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد". ولی فکر نکن موفق شدی از دستم فرار کنی آخر هفته می آم، این دفعه دیگه تنها نیستم از دستم فرار کنی، 2تایی می آییم! مگه نه مهدی؟!! [گل]

السلطان الکاپتان

به آن عاصی متمرد خبرهای رسیده حاکی از برگزاری مراسم جشن و سروری ست که یک پای آن ایالت کرج و پای دیگرش ایالتی از ایالات سابق خودمان بوده است. شنیده ایم که بدلیل تعجیل در مخلوطیت در جمع مرغان, حساب سر انگشتی ریش سفیدی و بزرگ-کوچکی را نگه نداشته و به لطف خدا مزدوج شده و قومی را از شرتان محفوظ و راحت کرده اید. استماع این خبر ما را بر آن داشت تا که با وزیر گرانمایه و خردمندمان قصد عزیمت به دیار اردبیل کنیم تا که هم صحت خبر را با مشاهده انگشت دست چپتان به چشم مبارک رویت کنیم و هم ساعاتی چند از عمر عاطل و باطلتان را در کنار ما به خوشی و خرمی و بدور از بطالت گذرانید.اسباب و وسایل راحتی و تفریحمان را هر چه زودتر مهیا کنید. مبرهن است تکرار چنین سفرهای استانی در آتیه نیز در گرو میزان رضایتمان از چگونگی خدمات و ابراز لیاقت هایی ست که در این سفر کوتاه پیش رو, انشاالله از جانبتان به عینه ملموس و مشهود خواهد بود. به مامورین ایالتی و حکومتی نیز موکدا دستور و سفارش داریم که خبر ورودمان به آن دیار, از جانب حفظ جان پوشیده نگاه داشته شود. عمرمان طولانی - خدمتتان مستدام باد!

مینادیدار

سلام از شندیدن برگزار مراسم جشن وسرور درایالات کرج وایالاتی ازایالات خودمان خوشحال وشادمان گشتم .بابا چرا بی خبر[زبان] اینجانب به همراه شوهر وفرزند دلبندم در این جشن حضور به هم خواهم رساند تا مراقب آقایان رضایی وزارعی باشم تا زیاده روی نفرمایند وسنگین ورنگین باشند![نیشخند]برایشان از ایزد منان آرزوی خوشبختی وطول عمر وفرزندانی زیبا وبرومند آرزومندم وبرای بازماندگان از این فیض بزرگ گشایش بخت واقبال آرزو می نمایم مینا دیدار صاحب منصب ایالت خودمختار هشترود وتوابع[گل]