بعد مدتها ...... یه شعر از شاملو

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد

قلبی که دوستش بدارند.

قلبی که هدیه کند

قلبی که بپذیرند.

قلبی برای من

قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم.

در آن سوی ستاره من انسانی می خواهم :

انسانی که مرا بگزیند

انسانی که من او را بگزینم

انسانی که به دست من نگاه کند

انسانی که به دست هایش نگاه کنم

انسانی درکنار من

تا به دست های انسان ها نگاه کنیم

انسانی در کنارم

آینه ئی در کنارم

تا در او بخندم

تا در او بگریم............

/ 9 نظر / 7 بازدید
مریم مجیدی

به نظرم اگه میدونستی وقتی این صفحه زرد با اون گلدونش رو باز میکنم و یه پست جدید میبینم چقد خوشحال میشم خیلی زود به زود اینجا رو به روز میکردی.آخه آدم از دوستاش انتظار داره.و این شعر بسیار بسیار زیبا بود.ممنون.

وحید

خیلی زیبا بود. من که هر روز وبلاگتو چک می کنم هرچند که خیلی روزا دست خالی و ناامید برمی گردم ولی خب دیگه این کارو دوست دارم. حالا راه دوری نمی ره توام هر از چند گاهی حتا اگه شده به خاطر دلخوشی ما یه مطلبی تو وبلاگت بذاری. حیفه این وسیله ارتباطی کمرنگ بشه.

مهدی

سلام. از آخرین باری که باهات صحبت کردم، یه چند روزی میگذره. الحق و الانصاف هم همیشه حاج خانوم تشویقم میکنه به اینکه از دوستان خبر بگیرم. از اون روز به بعد دست کم، 3-4 باری باهات تماس گرفتم که هم حالت رو بپرسم، هم اینکه بگم اینطرفا داره اتفاقای خوبی می افته. بیخبر نمونی ها! از من گفتن. اینم تقدیم به حضرت اشرف و سرکار خانوم محترمشون[گل] راستی کی میخوای ما رو دعوت کنی اردبیل. حالا مراسم جشن عروسیت به کنار، قبل اون نمیخوای مهمونت باشیم؟

مریم مجیدی

البته رییس جان من نباید به کامنت تو جواب بدم ولی اینجا از صیغه فضولی استفاده کرده به کاپتان میگم که اولا تا اونجا که من میدونم سمیه جان حاج خانم نیستن و فقط خانم هستن پس ادای این حاجی بازاری های شکم گنده رو در نیار و به همون سرکار خانم - همسر گرامی و ... بسنده کن. دوما آدم میخواد بره پیش دوستش احتیاج به دعوت نداره همینطور یه هویی پا میشه میره.از این تبریزی بازی و تعارفات آدم داغون کن دست بردار. با احترامات فائقه برای همه عزیزان[زبان][چشمک]

مهدی

محض اطلاع سركار مريم خانوووووووووووووووووووم !!! لازم به ذکره که بد نیست به اطلاعات عمومی تون اضافه بکنین که ايشون "حاجیه خانوم" هستن.همین چند وقت پیش مشرف شدن بزیارت خانه خدا، مثل "الحاج وحید خان زارعی" خودمون. ضمنا ما با حاج خانوم( منزل ) تصمیم گرفتیم که جایی بی دعوت تشریفمون رو نبریم. منتظر دعوت مشتاقانه "مشهدی قدیرخان عظیم السلطنه" هستیم. با احترامات فائقه برای همه دوستان[گل]

پوربایرام

سلام به همه ی دوستان چی حاجی و حاجیه و چه ساده جناب آقای مهدی خان اولا به قول مریم خانوم خونه خونه ی خودتونه و شما صاحب منزلین و نیازی به دعوت نیست. در ثانی حضور شما در کلبه ی حقیرانه ی ما و شهر کوچکمان افتخاری است برای من و ما. ثالثا باید بوسه باران کرد رد پای قدوم مبارکانه و همایونی اعلاحضرتان را. اینها یعنی هر موقع تشریف اوردین قدمتان بر روی چشم. گذشته از اینها بهناز تو استان البرز تشریف دارن و اردبیل نیستن و یکی هم با عرض پوزش فراوان فراوان و بار عرض شرمندگی بسیار بسیار بسیار: به دستور بهناز دارم دیوار خونه رو خراب می کنم که آشپزخونه اش رو یه خورده بزرگتر کنم و کابینت و ... . منشورم اینه که اگه تشریف آوردین و شما رو بردم هتل از دست این حقیر دل آزرده خدایی نکرده نشوید. اجرکم عندالله. قربان همه ی دوستان خوبم مش قدیر اصل

وحید زارعی

اه اه چه خبره اینجا؟! حالم به هم خورد از این الفاظ گنده گنده! "قدوم مبارکه" "اعلیحضرتان" "تشریف آوردین" !!!! جمع کن بابا!

مهدی

سلام. صبح عالی متعالی! حضرت اشرف، فکر کنم تا دیوار آشپزخونه خونه ات رو بخوای برداری و از نو دیوار کشی کنی، ماها باید تا مدتها همین متن وبلاگت رو تحمل کنیم. اینجا ما همگی خوبیم و در صحت و سلامتی کامل گذران زندگی می کنیم. ملالی نیست جز دوری شما[گل] به امید دیدار تفنگدار

وحید

حالا نه اینکه خودش خیلی زود زود آپ می کنه، از دیگران هم ایراد می گیره!!![قهر]