سگ ها و گرگ ها (مهدی اخوان ثالث)

۱
هوا سرد است و برف آهسته بارد
 ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
 زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
 سرود برف و باران است امشب
 ولي از زوزه هاي باد پيداست
 كه شب مهمان توفان است امشب
 دوان بر پرده هاي برفها ، باد
 روان بر بالهاي باد ، باران
 درون كلبه ي بي روزن شب
 شب توفاني سرد زمستان
 آواز سگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
 هواتاريك و توفان خشمناك است
 كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيكبختان را چه باك است ؟
 كنار مطبخ ارباب ، آنجا
 بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
 چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
 چه عمر راحتي دنياي خوبي
 چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
 درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
 كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخمهايمان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
 هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاك رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
 حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرم كنامي
 شكاف كوهساري سر پناهي
 نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
 دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
دو ... اينك ... سومين دشمن ... كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
 كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
 وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد

wolf.jpg

/ 6 نظر / 317 بازدید
مريم.م

سلامت را نميخواهند پاسخ گفت هوا دلگير-درها بسته-سرها در گريبان دستها پنهان-نفسها ابر-دلها خسته وغمگين درختان اسکلتهای بلوراجين زمين دلمرده سقف اسمان کوتاه غبارالوده مهروماه زمستان است و گر دست محبت سوی کس يازی به اکراه اورد دست از بغل بيرون زمستان است هوا بس ناجوانمردانه سرد است ای

مريم.م

رييس از کجا همچين شعری پيدا کردی کاملا مناسب اين حال وهوا در ضمن تو این سرمای هوا واقعا سر سرباز هخامنشی رو چکار میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سولماز

چقدر برف و سرما و زمستان و......... من موندم اينجا اينقدر سرده شماها اونجا چه کار ميکنين! هر چند فکر کنم بهش عادت کردين ......

وحيد

ای سياستمدار، اين گرگ حتما يه موردی داره والا بيخودی اينجا نيومده! حالا چرا بين اين همه حيوون گرگ رو انتخاب کردی؟ حتما می خوای يه چيزی بگی؟ ای ناسيوناليست افراطی چپ گرای اصولگرا

حسام

آقا خیلی عالی بود و واقعاَ لذت بردم. اینم هدیه من به وبلاگت: از نظر انسان ها سگ ها حیواناتی مفید و با وفا هستند - اما از نظر گرگ ها سگ ها گرگ هایی هستند که تن به بردگی داده اند تا در آسایش و رفاه زندگی کنند " چگورا "

فرهـــاد

این شعر در کتابی از شاندور پتوفی مربوط به قرن 19 وجود دارد. آیا استاد آن را دیده بوده؟ آیا توارد تا این اندازه ممکن است؟ آیا ...؟