شکایت

آری ، آری از همان روز

ز رد پای هر انسان خاکی

برویید رنگهای زشت و تیره

ز هر کنجی از این دنیای خاکی

درختی سر برآورد میوه اش کین

خشونت ، دشمنی ، کشتار و نفرین

آری ، آری از همان روز

محبت را به قربانگاه بردند

صفا و مهربانی همه بالای دار است

پرنده در هوای زرد مسموم

و با بالی که خون بر روی آنها لخته گشته است

همه سعیش، برای پرکشیدن ، دور گشتن

و آهو از همان دم

که پیدا شد در این خاک

ز دست گشنه کفتاران این بوم

همیشه در گریز است

هزاران بار آوردند پاکانی ز عمق نور و خورشید

برای نسل انسان

چشمه ای از جنس مهر و روشنایی

ولی افسوس ماها ، ما کج اندیشان کج فهم

چه ها کردیم با آن آب چشمه

زلالی را به خون آغشته کردیم

و با صدها هزاران مکر و کینه

گوارایی آن را تلخ کردیم

مگر عیسی نبود پیغمبر صلح

که او را بر صلیبش میخ کردیم

و یا موسی همان جلاد بیداد

که فرزندان او بیداد کردند بر ضیعفان

و زرتشت آن رسول آب و آتش

که آتش نزد او، پاکی و نور و هرچه رحمت

پیامش پاک بودن در زمان فعل گفتار

همه به کردار و به پندار

ولی ما، ما چه کردیم؟

بسوزاندیم با آن آتش او

سرای مردمان بی پناه و بی غذا را

محمد آخر پاکی و ایمان

و قرآنش که دریایی عظیم است

ولی افسوس ماها ما کج اندیشان کج فهم

حلاج را به آن دریا به خونش غرق کردیم

چه شد بودا و آن افکار پاکش!؟

و نوح و کشتی راه نجاتش

برفتند نورها از این زمین پر ز زشتی

که اینجا مهد و ظلم است و سیاهی

و گهگاهی به خود گویم:

چه می شد که من پرواز می کردم و می جستم ز این خاک

و پروازی به سوی شهر ماه و روشنایی

که منزل می نمودم من در آنجا

ولی اصلا نباید اینچنین کرد

هنوز در شهر ماه و روشنایی

کسی گلبرگ گلها را نکنده

نسوزانده است پر پروانه ها را

در آنجا رنگها آمیزه ای از این سه رنگ است:

سبزی، یعنی عدالت ، زندگانی و جوانی

آبی، همان آرامش هست و سردی هرگونه کینه

و قرمز رنگ جوشش ، شوق و شادی

در آنجا، رنگهای تیره را گو مشتری نیست

و جمله مردمانش روشن و همرنگ مهتاب

نباید پای این انسان خاکی

رسد بر خاک آنجا

تباید رنگ سبزش زرد گردد

نباید قرمزش کمرنگ گردد

و رنگ آبی اش خاکستری از کینه گردد

من به روی این زمین می مانم و فریاد می دارم

به هر کوی و محل و برزن و کوچه

که ای مردم رها گردید از این بند

دوباره آشتی با آفتاب و آسمان آبی و ماه و ستاره

همه دلهای عالم را بشورید

به آب مهربانی و صمیمیت

سر هر کوچه بذر گل بکارید

که پیغام دوباره زندگانی است

اگر در این ره مشکل نگردم من موفق

نباشم پر ز درد و رنج و ماتم

به هنگامی که این اعضای رسته از تن من

بگردند قسمتی از خاک قبرم

که من سعی ام بر آن شد

همه دلهای عالم را به هم نزدیک گردانم

وای کاش روز قبرستان

از ره زود می آمد.

/ 9 نظر / 5 بازدید
دوست

جالبه برام بدونم اون فیلم مستند درباره چی بود؟ راستی تا حالا سعی کردی گاهی یه تماشاگر باشی وفیلم خودتو بسازی . راستی اگه یه روز فیلم زیبا وشاد ساختی خبرم کن من پایه ام.

عين اله

باسلام توي اين دنياي بي رنگي يا شايد هم چند رنگي اشكالي نداره ادم همه رنگها را تجربه كنه ولي قشنگي رنگها زماني معني ميده كه يكرنگ نباشي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با نظر زير موافقم كه آدم بايد بتونه رلهاي متفاوتي بازي كنه و البته تماشاگر اون نقش ها هم باشه شايد اينطوري زندگي قشنگتر باشه بابا بي خال

حمدیپور

سلام خالی از هر رنگ و احساس ما در کدامین نقطه از انتخابیم ؟ در گزینه انتخاب چقدر عمل می کنیم؟ برای رسیدن به رنگهای قرمز و سبز و آبی چقدر عاملیم؟ بنظرم رنگها همه زیبایند ولی اینکه بشینیم و با یه فیلم- که شادی تو حداقل شادی خانواده ات هست- رنگ رخ ببازیم و دنیا را در نقطه آخرببینیم دیگه رنگ قرمز چه معنی داره که تو نوشته هات استفاده می کنی؟ آرمان شهر نیست این حقیقته که اگر تو خودت در رتبه خودت اصلاح نشوی از هیچ کس انتظار اصلاح نداشته باش و اصلاَ هم ننویس !!!

مریم مجیدی

اول سلام ریییس جان خیلی وقته ازت بی خبرم انشاالله که گرفتاری ها هرچه زودتر رفع شوند دوم هم که به نظرم باید یواش یواش این شعراتو دسته بندی کنی و به ترتیبی بهش بدی و کمی هم بیشتر بنویسی و دنبال چاپشون باشی سوم هم که این دنیا از همان روز که هابیل به دست قابیل کشته شد سیاه شد اما این وسط بین همه ی این رنج بشری که مجبوره تحمل کنه تنها ایمان هست که میتونه رنگ سبز و آبی و قرمز و یه زندگانی بپاشه

سمانه

سلام خوبید ؟ چه جالب پس شما اولین مدیر مسئول نشریه پاپییروس هستید نه ؟ من دانشجوی علوم پزشکی شهید بهشتی هستم الان بعضی از شماره های پاپیروس تو دانشکده ما هم هست ، نشریه رو خوندم ، منظورم پاپیروسه / می دونید همیشه اولین قدم مهمترین گامه که شما برداشتید / شما مدلیزای ما رو دیدین ؟ به وبلاگم سر بزنید خوشحالم می کنه / شب و روزو عاقبتتون بخیر و یا علی

رها

سلام راستی نمی خوای قالب وبلاگتو عوض کنی ؟

مریم مجیدی

مبارکه دلت شاد باشه رییس جان

مهدی

سلام. عزیز دلم من کی به تلفنات جواب ندادم.قبول دارم که ازت بیخبرم ولی این استثنا فقط شامل تو نمیشه. میتونی از مجیدی و وحید هم بپرسی که چقدر این روزها گرفتارم. ضمنا مگه من این اواخر چیکار کردم که میگی دورادور آمارم رو داری. نکنه خبریه و من بیخبرم. مطمئن باش اگه اتفاقی بیفته بهت میگم. فعلا با برخی بندگان خدا قرارداد بستیم که رو اعصاب همدیگه راه بریم. همه که مثل تو آقا و آدم نیستن. بالاخره کسایی هم هستن که واقعا آدمو اذیت میکنن.قدیر من دیروز دی وی دی کندوان رو از وحید گرفتم. خودم ندیدمش.ولی اونجوری که وحید میگفت اون دو تا مساله ... کاملا مشخصه.اگه اینجوری باشه پوست کله ات رو غلفتی میکنم که دیگه نگران بی مویی و کچل شدنش هم نباشی. شاسکول خیلی دوست دارم. پس وادارم نکن که تو هر کامنتی که برات مینویسم اینو برات تکرار کنم.نکنه تو هم دوست داری هر وقت دیدمت نازتو بکشم و قربون صدقه ات برم جیگر؟؟؟

رها

بسیار عالی![دست][دست][دست]