کچل

ریزش مو خبر از ریزش عمر است

خبر از فوت زمان و خبر از فصل خزان است

ذره ای مهر به قلب و دل این چرخ زمان نیست

تاببیند که هنوز نورسم و تازه جوانم

شیشه های ژل و روغن

رفته بر خاطر دیروزی من

شانه ها و بورسها

همگی راکد و بی مصرف و خاموش

***

روزگاری پیچش گیسوی من ورد زبان بود

موی من افزونتر از موی سر آن سیمن گیسو کمند بود

من زمانی روغن نارگیل و بادام می زدم

 لیک الان بر سرم محکم دو دستی می زنم

کود و شامپو و کتیرا و دوا

نیستند درمان این موهای ما

دوستان با خنده گویند ای کچل!

آستین ها را بزن بالا و بسم الله گو

تا نگشتی بیشتر از این کچل

من بگویم ای ز سر بی غم شما

گر نباشد موی بر این کله ام

کس نباشد جز خودم در این دلم

من همی I Love You موهای لخت بودم، دریغ!

عاشق موهای پر پشت  و پر از سوسک و شپش

گاه حسرت می برم بر موی پر پشت انیش

یا همی آن گیسوان پر بلند اندی و دیوید بکام

***

کاش می شد ساعتی یا لحظه ای

موهای من خیلی بلند

بعد می بستم آنها را ز پشت

با تل و با گیره های رنگی و خیلی درشت

می شدم من همچو اندی

لیک اینک گشته ام من همچو سندی

کاش می شد موی من پر پشت تر از موهای منصور

تا چو او من می شدم یک شیر پر یال و غرور

پس چه شد ای روزگار لعنتی؟

پس چه شد آن آرزوهای پر ز نقل و پر نبات

***

گرچه بی مو بودن سر نیست خیلی هم بدک

تاسی و گشتن کچل پر باشد از سود و ثمر

هیچ می دانی سیاوش هست همچون من کچل

یا رونالدو هست خیلی بیشتر از ما کچل

این روزا کردن سر خود را کچل

هست بر بورس و مد روز فرنگ

گر کنی سر را کچل

بعد بگذاری تو ریش لنگری

می شوی end کلاس و بربری

گر نداری موی بر سر غم مخور

چون دگر پولی نمی دی

بابت شامپو و روغن و کوفت و فضول

پول سلمونی می مونه توی جیبات ای پسر

حذف می گردد ز اتلاف زمان

شانه و پیرایش موهای سر

می کنی تو بازتاب با سر سمیاده و صیقل کشیده

نور خورشید و چراغ و لوسترای توی خونه

می شوی لامپ و نورافکن در شبای تار و تاریک

می کنی روشن مجالس ، وقت قطع برق شهری

***

بعد این دیگر کنم من نام زیبای کچل را ماندگار

می کنم سرور کچل را برزمان

می نویسم من شعاری را به قلب آسمان

ای کچل باشی تو شاد و جاودان

ای کچل جان! غصه ها دیگر به پایان گشته است

روزگار ما عزیزان تازه از نو گشته است

پاره کن، بردار آن کلاگیس و کلاه رو از سرت

تا ببینند جمله کل عالمان تاسی آن کله ات

آری ، آری بیشتر بودن کچا هست افتخار

بیشتر بودن کچل از موی سر

هیچ می دانی نشان چیست دوست؟

او گواهی بر درایت ، فکر و هوش ما کند

IQ بالای 300 می شد

گر سرت گردد کچل

روزگاری بس قشنگ در این جهان

می شود قدرت به دست ما کچلهای گران

امپراطور کچل بر این جهان دیگر حکومت می کند

می شوند آزاد سیل تاسها

از زبان و ریشخند مردمان

می شوند سرور کچلها بر زمین

مو به سرها خادم درگاه آنان می شوند

آری ، آری، روزی از ایام خوب آتیه

می شود دنیا کچل یا به کام هر کچل.

 

/ 9 نظر / 15 بازدید
م.رضایی

آره دقیقا راست میگی برقها که قطع میشه تازه شوق نوشتن آدم گل میکنه. فکر کنم اون روزی که با هم بودیم و یه قرص "زینک پلاس" بهت دادم کلی وضع موهات فرق کرده. ولی راستش رو بگو ! تو که واقعا نگران موهات نیستی شاید فقط میخوای که واسه ات آستین بالا بزنیم و کاری برات بکنیم. واسه همینم موهات رو بهونه کردی و هر وقت ما رو می بینی میگی مهدی موهای سرم خیلی ریخته؟ و من و وحید وقتی با یه هماهنگی قبلی بهت میگیم وای چقدر کله ات طاس شده و تو دوباره با همون لحنت بر می گردی و میپرسی: من اولیم؟؟؟؟؟؟ و من و وحید از خنده روده بر میشیم که گه گاه تو جمع سه نفریمون یکیمون رو سر کار میذاریم و واسه یه چند لحظه هم که شده خوش و بی خیال دنیا میشیم.خیلی دوست دارم. کاش امکانی فراهم بود و تو هم می اومدی تبریز و من زیاد تو شهر خودمون احساس غربت نمیکردم. چون دیگه واقعا خسته شدم. ضمنا گوشی موبایلم خراب شده . اگه ازم خبری نیست به حساب بی معرفتیم نذار. هرچند خودت که میدونی زیاد هم با معرفت نبودم. قربانت .خیلی دوست دارم.

دوست

سلام احوالات شعر خوبی بود به هرحال با مو وبی مو تو خوش تیپی زیاد وقت ندارم باید برم مراقب وایسم نوشتم بدونی که به وبلاگت سر می زنم.

م.رضایی

سلام.گوشیم درست شد. باز هم همون سونی اریکسون سابق. میدونی که به تیپ ماها همون سونی خوبه. گفتم فقط جهت اطلاع که از این به بعد راحت تر میتونی مزاحم بشی.قربانت

مریم مجیدی

رییس جان من همیشه به تو گفتم که تو به این زودی ها کچل نمیشی و این ها(همون وحید و مهدی) چون خودشون یه زودی کچل میشن به تو حسودیشون میشه اینها فقط جنگ روانی راه میندازن تو اصلا نگران نباش در ضمن اقای کاپیتان وقت کردی حال ما رو هم بپرس بد نیستم به لطف شما

وحید

داشتم عکسای اون روزی که اومده بودی رو نگاه می کردم و چقدر حیف شد که ما سه تایی باهم یه عکس درست و حسابی تو این روز نداریم! اما مشکلات و ناراحتی های سفر کندوان به کنار یه خاطره از این سفر برام مونده و اون اینه که هنوزم آهنگ باس کازا آشکم باس کازا...! تو گوشمه! خدا بگم چیکارت کنه قدیر!!! جنگ روانی هم باشه به هر حال واقعیت داره این بچه داره کچل می شه و دیگه کسی نیست که ... پس باید هر چه زودتر یه کاری بکنه و یه شیرینی به ما بده. ما هم قول می دیم (البته با اجازه مهدی) که دیگه بعد از ازدواجش انقدر بهش گیر ندیم (نگفتم کلا گیر نمی دیم ها!!!)[نیشخند] خیلی وقت بود تو وبلاگت کامنت نذاشته بودم البته همیشه کامنت ها رو می خونم. خودم هم نمی دونم چیکار می کنم که فرصت نمی شه!!!

مهدی

اره وحید راست میگه.الانم که اون آهنگ رو میشنوم با اینکه به شدت ازش متنفر بودم ولی یه جورایی داره ازش خوشم میاد. اونم فقط بخاطر شما دو تا بوده و بس.راستی چرا ما اون روز یه عکس درست و حسابی با هم نگرفتیم؟ قدیر تا چند روز دیگه که برای یه مدت خیلی کوتاه تنهام باید هر روز حالم و بپرسی. آخه وحید ............ مجیدی عزیز تو هم که انگار نه انگار. بابا گوشی ما خراب بوده تو چرا سراغ ازمون نمیگیری؟ گفتم که یه کتاب خوب برات سراغ دارم. حالا که باید بیشتر هوام رو داشته باشین نه زنگ میزنین و نه اس ام اس.هم تو و هم قدیر. اون دوتای دیگه هم که اصلا بیخیالش.فقط دستش درد نکنه این وحید که با همه این مشغله هاش باز ازم سراغ میگیره.

سولماز

سلام خوبین؟ چه خبرا؟ نگین بی معرفت شدم ها !!! مدام بهتون سر زدم ولی خوب .... تا حالا احساس کردین دارین تو خلا’ زندگی میکنین ! تا حالا احساساتونو گم کردین!!! خودتونو چطور؟ وقتی حرف نزدن خودتونو عذاب بده و حرف زدنتون یکی دیگه رو برنجونه شما باشین چی کار میکنین؟ .... من بی تردید اولی رو انتخاب کردم ..... ولی همیشه از نوشته های خوب و البته تلختون لذت بردم ..... نمیخواین یه کم از قشنگیای زندگی بگین؟!!!! دارین تو جوونی پیر میشین ها! گفته باشم.......