پدرم رفت

دیشب که خانه از حضور سیه پوشیده گانت خالی شد، با اینکه نمی خواستم اما آرام آرام داشت باورم می شد که تو از میان ما رفته ای، دیشب که عصایت را در گوشه ی اتاق دیدم که بی دستان توست نمی دانستم چه کنم سر به دیوار بکوبم یا های های هق هق گریه سر دهم. اما نمی توانستم، چشمان پر اشک خواهرانم به من دوخته شده بود، پدر جان به خاطر آرام کردنشان، نتوانستم در این چند روز با صدای بلند گریه کنم، تا غم شان را بیش از این سنگین تر نکنم. دیشب اتاق بود و کپسول و ماسک اکسیژن و چیزی که کم بود این وسط صورت ماه تو بود. صورتی که نشان از ملال ها و زحمت ها چندین ساله بود برای فرزندانت. پدرجان تو رفتی و من ماندم بی تکیه گاه و پر از ترس بی نصیب شدن از دعاهای بعد از نمازات. دیشب که ساعت و تسبیحت را خواهرم به دستانم داد مگر کاری جز بوییدن و بوسیدنشان از دستم بر می آمد.

آن روز باورم نمی شد که در بهشت زهرا برای تو برای تحویل گرفتن پیکر بی جان تو منتظر ایستاده ام و شده ام تکیه گاه مادرم که نمی توانست از فرط سنگینی غم بر روی پاهای خود بایستد. پدر جان تو رفتی و ماردم تنها ماند و خانه ای بی تو.

وقتی عکس مشهدت را بر دیوار اتاق دست به سینه یافتم، دلم داشت می ترکید. یادت هست چه شیرین همیشه حکایت و داستان های قدیمی برایمان می گفتی؟ پدرم یاد باغ گیلاس مان بخیر که تا زمانی که بیماری توانت را نگرفته بود باغچه سر سبز و بود با طراوت و اینک باغ تو بی تو چیزی نیست جز چندی درخت و شاخه های خشک گیلاس.

اشک اگر فرصت می داد دلم می خواست که بیشتر بنویسم اما چه کنم که اشک غم مجالم نمی دهد.

از همه دوستان عزیزی که در غم از دست دادن پدر ابراز همدردی نمودند کمال سپاس و قدردانی رو دارم.

/ 10 نظر / 57 بازدید
مهدی

وظیفه بود که در چنین هنگامی در کنارت باشیم. افسوس که نشد. امیدوارم غم آخرت باشد. از خدای متعال برای آن مرحوم طلب آمرزش دارم. روحش شاد[گل]

وحید

و چه خاطرات تلخ و شیرین دیگری که این روزها در دلت سنگینی می‌کند در یاد آن عزیز از دست رفته و مجال بازگو کردنش نیست. واقعا غم بزرگیه. فقط می‌تونم بگم خدا صبرت بده. همین.

سعید آهنی

سلام برادر عزیزم.ضایعه جانگداز رحلت ابوی گرامی رو خدمت شما و سایر بازماندگان تسلیت عرض کرده و برات از درگاه باریتعالی صبر جمیل آرزومندم.تاخیر بنده را در عرض تسلیت ببخش چرا که من نیز در غم از دست دادن عزیزی در سفر بودم و نتوانستم به موقع تسلیت بگم.[گل][گل]

سولماز بقایی

سلام وقت بخیر از صمیم قلب فوت پدرتون رو تسلیت میگم انشالله غم آخرتون باشه.

خلیل زاده

باسلام ,آقای پور بایرامیان درگذشت پدر بزرگوارتون رو تسلیت عرض میکنم و آرزوی صبر برای شما و خانواده ی محترمتون دارم . انشا لله غم آخرتون باشه.

مریم مجیدی

تسلیت واژه کوچکی است برای غم بزرگ تو.خدایش بیامرزد و به تو محصوصا که حالا تکیه گاه مادر و خواهرانت هستی صبر و شکیبایی عنایت کند.

sabet

دوست عزیزم قدیر ضایعه و مصیبت بزرگ رو به تو که سرشار از احساسات پاک و لطیف هستی باز هم تسلیت میگم. مکان و زمان مناسب دلداری نیست فقط در یک حالت میتونی این غم رو تحمل کنی و اون اینه که سعی کنی برای خونوادت تکیه گاهی مثل پدرت بشی که مطمئنا لیاقتش رو داری. هیچ وقت تنها نیستی

حمدیپور

سلام اولین نظریه که بعد از پرواز مادرم براتون مینویسم .آقای پوربایرام .وقتی آدم عزیزشو از دست میده تازه میفهمه چه اتفاقی براش افتاده .اما شما بازم فرصت برای مهربانی ، احترام ش ، بوئیدنش ... دارین.هرچقدر از پدر و مادر بخواهیم قدرشناسی داشته باشیم خیلی کمه .خدا مادرتونو براتون نگه داره اونقدر بهش خدمت کنین اونقدر نازشو بکشین او نقدر محبتش کنین تا مثل من آهی بدل نداشته باشین . همیشه شاد باشین.

ریحانه

سلام.تسلیت میگم.ان شاالله خدابهتون صبر بده. روحش شاد ویادش گرامی

مینا

سلام جناب پوربایرامیان واقعا از شنیدن این ضایعه بزرگ ناراحت شدم و برای شما وخانواده محترمتان از خداوند بزرگ صبر وشکیبایی خواستارم روح پدر بزرگوارتان قرین رحمت الهی باد