سلام بر حسين

سلام بر همه عاشقان امام حسین باز هم ماه محرم رسید محرم تو اردبیل از حال و هوای دیگه ای برخورداره و این شهر به شهر عاشقان و دلباختگان حسین معروفه وپر از پیر غلامان بارگاهه حسینه. فرا رسیدن این ماه عزیزرو به هم تسلیت عرض می کنم و امیدوارم همه بتونیم با کنار گذاشتن بعضی از بدعتهای غلط  مرسوم شده هرچه بیشتر قدر و شان این ماه رو بالا ببریم. مارو هم از دعاهای خیرتون تو این ماه از یاد نبرین. وقتی آب خوردی بگو یا حسین.

 اجر همه تون با امام حسین

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند

 

باز جام دیده ها لبریز شد

باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک

حنجرم فریادها آغاز کرد

 

می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را

 

گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود

 

تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد

 

می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟

 

گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست

 

گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد

 

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

ash.jpg

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ر

حالا چون تو تبريز نميچسبيد حتما بايد دوبار نظرت رو مينوشتي؟ تو كه با همه چيزاي تبريز مشكل داري چرا اصلا اينقدر تحملش ميكني؟ تازه نصف تبريز كه انتن نميده و الا ميدونستم چه جوري حالتو بگيرم؟ اما اينو بدون كه ما تبريزي ها خيلي دوستتون داريم. هم شما رو و هم رئيس رو، كه اينروزا زياد تحويلمون نميگيره. قدير زياد براي جزوه هات عجله نكن. يه خورده گرفتاري زياده( اهل و عياله ديگه خودت كه بهتر از من ميدوني!). تا اواسط هفته ديگه انشاالله بدستت ميرسه. قربانتون. دوست تهرووووني

همون يه دوست م.م

م.ر عزيز! من با هيچ چيز تبريز مشکل ندارم تحملش هم نميکنم واقعا دوستش دارم اما عزاداري امام حسين و کلا عاشورا-تاسوعا تو جنوب وتهران يه چيز ديگه است و من که رفتم اردبيل اون جا هم يه حال ديگه داشت از دانشگاه ازاد هم که چون روز نامه گير نياوردم خبر ندارم راستی تو کی تهرووووووونييييی شدی ما نفهميديم

كاپيتان

سلام قدير.امروز زنگ زدم ولي نبودي. منتظر تماست هم بودم. اون كتابي رو كه ميخواستي بالاخره وحيد نصف ديگه تهرووون رو گشته و برات پيدا كرده . كار فتوكپي ها كه تموم شد برات ميفرستم. و اما براي يه دوست عزيز. اولا من نوشتم كه دوست همون تهروووني هستم كه لهجه اش عوض شده.نه اينكه خودم خداي نكرده تهرووووني باشم. ثانيا دكل آنتن نزديك خونه مون نصب شده و هر رزو ميتوني صداي قشنگم رو بشنوي) از وقتي كه ايرانسل خريدم( ثالثا پس چرا پيگير كار دانشگاه آزاد نشدي؟ نكنه خودتم زياد اميدي نداري؟ سلام برسون. قربانت كاپيتان

وحيد

اولا سلام. ثانيا ببخشيد که نمی تونستم به وبلاگت سر بزنم. ثالثا فکر نمی کردم وبلاگت توسط دو نفر اشغال شده و خودت رو انداختن بيرون!!! رابعا ايام تاسوعا و عاشورا رو تسليت ميگم.(اينو بذارين جای اولا). خامسا خيلی دلم می خواد مطلبی رو که رضايی از ۴ ماه پيش وعدش رو داده و ما رو چشم انتظار گذاشته سريعتر رو صفحه اول هر دوتا وبلاگ ببينم. ميگم حالا که عاشورای اردبيل برای بعضيها می چسبه يه ذره از چسب اردبيل برای ما هم ايميل کن تا ما هم به کوچه و بازارمون بزنيم شايد مقبول افتد

وحيد

ضمنا يادم رفت بگم: از اينکه با يکی دو هفته سر نزدن به وبلاگ ما رو در جرگه بی معرفت ها قرار دادی سپاسگزارم...

مهدي

وحيد اينقدر اولا و دوما گفتي كه فهميدم تا چند بلدي بشماري. ثالثا به تو هم هيچ ربطي نداشته بيد كه من و دوستم تو اين وبلاگ مطلب مينويسيم.( ميتونيم داداچ )قدير جان در طي تماسي كه با بنده خواهي داشت آدرس كاخ رياست جمهوريت رو اعلام بكن تا اون بسته رو برات پست بكنم. ضمنا زارعي نيازي به چسب نيست كه بخواي كسي رو پابند يه جايي بكني. همينكه آدم تو يه جا وابسته به آدماي اونجا بشه و دوستايي بتونه اونجا پيدا بكنه و براشون عزيز باشه اين خودش خيليه! قدير كاش تو هم روز عاشورا با ما بودي و ميديدي كه بالاخره به اونچه كه آرزوش رو داشتيم رسيديم. آخه من و وحيد درست رو خط وسط خيابون سلوك ميكيرديم و براي هيچ شربت نذري هم از زير دستمون راه فراري نبود.ضمنا وحيد ميخواد مطلبي رو كه تو لطف كردي تو وبلاگ زدي بعد از روز پنجشنبه رو وبلاگ بياره. بازم دستت درد نكنه.اما الان كه لطف كردي دوست دارم اولين نظر رو تو رو وبلاگ بنويسي!و در آخر: آخه چهار راه شهناز هم ميرن براي ديدن مراسم عزاداري؟ نه وجدانا؟ قدير تو يه چيزي بگو.شايد تو سر در نياري كه من چي ميگم.

همون يه دوست م.م

سلام رييس وبقيه دوستان من که امسال نتونستم بيام اردبيل ولی اميدوارم عزاداريهای شما قبول باشه رييس!تو بگو به اينا ميگن دوست خودشون رفتن هر چی نذری بوده خوردن حالا تغريفشو واسه ما ميکنن مهدی رضايی! اولش ميخواستم ازت تشکر کنم ولی مطلب اخری کارو خراب کرد به تو نبايد هيچی گفت ابروی ادم ميبری به من چه اون خيابان تبريز کسی نميدونه عاشورا چه وقتيه راستی و.ز عزيز چسب هيچ جا جز تبريز به شما نميچسبه يه فکر اساسی لازمه

م.ر

دست كم يه تشكر خشك و خالي كه چيزي ازت كم نميكرد. ما كه اينقدر ازت تعريف كرديم. حالا چون ميخواستي ضايعمون كني بايد اسممون رو همون مهدي رضايي مينوشتي. نميشد مثل و.ز مينوشتي م.ر بازم دستت درد نكنه. ما كه حرفي نداريم.

م.م

شوريده سری که شرح ايمان ميکرد هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد با نای بريده نيز بر منبر نی تفسير خجسته ای ز قران می کرد

م.م

سلام رييس.چطوری؟نيستی و خبری ازت نيست راستشو بگوووووووووو به اميد ديدار