توجه...

توجه ...

چهار نفر بودند. اسمشان این ها بود:‌ همه کس، یک کسی، هرکسی،

هیچ کس.


کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام

 

 می رساند. هرکسی  می توانست این کار را بکند،‌ اما هیچ کس این کار را نکرد.

 

 یک کسی عصبانی شد،چرا که این کار، کار همه کس بود، اما هیچ کس متوجه

 

 نبود که همه کس این کار را  نخواهد کرد.

 

 سرانجام داستان این طوری تمام شد  که هرکسی یک کسی  را سرزنش کرد که چرا

 

 هیچ کس کاریرا نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد. 

/ 2 نظر / 7 بازدید
کاپيتان

خيلی متن جالبی بود .ميشه گفت يه نوع کالکيماتور يه يه همچين چيزی بود. خيلی خوش سليقه ای عزيز. اما دو بخش بعدی رو روی صفحه نتونستم ببينم. برای همين نميتونم نظری بدم. اما مطمئنم که اونا هم عالی ان. هميشه بهتر از ديروزی. قربانت :مهدی

b

من گم شدم....[قهر]