دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

مطلبی رو که در ادامه خواهد اومد دوست عزیزم، کاپیتان، نوشته. بدون اغراق سبک نوشته به سبک سرمقاله های روزنامه هاست. البته خیلی ارزشمند تر، واقعی تر ،پر بارتر از اونها و خالی از هر گونه سوگیری . بهتون پیشنهاد می کنم که حتما بخونیدش. ممنون از کاپیتان به خاطر ارسال این نوشته ی پر ارزش.

    چندین و چندبار نوشته رو پاره کردم تا اینکه این بارتصمیم گرفتم بدون مقدمه شروع به نوشتن کنم. میدونم تا متنی رو خوب شروع نکنم خوب هم نمیتونم ادامه اش بدم و در نهایت هم خوب نمیتونم خاتمه اش بدم. و دست آخر متنی میمونه رو دستم، دست و پا شکسته که شاید وقتی هم که خوندنش رو به آخر رسوندم باز تصمیم بگیرم که پاره اش کنم. اما دیگه تصمیم ندارم که چنین کاری رو بکنم. مینویسم چون احساس میکنم که باید بنویسم.

صادرات غیر نفتی مالزی در سال  2008 م. به 161 میلیارد دلار رسید.

این خبری بود که تکونم داد و البته تا حدی هم عصبانیم کرد. البته شاید شما هم عصبانی بشین تازه وقتی که بشنوین "صادرات غیر نفتی ایران به مرز 17 میلیارد دلار رسید".

    ماهاتیر محمد رو تا حدودی میشناسیم. شاید وقتی شنیدم نزدیک 20 سال(1981 تا 2003) نخست وزیر کشور مالزی بوده میتونستم رگه هایی از دیکتاتوری رو( با توجه به طول دوره نخست وزیریش و با توجه به پیشداوری های یک شهروند جهان سومی) تو وجودش تصور کنم ولی وقتی تونسته بود عرض این مدت نه چندان کوتاه نخست وزیریش، مالزی رو با جمعیت 24 میلیونی و مساحت یک پنجمی ایران به اون سطح از رشد اقتصادی برسونه که نه فقط در منطقه جنوب و شرق آسیا بلکه در کل قاره کهن و حتی کل دنیا حرفی برای گفتن داشته و الگوی موفقی برای همه کشورهای اسلامی و البته "جهان سومی!!!" باشه واقعا تحسینش کردم. و انصافا هم واژه"معمار نوین مالزی"  برازنده همچون مدیر و سیاستمداریه. مالزی کشوریه که لاستیک ، نفت و قلع نقاط اتکای اقتصاد اون رو تشکیل میدن. ولی در دهه‌ی 1980 قیمت هر سه کالا در بازارای جهانی کمتر و کمتر شد و مالزی رو با بحرانی بی سابقه روبرو کرد. نزدیک به یک سوم نیروی کار مالزی به کشاورزی اشتغال دارن و تعداد زیادی از مالزیاییها به کشت معیشتی برنج می پردازند. صنایع تولیدی هم امروزه جز بزرگترین صادر کننده های این کشور محسوب میشه و البته ‌صنایع مهم اون شامل لاستیک ، قلع ، الوار ، نساجی ، ماشین آلات و سیمان میشه. از اوائل دهه‌ی 1980 مالزی به میزان رشد اقتصادی بالایی دست پیدا کرد و صنعت در حال رشد توریسم اون بصورت خیلی فعالانه ای تقویت شد.

     بعد از آشنایی مختصری با کشور مالزی و ذکر این نکته که مجموع صادرات در حدود 95 میلیارد دلاری کشورمون{ نفتی(77 میلیارد دلاری ) و غیر نفتی (17 میلیارد دلاری)} و با داشتن رتبه های اول صادرات در مواردی مثل پسته- خاویار- زعفران- فرش و ... و با داشتن دومین ذخایر گازی جهان بعد از روسیه و چهارمین ذخایر نفتی جهان و با وجود حکومتی انقلابی و جمهوری و البته اسلامی فقط دوست دارم بدونم چرا ؟؟؟

. . . انقلابی نادیده رو پشت سر گذاشتیم که کمترین نقشی توش نداشتیم و با تمام کمبودهای ناشی از جنگی 8 ساله ساختیم. جنگی که هرچند در تحمیلی بودنش شکی نیست اما در اینکه شاید میتونست 8 سال بطول نکشه حرف و حدیث های زیادی وجود داره. بعد از جنگ دوره "به اصطلاح سازندگی" شروع شد و هر آنچه از مدیریت و سوء مدیریت رو مدیران ارشد جامعه مون یاد گرفته بودن بر سر این کشور بحران زده امتحان کردن و یکی یکی جا رو برای "غیرمدیران" بعدی خودشون خالی کردن و همچنان چسبیده به بدنه دولت، بطور  مادام العمر شروع به نظریه دادن و تز نوشتن و ارائه دکترین در حوزه های تخصصی و غیر تخصصی خودشون کردن و ایرانی رو برای ما به ارث گذاشتن با اقتصادی ورشکسته و اعتبار جهانی در حد شرم آور و کشوری عقب مانده چه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و چه از لحاظ هویتی.

بقیه مطلب در ادامه .....


سیاست های اقتصادی دوره هاشمی رفسنجانی(سردار سازندگی) ما رو به این عادت داد که هنوز برنامه های 5 ساله توسعه رو به پایان نبرده در فکر برنامه های طرح توسعه 20 ساله باشیم که حتی بعضی از طرحهای توسعه اون دوره هنوز هم به بهره برداری نرسیده ان. تندروی های سیاسی و فرهنگی دوره خاتمی و ایجاد فضای "به اصطلاح باز سیاسی"  هم دقیقا در جهت ایجاد شرایطی برای ظهور و به قصد شناخت چهره های به اصطلاح اصلاح طلب و البته تادیب و تسویه حساب عناصر تندرویی بود که مطمئنا بعد از اتمام دوره خاتمی به بهترین نحو ممکن صورت گرفت و اندک وجهه و اعتبار بین المللی ایران رو که میرفت در دنیا جایی برای خودش باز کنه رو هم از بین برد. مجموع رفتارهای انجام یافته در دوره خاتمی چندان آمیخته به مسایل "سیاسی" و "فرهنگی" بود که مسایل "اقتصادی" رو همچون کودکی ناتنی تحت الشعاع مسایل دیگه قرار داد و ایران در طی 7 سال از دوره 8 ساله ریاست جمهوری خاتمی رتبه اول نرخ تورم اقتصادی رو در بین کشورهای منطقه خاورمیانه بدست آورد. افتخاری رو که فقط و فقط مدیون خاتمی و سیاست های یکجانبه گرایانه اون بودیم.

 و اما دوره حاضر ......... دوره احمدی نژاد

    دوره ای که انقلاب گونه و با شعارهای پر طمطراق "عدالت محوری" شروع شد و در نهایت در زمان رو به پایان اولین دوره ریاست جمهوری (دولت نهم) باز پیشرفتی امیدوار کننده نصیب ایران بویژه در خصوص عدالت محوری چه در عرصه بین المللی و چه منطقه ای و چه داخلی حاصل نکرد که نکرد.

بیشترین صادرات نفت رو در طول سه دهه انقلاب و اون هم به بالاترین قیمت ممکن ( در حدود 150 دلار) داشتیم و باز از تورم جهانی نالیدیم که استکبار جهانی چون نفت رو به قیمت بالایی ازمون میخره کالاهای وارداتیمون رو هم به قیمت بالا بهمون میفروشه. همه دولتمردامون هم ادعا کردن افزایش قیمت نفت اصلا به نفع کشورمون نیست. قیمت نفت که سقوط کرد بازم رئیس جمهورمون ادعا کرد که حتی با نفت 5 دلاری هم قادر به اداره مملکت هستیم!!! و مایی که بیش از 80 درصد اقتصادمون، اقتصادی وابسته به نفته آخرش هم سر در نیاوردیم که بالاخره این نفت خدادادی برای اقتصادمون مفیده یا بلای جونمونه؟؟؟

    پافشاری دوباره احمدی نژاد در خصوص برنامه هسته ای ایران و سخنرانی های گاها نسنجیده اش بخصوص در خصوص رژیم منحوس اسرائیل و ارائه پیشنهادات در مورد نظم نوین جهانی و ارائه راهکار در خصوص فرار از "بحران مالی جهانی" اون هم در شرایطی که خود ما ایرانی ها از مدت ها قبل و در پی تحریمهای بلا ینقطع دنیای غرب در وضعیت اقتصادی چندان خوش آیندی قرار نداریم بازم این نکته رو بهمون گوشزد کرد که اولویت هر رئیس دولتی که در ایران بر سر کار حاضر میشه ابتدا سیاست خارجی سیاست بین الملل مبارزه همیشگی با استکبار همیشگی جهانی و دادن راه حل برای فرار از بحرانهای پیش روی جهانی و خارجی و نه داخلیه، که نمونه اش رو در دوره ریاست جمهوری خاتمی با ارائه پیشنهاد "گفتگوی تمدنها" هم تجربه کرده بودیم. اما حتی برای مثال هم که شده متاسفانه نمیخوایم باور کنیم که بحران مالی جهانی یک بحران "جهانیه" که مطمئنا ما رو هم تحت تاثیر خودش قرار داده و خواهد داد و این امری اجتناب ناپذیره. پس لزومی نداره این بحران رو مختص غرب بدونیم و برای شیره مالی سر مردم ازش طفره بریم مگر اینکه خودمون رو تافته ای جدا بافته از کل سیستم جهانی بدونیم که همچون یک سلول خودمختار بین سلولهای دیگه هیچ بده بستانی با بقیه سلولها نداره و هیچ کنش و واکنشی بین اون و بقیه صورت نمیگیره!!! ( که البته دقیقا موقعیتمون تو دنیا شبیه و نزدیک همچین موقعیتیه. در اینصورت باید هم ادعا کنیم که بحران مالی فقط مختص دنیای غربه و در نتیجه بی دینی و دوری از اعتقادات و ارزشهاست که بر سرشون نازل شده( ادعای جنتی امام جمعه موقت تهران ) چون تنها موجودات معتقد کائنات مائیم که شکر خدا هیچ مشکلی هم برامون پیش نمی یاد!!!)

    بگذریم که بحث به درازا کشید و من بازم دست و پا شکسته نتونستم موضوع مهمی رو که چند روزی ذهنم رو مشغول کرده بود رو درست و حسابی رو کاغذ بیارم. مطالب جست و پا گریخته ای که مطمئنا از یه ذهن آشفته سرازیر میشه، اما چاره ای نداشتم جز گفتن . و شاید همین گفتن چیزی نباشه جز تکرار مکررات که شما خیلی بهتر از من به همه موارد واقفین. اما چه میشه کرد وقتی پیشرفت یه کشور مسلمان جنوب شرق آسیا واقعا همه رو انگشت به دهن میکنه و آدم رو ناچار به این فکر وا میداره که حقیقتا کجای کارمون ایراد داره. هر چند نمونه های همچین کشورای مسلمان پیشرفته ای خیلی هم کم نیست. مثل کشور ترکیه که 17 امین قدرت برتر اقتصادی دنیاست با درآمد گردشگری در حدود 70 میلیارد دلار ( برابر با میزان درآمد صادرات نفتی ایران) و البته کشوری با ذخایر نفتی و گازی در حد صفر که 30 در صد گاز وارداتیش رو ایران و حدود 70 درصد بقیه رو روسیه تامین میکنه. و البته کشوری مسلمان با نظامی دموکراتیک و لائیک. و لائیک نه به معنای بی دینی بلکه به معنای جدایی مرز دین و سیاست. چون همونطور که شما هم میدونین ترکیه علیرغم مسلمان بودن 90 درصد جمعیتش مناسبات گسترده ای با رژیم اسرائیل داره و از طرفی متحد درجه یک آمریکا در منطقه بشمار میاد. اما با این وجود حتی اگر در تولید علم نیز ما رتبه دوم رو در منطقه خاورمیانه به خودمون اختصاص داده باشیم باز این ترکیه ست که مقام اول تولید علم  رو در منطقه از آن خودش کرده.

برای مملکتمون چیکار کردیم و چه ایرانی رو برای آینده ساختیم؟

کدوم مملکت رو به چه امتیازاتی داریم به ارث میبریم؟؟؟

   مملکتی مملو از مشکلات اقتصادی ، با اقتصاد متکی بر نفت ( که مطمئنا نامحدود نیست ) . صادراتی به مراتب کمتر از واردات. و کاهش سطح درآمد و رفاه قشر اکثریت جامعه- کاهش قدرت خرید اقتصادی مردم- افزایش نگران کننده عمق شکاف بین طبقات فقیر و غنی جامعه و تحریمهای مداوم جامعه بین الملل در خصوص برنامه های هسته ای و ...   

    . . . و اوضاع نابسامان فرهنگی و اجتماعی که میزان خودکشی و انحرافات اخلاقی همچون اعتیاد- بزهکاری- جرم و جنایت- فحشا و فساد- مصرف رو به ازدیاد قرص های روان گردان- افزایش میزان طلاق (که حتی درصد بالایی از این میزان به انحرافات اخلاقی و مشکلات و ناآگاهی های جنسی زوجین بر میگرده که همیشه بحث راجع به اونا تو جامعه مون یه تابو و موضوعی ممنوعه ست)- کاهش شدید میزان ازدواج های رسمی کشور که ناشی از مشکلات اقتصادی و فرهنگی جامعه ست- افزایش نگران کننده تعداد جوانان به سن ازدواج رسیده مجرد و تهدید اساسی ترین نهاد جامعه یعنی "خانواده" -  موج سوم بیماری نگران کننده ای همچون ایدز و ... همه و همه نشانه هایی از این اضمحلال فرهنگیه که ما فقط دوست داریم برچسب "تهاجم فرهنگی" بهش بزنیم و حالت تدافعی نسبت بهش داشته باشیم. اما تا کی؟؟؟

این حق ماست که از دولتمردان و مدیران ارشد کشورمون بپرسیم که کدامین کشور رو برای ما به ارث گذاشتن و ما وارث چگونه کشوری هستیم؟

امیدارم ماهاتیر محمد ما هم روزی به نجات کشورمون بیاد و ما هم به داشتن همچون معمار نوینی افتخار کنیم.  

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢۳ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin