دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

سلام، خوبین؟ اونایی که دوستان من هستند و منو خوب می شناسند می دونند که اهل عشق و عاشقی و اینجور رمانتیک بازیها نیستم . نمی گم بده یا خوبه، من اهلش نیستم. اینارو گفتم تا با خوندن مقاله ی زیر دچار فکرای دیگه نشین. مقاله ای رو که در زیر می بینید در مورد عشق حاده و تقریبا یه هفته پیش یکی از دوستان عزیز برام ایمیل کرد تا بذارمش تو وبلاگ به این امید که مورد استفاده بقیه هم قرار بگیره. ارسال کننده این مقاله چون خودش این مسئله رو تجربه کرده و تونسته بر این مسئله فائق بشه دوست داشت به این طریق کمکی کرده باشه به اونایی که شاید هنوز درگیر اینجور مشکلات هستند. امیدوارم که به دردتون بخوره.  با تشکر از ارسال کننده عین مطلب ارسالی رو در ادامه ببینید...

 

خوندن مقاله حاضر رو به همه دوستان جوان توصیه می کنم برای آیندتون از روی صرفا  احساسات تصمیم گیری نکنید چون یه روزی پشیمون میشید.

 

در مغز عاشقان چه میگذرد ؟

 

شور عشق، استارت یا سوخت

 

شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول میکند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌کنندخداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باک بدون بنزین حرکت کنیم، شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد:


مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاهی که از کارکرد مغز عکس میگیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند یا عکس آنها را نشانشان داد.


کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی فعال می‌شود که مربوط به «پاداش فوری» است، همان قسمت‌هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشکر فوری را اعلام می‌کنند، و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد

 
در حالیکه مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت است.


دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و ذکی آمدند همین کار را روی کسانی کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتندهمان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است

عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌کند که مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است، همان قسمت‌هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه ‌تان فکر می‌کنید یا موسیقی مورد علاقه ‌تان را گوش می‌کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود


نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان میدهد چون پاداش فوری همیشه تایید کننده ‌چیزهایی است که قابل اتکا نیستند، عشق رمانتیک هم که دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌های زیادی شده است و چیز قشنگی هم هست، اما قابل اتکا نیست


در عوض، عشق رفیقانه قابل اعتماد، اصیل و ماندگار است.


 
بعضی اقوام اصلاً نمی‌دانند عشق چیست ؟

 

عشق رمانتیک نه تنها کوتاه ‌مدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزء سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود


به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد ؟
یعنی مردم همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می‌شناسیم می شناسند ؟

دو پژوهشگر به نام‌های یانکویچ و فیشر، 166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که در 147 فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما تشکیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم میکنند

یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد


پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است


19
قومیت از این موتور استفاده نمی‌کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شود


....بقیه مقاله را در ادامه مطلب ببینید....


در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که:

 

شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه ؟



90
درصد آنها جواب مثبت داده‌اند یعنی گفته‌اند :

دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم


اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند :



آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه ؟



33
درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقش نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم .



عشق نوعی بیماری است ؟



برخی از پژوهشگران روی این موضوع متمرکز شده‌اند که :



آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه ؟

 
و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند .


در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی میشود . مثلاً کسی عادت دارد هر شب 10 بار دست‌هایش را بشوید و اگر 8 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.



عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد

 
در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند

 
پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند


پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد می‌کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود؛

 

مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند   .

 

هوش عاطفی‌ات را بالا ببر

 

با تمام این حرف‌ها، امروزه دانشمندان به این نقطه رسیده‌اند که اگر :
عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است ؟

 

 

یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند ؟

 

ابتدا نظریه‌ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید که می‌تواند ازدواج موفق را تضمین کند. اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی افتد

 
آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است. یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغییر کرده‌اند

 
پس خیلی وقت‌ها مشکل اینجاست که آدم‌ها تغییر می‌کنند؛ اما با هم تغییر نمی‌کنند: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌کنند . 

پس حالا این سوال مطرح میشود:


که اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست، پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت دراز مدت بین زوج‌ها را تضمین کند ؟



پژوهش‌های زیادی نشان داده‌اند که هوش عاطفی یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است

 
هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می‌کند به احساساتمان آگاه باشیم

 
بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم، آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم، ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع  یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم؛ از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم



هوش عاطفی به ما کمک میکند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش کنیم .


این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل میگیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی‌ترین نقش را دارد؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند میتوانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا زندگی‌شان به  رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود.

برگررفته از سایت ofc.ir

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۳۱ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin