دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

دوستان سلام. دیشب بعد از مدتها داشتم دفتر خاطراتم رو ورق میزدم که رسیدم به یه شعری که چند سال پیش نوشته بودم البته اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت. فکر کنم اون موقع برای کسی نخونده باشم. دیشب که داشتم می خوندمش به نظر خودم جالب اومد. آدم چه دوره هایی رو که پشت سر نمیذاره هر کدوم با یه طعم و مزه. گرچه بعضی از مزه ها تکرار پذیره عین تاریخ که گاها تکرار میشه.

 

((دیدی ای دوست

غم عشق دگر بار چه کرد؟))

پر خون کرد دلم

اندرونم همه شوق و همه غوغا

ز عشقش بی تاب

لیک الان چه بگویم

که دلم غمکده ای است

پر آه است، پر از آه جگر سوز

و من رفته دروهم و خیال

چه خیالات خوشی!

همگی رفت به باد

غنچه ی لحظه ی امید بپژمرد و بمرد

خواب فردا همگی کابوس است

سنگی از سوی تو گل

شیشه ی قلب مرا بشکسته

ذهن من آشفته

و تو ای خار به تن

که به هنگام نوازش

بزدی نیش به آن دست دلم

و به آن آمده ی امروزی

عطر خود پاشیدی

و تو ای مریم دیروزی من

گل خوشرنگ ز دست رفته ی من

دست بر دست دگر بسپردی

و به من داغ جگر

و عجب سنگین بود!

آن دم وحشتناک

لحظه ی نحس دو دیدار

به آنجا، تو و او ما بودید

من، مرده و از یاد تو رفته

و مرا بسپردی

تک و تنها به آن خاطر دیروزی خود

شبنم عشق تو ای مریم گل

من به روی دگران می بینم

و تو، ای بیدادگر کشور عشق

هیچ گفتی به خودت؟

که در آنجا چشمی است

گشته محتاج به آن چشمانت

و همان نزدیکی

قلبی از داغ گلی دق کرده است

ذره ای مهر به باید به دلت

لااقل چشم آن یار که مرده است

ببندی به نوازش

کفنی روی او پهن کنی

یاد آن لحظه که لبهای تو گل

همچو یک غنچه نو بشکفته

و تو آن لحظه چه شیرین بودی

قلب من در تپش آن لحظه چو سیل

همگی رفت به اوقات فراموشی تو

و من ، زنده با یاد گذشته

که تو هم ، قسمت و سهم دل بیگانه شدی

برو ای گل که فراموشی تو

در توان من بی قدرت و خس نیست، دریغ!

برو ای گل

و من در نمازم به دعا:

ای خدایا! مرسانش تو خزان

و به هرجا که برفت ریشه اش محکمتر

دل او صاف و گوارا چوا آیینه ی پاک

خنده اش تا ابدالدهر به لب

زندگانیش به کام

و همیشه شاداب

مکنش پژمرده

و به من صبر بده

و به من قدرت ده

قدرت سازش من با غم او

گرچه از لوح دل و جان نرود

او یادش.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٥ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin