دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

مطلبی رو که نوشتم شرح چیزایی هست که دیروز برام اتفاق افتاده . بله فقط شرحشه بدون اینکه خواسته باشم ازش نتیجه گیری کرده باشم نتیجه گیری رو به شما واگذار می کنم. مطلبی که نوشتم مطلب خامیه چون دیشب تو عرض 45 دقیقه نوشته شده از ساعت 1.30 بامداد تا 2.15بامداد و دوباره نویسیش هم نکردم . هدفم هم ایجاد یه متن ادبی یا علمی نبوده. فقط با این کار خواستم یه چیزایی رو به ذهن دوستان عزیز بیارم. امیدوارم مطلب رو با اینکه طولانیه تا آخر بخونید و لطفا نظر هم یادتون نره.

 

خاطرات یک روز داغ خردادماه(دوشنبه 20/3/87)

1. ساعت نزدیک 6 صبح . با صدای گوشی از خواب بیدار می شم، طبق عادت معمول همیشگی قبل از هر چیز میرم تو آینه خودم رو برانداز می کنم حس می کنم باز موهای سرم پس روی کرده و تعدادشون نسبت به دیروز کمتر شده و امروز هم یه خورده پیرتر شدم می تونم ریزش مو و کچلی رو به خوبی حس کنم . یه آهی از ته دل می کشم.

2. ساعت یه ربع به هفت ، کانالهای تلویزیون این موقع صبح برنامه های جالب ، انرژیک و دیدنی زیادی برای القای شور و نشاط به آدم برای شروع یک روز کاری داره، شبکه دو: دعای ندبه ، توسل ، کمیل یا. (با چاشنی ناله و زاری)، شبکه سه: سخنرانی حاج آقا توسلیان ، طباطبایی و در باب مصائب وارده به همراه با ادویه گریه و التماس دعا، شبکه یک: صبح بخیر ایران، تو برنامه صبح بخیر ایران یه ربع مونده به هفت یه قسمتی هست ،الان اسمش یادم نیست ، که به واقعیت ها و مشکلات جامعه با دید طنز نگاه می کنه. برنامه امروزش: تو یکی از بیمارستان های تهران دو تا بیمار سنگ کلیه ای و آپاندیسی رو اشتباهی به جای هم عمل کردن ، رئیس نمی دونم چی چای کشور در اطلاعیه ای از مردم خواست که تا اطلاع ثانوی از خرید و خوردن چای خودداری کنند چون ما به زودی با واردات چای می خوایم دوباره ارزونش کنیم. ( یادم می افته ما تا اطلاع ثانوی از خوردن برنج ، گوشت ، مرغ ، میوه ، قند و شکر و مصرف پودر رختشویی هم محروم شدیم).

برای دیدن بقیه ی مطلب به ادامه ی مطلب رجوع کنید.


 

3. آماده رفتن به اداره می شم مرددم بین این چند دست لباس قراضه و کهنه که دارم کدومش رو بپوشم . تردیدم به خاط کهنگیش نیست به خاطر سوالایی هست که تو ذهنمه: این لباسی که می خوام بپوشم مشکل شرعی نداره ؟ نکنه حراست به خاطر این لباس بهم گیر بده ؟ نکنه از کمیته انضباطی به خاطر پوشش جلف احضارم کنند؟ تازه اگه اون لباسی رو که دوست دارم، بپوشم تا آخر وقت اداری باید تو استرس و دلواپسی سر کنم.

4. از خونه می آم بیرون بعد از 10 ، 15 دقیقه منتظر موندن یه تاکسی تشریف فرما میشند. همه منتظرین یهویی به سمت تاکسی هجوم می برن . من موفق میشم از رقیبام (چند تا پیرزن و پیرمرد و بچه مدرسه ایهاو ) جلو بزنم و سوار تاکسی شم. راننده تاکسی با یکی از مسافرا به خاطر 50 تومن شروع به بگو مگو  ومجادله لفظی می کنه و آخر سر دعوا به اینجا ختم میشه که راننده تاکسی دو تا دانشجوی دانشگاه آزادی داره و نمی تونه دیگه خرج خونه و اونا رو دربیاره و مسافر هم که کارمند جزء حقوقش تا دهم ماه کفاف نمی کنه و بقیه داستان. اینه که به تفاهم می رسن و دعوا تموم میشه.

5. از تاکسی پیاده میشم تو درب ورودی اداره همکارام رو می بینم به به اول صبحی با چه قیافه های با روحیه و پر نشاطی می آن سر کار، انگار یک ساله دست و صورتشون رو نشستن و نون نخوردن . باعث دلگرمیه . فکر کنم با خودشون دعوا کردن

6. ساعت مجاز کارت زنی تا ساعت 7.15 هست و ساعت شروع کاری 8 ، کارمندا حدود نیم ساعت فرصت دارند تا شروع کار . بعضی میرن از نانوایی دانشگاه نون تهیه کنند ، بعضی ها میرن سالن ورزشی و بعضیها مثل من و 4،5 تا از همکارام پیاده روی و گپ زدن تو محوطه رو ترجیح میدن. هر روز سر یه موضوعی بحث می کنیم که بیشتر موضوع ها هم آخر سر به وضع فلاکت بار حقوق کارمندی ختم میشه. امروز یکی از همکارام تعریف میکنه که یکی از دوستاش که تو بازار عمده فروشی داره (اجناس مصرفی ،آذوقه و خوراکی) می گفته مردم بد جوری هجوم آوردن به سمت بازار، کامیون نرسیده خالیش می کنن (قبلا اجناس یه 10 روز طول می کشیده فروخته شه) بدون این که قیمت اجناسی رو که می خرند بپرسن. انگار کشور می خواد وارد یه جنگ یا قحطی بزرگ بشه . ما هم خندمون میگیره از این که هر روز یه قیمتی به اجناسمون میدیم، مثلا کنسرو ماهی رو دیروز می دادیم 1200 ، امروز کردیمش 1300 و فردا قراره بشه 1400. خلاصه مردم شروع کردن به ذخیره آذوقه.

7. راس ساعت 8 شروع بکار می کنیم ، اینجا چه وضعی داره کتابا همین جور رو میزا تلنبار شده دیگه تو قفسه ها جا نیست ، قفسه جدید هم که نمی خرند . چون بودجه ندارن . وضعیت صندلی و میزای مطالعه هم خدا می دونه که به چه شکلیه . گناه هم ندارن چون نفت امسال به شکل بی سابقه ای ارزون شده باید تو بودجه این جور چیزا صرفه جویی کرد . بلاخره جیب آقازاده های محترم رو باید یه طوری تنظیم کرد که بهشون آسیب نرسه. تازه 3 ماه هم که داره از شروع سال می گذره خبری از اضافه کاری و افزایش حقوق نیست و شایعه ها حاکی از اینه که اضافه کاری امسال بی اضافه کاری .

8. ساعت نه، یه نامه ادرای دارم باید ببرمش پیش رئیس یکی از قسمتها . دربسته است در می زنم ، می خوام وارد بشم می بینم که رئیس روسا همشون جمعن و بساط چایی ، سوسیس ، نیمرو و نون لواش و پنیر  براهه وارد نشده عذرخواهی می کنم و می آم بیرون به خاطر این که توساعت اداری مزاحم صبخونه خوردن اعلاحضرتین شدم.

9. شروع می کنم به ورق زدن روزنامه ها. عجب روزنامه هایی رو دانشگاه مشترک شده: رسالت ، کیهان ، جمهوری اسلامی ، جام جم ، ایران . شدیدا جای خالی روزنامه یالثارات حس میشه. اگرچه هفته ای یا ده روز یکبار هم روزنامه اعتماد یا اعتماد ملی شرم حضور پیدا می کنه. تیتر روزنامه ها یی که با یه روز تاخیر وارد دانشگاه میشه:

الف. بی اعتنایی به احمدی نژاد در رم: احمدی نژاد که اولین سفرش تو دوران ریاست جمهوریش به اروپاست برای شرکت در اجلاس فائو وارد رم میشه بدون اینکه کسی از مقامات ایتالیا به استقبالش بیان ، و هیچ مسئولی حاضر به ملاقات با اون تو حاشیه اجلاس نمیشه. پاپ واتیکان هم درخواست ملاقاتش رو رد می کنه . برای ضیافت شام هم که همه ی مدعوین اجلاس فائو حضور دارند دعوتش نمی کنن. یاد سفرهای متعدد خاتمی به اروپا می افتم. یاد سفرش به فرانسه و استقبال تاریخی ژاک شیراک از خاتمی.

ب. احمدی نژاد: ما باید وارد مدیریت جهان بشیم: راست میگه نه اینکه مشکلات کشور خودش رو مرتفع کرده . حالا می خواد بره مشکلات جهان رو هم از پیش رو برداره مخصوصا با کاریزما و محبوبیتی که تو دنیا داره.

ج. احمدی نژاد: اسرائیل باید نابود بشه: گفتگوی تمدن های خاتمی (که دنیا ازش استقبال کرد) جاش رو به چی داد؟ به نفی هلوکاست (که کل دنیا شکی تو حتمی بودنش ندارن) توسط احمدی نژاد و یه خودکشی سیاسی بود برای کشور و به باد دادن تمام سرمایه های ارتباطی بین المللی گذشته. تازه چه هزینه هایی از بیت المال برای برپایی سمینارها و کنفرانس ها و نمایشگاه های کاریکاتور نفی هلوکاست که به فنا نرفت.

د. اخطارهای کمبود گاز در فصل سرما در روزهای اوج گرما: گل بود به سبزه نیز آراسته گشت. این به خاطر اینه که از نظر ذخایر منابع گازی بعد روسیه دومین کشور جهان هستیم.

ر. تورم بیداد می کند: این در کنار این تیتر اومده که نفت همچنان می تازد و از مرز 135 دلار هم گذشت. همه اینها در حالیکه با و جود قیمت بی سابقه نفت که نسبت به دولتهای قبلی چند برابر شده ، دخیره ارزی رو که خاتمی بنیاد نهادش و با 14 میلیون دلار تحویل احمدی نژاد داد داره به کل خالی میشه و بی محابا خرج میشه . ولی کجا خرج میشه و چه جوری خدا می دونه چون وضع مردم هر روز اسفناک تر از دیروزه.

ز. یاران جوان اجمدی نژاد در پستهای کلیدی: رئیس سابق بسیج دانشگاه امیر کبیر که 28 سال بیشتر سن نداره و تو ستاد تبلیغاتی احمدی نژاد هم بوده، شده مدیر عامل ایران خودرو و بقیه دوستاش هم که مسنترینشون متولد سالهای 59،60 و61 هستند به حکم این آقا شدند مدیر و رئیس سازمان و ادارات مربوط به صنعت خوودرو . تنها صنعتی که تو ایران در سالهای اخیر روند رو به رشدی داشت ولی با تشریفرمایی این آقایان این صنعت هم از رونق افتاده و مشکلات عدیده ای برایش پیش اومده.  جالب اینجاست که اینا بدون هیچ تجربه ای و مهر گواهینامه فارغ التحصیلی شون خشک نشده شدن مدیر و رئیس اون هم چه روسایی. عکس بعضیهاشون تو درگیری های دانشگاه امیر کبیر تو سایت خبرنامه انجمن اسلامی این دانشگاه موجوده.

ک. سفر نخست وزیر عراق به ایران: مگه چاره ای هم دارن؟ احمدی نژاد : همه مشکلات عراق از آمریکای اشغالگره . انگار قبل از ورود آمریکا عراق یه کشور دمکراتیک و مردمی بوده که حالا آمریکایی ها خرابش کردن. برای مقایسه نگاه کنید به پیشرفت هایی که افغانستان تو این چند سال داشته جدا از تبلیغات کذبی که صدا و سیما انجام میده.

و. دانشجویان ستاره دار: به لطف این دولت ، دوساله که به بعضی از دانشجویانی که تو آزمون کارشناسی ارشد مجاز می شن(اکثرشون هم با رتبه های عالی) ستاره اهدا میشه و حق انتخاب رشته و ادامه تحصیل ازشون سلب میشه چرا؟ چون تو دوران دانشجویی اندکی تا قسمتی تو کار سیاسی وارد شدن یا احتمالا چپکی به همکلاسی دختر یا پسرشون نگا کردن و یا مانتو کوتاه و بلوز آستین کوتاه و از اینجور چیزا پوشیدن. این در حالیه که احمدی نژاد تو سخنرانیش تودانشگاه شیکاگو اعلام میکنه که ایران آزادترین کشور جهانه.

ل. عدم تطبیق عملکرد دولت با برنامه های چهارم توسعه ، چشم انداز بیست ساله و اصل 44 قانون اساسی و عدم توجه دولت به این برنامه ها: یکی نیست به اینا بگه دولت تو سیاست روزش مونده چه برسه به چشم انداز بیست ساله. خیلی از اقتصاددانها معتقدند ضربه ای که به اقتصاد کشور وارد اومده تا 30 سال هم قابل برگشت و ترمیم نیست.

ن.تورم بدون احتساب مسکن 22%: البته این نرخ تورم رو دولت با ارقام و آمار خودشون ، بدون احتساب مسکن و خدا می دونه با چه فرمولی حسابش کردن، ارائه کرده . و تازه افتخارشون هم اینه که تورم باید میشد 100% که ما تونستیم تو این سطح نگهش داریم. با سیاستهای غلط بانکی از قبیل وام به بنگاه های زود بازده ، ورود سیل گونه چک پول به بازار ، هجوم نقدینگی به جامعه حق دارن اینو بگن . گرچه اگه ما تورم مسکن رو به این 22% اضافه کنیم احتمال داره از 100% پیشی بگیره.

ه. ادامه ی دعوای احمدی نژاد و بانک مرکزی بر سر اعلام سود بانکی:احمدی نژاد اصرار داره به قولی که داده عمل کنه و نرخ سود بانکی رو بیاره رو 10%  و حتی پایین تر از اون ، حالا به هر بهایی که شده ؛ به بهای نادیده گرفتن اصول علم اقتصاد ، به بهای خروج سرمایه گذاریها از کشور (البته اگه سرمایه گذاری باقی مونده باشه) ، به بهای بدتر شدن وضع اقتصادی از این هم که هست ، به بهای اخراج مظاهری(رئیس بانک مرکزی) و هر کس دیگه و . احمدی نژاد عین آب خوردن مدیرارو کنار میذاره و عین خیالش هم نیست که تزلزل مدیریتی چه بلایی سر مملکت میاره.

ی. افزایش 10% درصدی حقوق کارکنان دولت: چقدر سخاوتمندانه و دلسوزانه به فکر قشر کارمند جماعت هستند. تورم 22%، افزایش حقوق 10% . این افزایش خلاف قانونه و باید افزایش حقوق با نرخ تورم برابر باشه این گفته ی من نیست گفته ی دیوان عدالت اداری که رای ش یه پاپاسی هم برای دولت ارزش نداره. حساب کنید با افزایش حدود 25 هزار تومن چقدر می تونیم پس انداز داشته باشیم.

و تیترایی مثل از بین رفتن کتیبه ی هخامنشی توسط ناشناسان- مدیریت کشور توسط امام زمان جیره بندی آب و برق و پودر رختشویی و چای و برنج و ... اعتراض هنرمندن نسبت به حقوق کمشون و .

10. زنگ تلفن به صدا در می آد پشت خط همکارم از حسابداریه که میگه حقوقا رو واریز کردیم می تونید برید و بگیرید . خبر از این مسرت بخش تر میشه؟ فوری عابرکارتمو برمی دارم و پیش به سوی دستگاه خودپرداز چه صفی! بلاخره نوبت من میشه ، صورتحساب رو نگا می کنم ، قابل برداشت 176هزار تومان ، تو فکرم چه جوری میشه این همه این همه این همه پول رو خرج کرد . تموم شدنی نیست. یه قسط دارم که حسابداری کم می کنه حدود 64 هزار تومن با 176 جمعش بکنید ببینید چه حقوق کلانی میگیرم من. باید برنامه ریزی کنم : 5کیلو برنج به ازای هر کیلو 3000تومن (البته برنج نیم دانه ایرانی )میشه 15000تومن + دو کیلو گوشت به ازای هر کیلو 9000تومن میشه 18000تومن (همراه با استخون و چربی) + 5کیلو میوه به طور متوسط به ازای هرکیلو 1400تومن میشه 7000تومن (این روزا تو خونه ما سیب رو با هندونه اشتباه می گیرن و اون هم قاچ قاچ می کنن نفری یه قاچ)وسرجمع میشه : خیلی خیلی خیلی خیلی بیشتر از اون چیزی که قابل برداشته. دستام رو می برم بالا . باز خدارو شکر می کنم از اینکه اجاره نشین نیستم چون باید سر هر برج یه 100 هزار تومنی هم گدایی می کردم می ذاشتم رو حقوق و میدادم به صاحب خونه. و باز خدارو شکر می کنم از اینکه من اینکارو دارم. خیلی از جوونای تحصیلکرده که تعدادشون کم هم نیست این حقوق هم براشون یه آرزو محسوب میشه و هر روز روزنامه هارو واسه آگهی استخدام گز می کنن و آواره خیابونا و این اداره و اون اداره هستن.

11. ساعت نزدیک 10، رفته رفته تعداد دانشجوها داره زیاد میشه . چون نزدیک فصل امتحاناته و اینجا هم شلوغ . سخت مسغول سرچ مقاله و تحویل و امانت کتاب هستم. برق یهو طبق معمول این روزا قطع میشه. حالا دانشجوهای بیچاره 2،3 ساعت باید علاف بشن و صبر کننند اون هم تو فصل امتحانات تا برق بیاد و اون کتابی رو که می خوان امانت بگیرن. با رفتن برق آب دانشگاه هم قطع میشه. تصور کن کسی که تو wc گیر کرده به چه حال و روزی می افته.

12. ساعت حدود 13.30 هست که برق می آد. دانشجوها هجوم می آرن به طرف میز امانت و سایت اینترنت، غافل از اینکه به خاطر طولانی شدن قطعی برق سرور هم خاموش شده و 15 دقیقه هم منتظر روشن شدن سرور باید بمونیم البته اگه خوش شانسی بیاریم و دستگاهیش نسوخته باشه. فکرش رو بکن صنعت با این قطعی برق چه شکوفایی پیدا می کنه و چقدر کار ارباب رجوع ها تو ادارات که اکثرشون مکانیزه و کامپیوتری شده جلو می افته.

13. ساعت 14.15 از اداره میام بیرون . پسر عمه ام رو دیروز عمل کردن باید برم عیادتش . وارد یه مغازه میوه فروشی میشم تا یه چیزی براش بگیرم . به به چه قیمتایی دود از کله ی آدم بلند میشه . همه چی مفت و صلواتی: سیب 1500، پرتغال 1400، موز 1100و... سیب زمینی 500 ، پیاز 400و.... با این وضعیت چه میوه ای بخورن قشر کم درآمد جامعه. به سرم می زنه یک کیلو سیب زمینی بخرم با یه کیلو پیاز ببرم برا عیادت و لی حیف که نمیشه به 1.5 کیلو موز بسنده می کنم. چون از موز خوشم می آد نه به خاطر طعمش به خاطر غیرتی که داره چون تورمش از همه میوه هاکمتربوده . حساب کنید زمانی که سیب 150تومن بود موز بود 800 تومن . الان سیب شده 1500 یعنی 10 برابر ولی موز 1100(مقایسه من به خیلی وقت پیش هم بر نمی گرده تقریبا 4 سال پیش) آفرین به موز ، یه هورا واسش بکشین.

14. امروز دوشنبه روز ملاقاته ، وقتی وارد بیمارستان میشم و مریضا و اونایی رو که برای عیادت اومدن می بینم از سر و وضعشون پیداست که به چه قشری تعلق دارند .بیشترشون یا از ده اومدن یا از قشر ضعیف جامعه شهری هستن که به خاطر وضع اسفناک تغذیه یا نوع کارشون و یا روش زندگیشون راهی بیمارستان شدن.

15. وارد اتاق پسر عمه ام میشم. چه اتاقی چه بویی . مثل بقیه اتاقای بیمارستان حال آدم از بو و وضعیت موجود بهم می خوره. پسر عمه ام از اخلاق و برخورد خوش کارکنان بیمارستان برام میگه از رسیدگی عالی که به مریضا می کنن !!!!! آدم تو این بیمارستانها اگه سالم هم باشه مریض میشه چه برسه به مریضای بیچاره.

16. میام خونه و بعد از ناهار و چرت نیم روزی تلویزیون رو روشن می کنم فوتبال جام حذفی دقیقه ی 80بازی، پگاه یک هیچ از استقلال جلو افتاده . بازی با همون نتیجه تموم میشه آی من حال می کنم اس اس شکست می خوره.

17. ساعت حدود20.20 دقیقه ، شروع بازی فرانسه و رومانی از سری مسابقات جام ملت های اروپا 2008 . ده دقیقه از بازی میگذره بازی جالبی به نظر نمی رسه نتیجه همچنان 0-0 که باز برای دومین بار تو طول روز برق قطع میشه و من تو دلم بد و بیراه به زمین و زمان که این چه موقع قطعی برقه؟

18. خسته از مشغله های روزانه ،میرم که تو نیمه تاریکی حموم یه دوشی بگیرم و به یه آرامشی برسم که از اون طرف صدای پدرم میاد که کجا؟ آب قطع شده. جای جالب قضیه اینجاست که ظرفای آبی که مامانم همیشه برای قطعی آب کنار میزاره تو قطعی دیروز مصرف شده و امروز صبح یادش رفته دوباره پرشون کنه. یه قطره آب هم برای خوردن تو خونه پیدا نمیشه.

19. شال و کلاه می کنم برم از بقالی سر کوچه امون چند بطری آب معدنی بگیرم که لااقل باهاش چایی دم کنیم و گلویی تازه. از در خونه بیرون نرفته صدای مامانم میشنوم که میگه: چند بسته پودر رختشویی، یه بسته چای و یکی دو کیلو قند هم بخر . آخه میگن قراره گرون بشن . بهش میگم کجای کاری عزیز خیلی وقته گرون شدن تو خبر نداری.

20. وارد مغازه میشم . دو بطری آب معدنی و چند تا خرت و پرت دیگه می خرم . آقا چقدر میشه ؟ ... مبلغ ، دود از کله ام بلند میشه مگه من چی خریدم که این همه شد؟ من که عادت به پرسیدن قیمت اجناسی که می خرم ندارم شروع می کنم به پرسیدن قیمت تک تکشون . می گم چه خبرته؟ میگه همینه می خوای ببر نمخوای نبر. هوس می کنم بستنی هم بخرم . میگم یه بسته نیم کیلویی هم بستنی بده . میگه بستنی نداریم مگه نمی بینی برقا قطع شده ، همه بستنی ها آب شدن . با خنده معنی داری میگه برو یه کاسه بیار بهت آب بستنی بدم ببر نون توش تلیت کن بخور حالش رو ببر.

21.ساعت نزدیک 22 هست که برق می آد . آخرای بازی فرانسه و رومانیه. اون جور که فردوسی پور میگه بازی جالبی نبوده و نتیجه همچنان صفر صفره. پس خدارو شکر چیز خاصی رو از دست ندادم. با همون نتیجه هم بازی تموم میشه .

22 . امشب خواهرم مهمونمونه . دبیر حق التدریسه ، 5،6 ساله که سر کار گذاشتنشون با وعده های استخدام رسمی. امروز برای اولین بار بعد عید حقوقشون رو دادن . اون هم چه حقوقی !! 150هزار تومن برای هرماه (تازه برای این اینقدره چون ساعت تدریسش زیاده) که البته 15 روز عید و بقیه تعطیلای رسمی رو ازش کم کردن . و چاره ای هم جز صبر ندارن.

23. نشسته بودیم دور هم که خواهرم برگشت و بهم گفت تو دیگه باید ازدواج کنی الان 26،27 سالته باید به فکر باشی و دیگه وقتشه. سرم رو انداختم پایین و چیزی بهش نگفتم ولی تو دلم گفتم: ازدواج؟ با چه شرایطی با کدوم پول؟ با این حقوق چندر گازی ؟ با این همه تشریفات و نازهای چند میلیونی و چند صد سکه ای (اگه نگم چندهزار سکه ای) دختر خانوما (که خیلی ها رو روونه زندان کرده به خاطر عدم توان پرداخت مهریه)، با این وضع مسکن؟ و هزارتا چی و چی و چی. از اون طرف تو یا اونایی که ازدواج کردن و قاطی مرغا شدن چه شاهکاری کردن و چه گلی به سر جامعه زدن که من بخوام اینکارو بکنم؟

24. ساعت22.25. امروز به خاطر پخش فوتبال سریال روزگار قریب با تاخیر تو این ساعت پخش میشه. یکی از نادر سریالهای هست که من خیلی دوسش دارم بر عکس سریال ضعیف شهریار.سریال خیلی توانمند و هنرمندانیه که به نظر من بیشترش رو هم مدیون کارگردان خوبش کیانوش عیاری هست. این اولین سریال عیاری هستش و قبل از او فقط سینمایی کار کرده. این قسمت سریال مربوط میشه به بخور بخورایی که تو اون دوره انجام میشده. و جیره غذایی و نفتی سربازای بیچاره رو بالادستی ها هپلی هپو می کردن . به این فکر می کنم که این بخور بخورا صرفا مختص به این دوره زمانی نیست و از اول گریبانگیر این مملکت بوده حالاهر کدوم با یه سبک و سیاقی. این خانه از پای بست ویران است.

25. ساعت23. یکی از دوستام به هم زنگ میزنه و بعد از کلی احوالپرسی و ... . شروع می کنه به نصیحت کردن من. بهم میگه تو خیلی افسرده و ایراد گیر شدی . از همه چی شاکی و ناراضی هستی . باید دیدت رو نسبت به مسائل عوض کنی و .. . . می خوام بهش بگم بشین بینیم با حال نداریم ولی نمی خوام ناراحتش کنم چون دوستمه و دوسش دارم . پس حرفاشو تایید می کنم تا دلش خوش باشه که کلی نصیحتم کرده و به راه راست هدایتم کرده و لاضالین.

26.ساعت 23.20. مسابقه هلند و ایتالیا یواش یواش داره شروع میشه. ایتالیا برعکس اون تصوراتی که میشد خیلی ضعیف کار می کنه و هلند تو عرض 10 دقیقه هجوم طوفانی 2 گل تو نیمه ی اول به ثمر می رسونه. خبری از دفاع فشرده ی همیشگی ایتالیا نیست . یه گل هم تو ضد حمله تونیمه دوم وارد دروازه ایتالیا میشه و تعویضای دونادونی و اومدن دل پیرو و بقیه هم اثربخش نمیشه و اینجاست که فرق کاپلو و دونادونی مشخص میشه . در نهایت هلند با بازی عالیش ایتالیا رو 3-0 درهم می شکنه و به جمع مدعیان جام می پیونده.

ساعت از دو نصف شب هم گذشته . دیگه باید بخوابم . ببخشید از اینکه سرتون رو بدرد آوردم.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin