دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

دیشب هرکاری کردم خوابم نبرد بلند شدم چراخ رو روشن کردم و شروع کردم به نوشتن یه چیزایی نوشتم که نه بهش میشه گفت شعر ، نه نثر و نه قطعه ادبی . تنها اسمی که میشه روش گذاشت همون چرت و پرته . ولی چون پست قبلی هم عنوانش چرت و پرت بود، عنوان این شد چرت و پرت 2 چرا؟ چون واقعا چرت و پرته. در ضمن یه کمی هم طولانیه ولی به قول گابریل نوده هر کتابی و هر مطلبی هر چقدر هم مزخرف باشه ارزش یک بار خوندن رو داره.

 روح 

نشسته به نزدیک پنجره ی خانه اش تنها

به روی چوب صندلی کهنه ی دیروز

هوای خانه ی او سرد و نیم روشن است و خموش

پر از سایه های خیالی ریز یا که درشت

مرد، خیره به تاریکی درون حیات

درخت سبز پرشکوفه ی صبح

به شب به قاتل خیالی او گشته است تبدیل

و شاخه های پر از میوه ی فردا

شبیه دست رگ آماسی ماند

شدند درازکه حلقه زند دور گردنش و هی بفشارد

باد، همان نسیم خنک به داغ مدت روز

صدای زوزه سردش شبیه زوزه ی گرگان تشنه ی مرگ است

هوا سرد و همی آسمان ابری است

تهی ز نور ماه و ستاره و یا ناهید

درون خانه ساکت و خوف آور و مسموم

به ذهن مرد به هر گوشه ای از این خانه

یکی ، دو روح خبیث در کمین اند و نظار

و او نشسته به نزدیک پنجره ی خانه اش تنها

کتاب شعر به دستان لرزانش

چند شعر و غزل کرده است او به تمام

و هیچ به یادش نمانده از اشعار

کتاب خواندن او از برای سر بریدن دقایق عمرش

وخانه ی او در کنار قبرستان

که سنگ قبر مزاران ز درب پشت پیداست

تنهابه این سرای عظیم هول آور

پریشان و مست ز اضطراب شبانه

رخش زرد و دستهایش سرد

و آینه پر گرد و غبار و خاک اندود

توان دیدن خود اندرون آیینه

ندارد و ترسش از این باشد

به اندرون آینه جز خود، کسی دگر بیند

دوباره دیدن آلبوم به سر دارد

نمایش عکسی ز خاطرات دور دست قدیمی

سراغ پیر گنجه ی قدیمی خود می رود فوری

و با دست و دلی پر ز لرز و آشفته

به جستجوی آلبوم سبزی ز خاطرات کهن

به هم می خورد از نودوباره نظم چند ساله ی آن گنجه ی چوبی

و لای آن همه اشیای سالیان گذشته

نگاه جسجو گر او می شود چه زود گره

به روی آلبوم پر گرد و خاک قدیمی

دو چشم خسته ی پیرش خیره گشته بدان

خیره ، به خاک خورده آلبوم دوران

پس از چند سوال و سکوت پر معنا

آلبوم به دست به سوی صندلی خویش می شود راهی

نشسته و با کوله باری از افسوس

و با دلی نگران ، بازوانی سست

قدم به اولین صفحه از عکسهای این آلبوم

که هر تصویر ، نمایش و فیلمی ز خاطرات ناب گذشته

فسیلی ز خاطرات صرف گدشته

چه زود خانه ی پر های و هوی دیروزی

به سوت و کور خانه ی امروز گشته است تبدیل

و هر تصویر، نمادی از همه ی صحنه های زندگیش

یکی خبر از عشق مرده ی دیروز

و آن یکی تصویرعکس رفیقی، جان سپرده به دوران شاد جوانی

یکی خبر هجرت سه پرستو

دیگری ، خبر وصل دو چشمه

و عکسهای توالی شبیه جویبار روانی است

که هیچ مانع و سنگی به پیش پایش نیست

پس از چند صفحه ورق کردنی آرام

به عکس بزرگی می شود خیره

که تصویر چند قلب به هم پیوسته است

به نزدیک صفحه ی آخر

صدای زنگ در پشت خانه اش آمد

به ناگهان ز جا بپرید

به رخش هیچ رنگ نماند

آرام و پر ز ترس قدم به سوی درب

و چشم خویش ز سوراخ در بیرون

به هر طرف چرخاند هیچ ندید

سراسیمه در بگشود

به پشت درب ، یکی سرا پا سپید قامت دید

پر از هراس او به پشت قدم برداشت

خشک شد به روی یک نقطه

روبرویش ، روحی با جامه ای سفید به تن

بی حرکت مانده بود و خموش 

و باد لباسش به هر طرف می راند

به ناگهان دو چشم روح به چشمان او گره گشتند

اگرچه چهره ی روح نه زیبا و موی سر آشفته

ولی نگاه دو چشمش

پر از تسلی بود و آرامش

تمام ترس از وجود او رخت بست

 به جای ترس وجودش پر از سکوت و آرامش

آرامشی عجیب، فراتر ز این دنیا

روح درون خانه قدم نهاد به نرمی

او به همانجا همچو چوب خشکیده

روح درون خانه شد  و روی صندلی لم داد

مرد به ناگه به خود آمد

چه حس بود در درون قلب و دلش

نه ترس بود و نه اضطراب و نه شادی

چه حس بود که تا آن زمان

ندیده بود آن را

به فرمان اندرون به جلو رفت و روبروی روح بماند

و در همچنان گشوده

روح آلبوم به دست گرفت و آن را بست

کلام و صحبتی اندک میان دیدگان آن دو رد و بدل شد

مرد آهنگ دیدگان روح را شنیده بود چه خوب

سراغ ساک ز یاد رفته ی خود رفت

و چند متر پارچه ای سفید

که از برای این سفرش کرده بود خرید

درون ساک نهاد و درش محکم کرد

آماده، برای سفر و راه رو به جلو

و هیچ به جز لباس سفیدش نبود ره توشه

ساک به دست جلوی روح ایستاد

و روح به زحمت ز جا برخاست

دست مرد گرفتند و راه افتادن

ز درب بگذشته ، قدم به سوی قبرستان

نهادن و رفتند

و آنقدر که دگرناپدید شدند و نامرئی

و همچنان در خانه گشوده بود ز پشت

و آلبوم بسته به روی چوب صندلی ی پوسیده. 

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٤ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin