دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

این نوشته ها گزیده هایی از کتیبه های رنج کودکانی است که در بهار کودکی خودودرآغازفصل پر شور وشر نوجوانی خود خزان مرگ را آرزو می کنند.(این مطالب قسمتی از دست نوشتهای دانش آموزان مدرسه ایست که مطمئنا در بالا شهر نیست)

 

 

 

ای کاش پدرم کمی با من وبرادر وخواهر هایم و بخصوص با مادرم خوش رفتارتر بود .ای کاش برادر هایم با من وخواهرم مهربانتر بودندوبا ما با عصبانیت صحبت نمی کردند.ای کاش من میمردم وچنین روز هایی را نمی دیدم.

 

 

 

ای کاش که قالی بافی در خانه ی ما نبود وما هم مجبور نبودیم قالی ببافیم.....کاش که سرمایه ی ما بیشتر می شد وما هم به درسمان ادامه می دادیم ونه اینکه تا پنجم درس بخوا نیم......

 

 

 

من از قالی بدم می آید.....از برادرم که مرا مجبور به قالی بافی می کند بیزارم ....دوست دارم که نمیرد فقط از اینجا برود...دوست دارم خودم بمیرم تا او را نبینم.....

 

 

 

من صبح با برادرم وخواهرم بلند میشویم وتا وقتی که به مدرسه می آیم قالی میبافیم.خانم معلم دعا کنید که من بمیرم دعا کنید که الهام خوب شود او بیماری قلبی دارد.دعا کنید من بمیرم ولی الهام خوب شود ......

 

 

 

خدایا قالی ای را که در خانه داریم خواهران وبرادرانم را اذیت میکند ای کاش زودتر قالی ما تمام شود.خدایاکاش میشد که قالی بافی نبود ...زیرا بابای من قالی بزرگتری می زند وما هم نمی توانیم ببافیم.به خاطرهمین رفته دخترعمویم را بعنوان سرکارگر آورده که خیلی بد اخلاق است.

 

 

 

خدایا پدرم مرد خوبی بود اما دوستانش او را معتاد کردند....او هرشب با مادرم دعوا می کند...دوست دارم پدرم سیگار را کنار بگذارد.....زندگی خیلی سخت است بسیار زیاد.......کاش اصلا به دنیا نیامده بودم....

 

 

 

خدایا چرا مادرم مریض است ...چرا او نمی تواند راه برود....چرا با من جایی نمی رود..

 

 

 

 خدایا به من یک خواهر بده تا او را بخندانم...وقتی می بینم که بچه هاروزی صد تومان به مدرسه می آورندووخوراکی می خرند.من ناراحت میشوم کاش روز ی هم من پول به مدرسه بیاورم......

 

 

 

ای کاش همین امروز امام زمان ظهور میکرد ...ای کاش پدرم کمی مهربانتر بود ........

 

 

 

ای کاش من هم یک برادر داشتم وحسرت آنهایی را که برادر دارند نمی خوردم... ای کاش پدرم یک کار خوب پیدا می کرد تا فقط با یک تاکسی قراضه خانه مان را نمی چرخاند........

 

 

 

خدایا کمک کن تا خواهرم به آرزویش برسد...کاش که ما یک خانه ی بزرگ داشتیم .....ای کاش خواهرم به جا ی قالی بافی ازدواج کند وبا همسر خود به خانه ی ما بیاید......

 

 

 

ای خدای مهربان کمک کن تا صاحب خانه ی ما پول رهنمان را بدهد وما از آن خانه ی تنگ بیرون آییم....

 

 

 

ای کاش که من می توانستم درسم را ادامه بدهم...ای کاش ......مشکل ما این است که نمی گذارند تا پنجم بیشتر درس بخوانیم........

 

 

ای کاش... وای کاش ....................
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۱٤ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin