دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

از دوست عزيزم مهدی رضايی

 

بدون مقدمه، بدون عنوان، و بدون همه چيز، و شايد درد دلي بي فايده و اعتراضي  بي فايده تر

صبح را نديده ام؛ خبري از آن نشنيده ام، اما نيز ميدانم كه شب سياه را پاياني خواهد بود.

بنام پروردگار

دوستان عزيزآقايان زارعي و پور بايراميان از اينكه مطلب ارسالي( حتي اين مطلب قدرداني و سپاس من از شما عزيزان) رو بدون كوچكترين تغيير تو وبلاگ هاي قشنگتون قرار دادين ازتون نهايت تشكر رو دارم. البته فهم مطلب براي عزيزاني كه تو آزمون استخدامي اخير حضور نداشتن شايد يه خورده سخت باشه اما اميدوارم كه يه كم حوصله به خرج بدن. همين ابتدا هم بايد بگم در تمام جمله هايي كه  به صورت جمع به كار رفته مقصود همه آدما و افراد و مسئولين ذيربط نيستن و حتي تعميم حقايق ولو درست يا نادرست به همه، كاري دور از عقل بالغه. اما اتفاقات نوشته شده جزئي از واقعياته،  و كتمان واقعيت هم غير ممكن وغير مسئولانه است. برداشت سياسي و غير عاقلانه و غرض ورزي به نوشته هم بدور از انصافه. مطمئنا شما هم حوصله اش رو دارين و هم انصاف بخرج ميدين.

مسلما بدون مقدمه شروع كردن بهترين روش نوشتن براي منه كه توش هيچ تبحري ندارم. مثل اين ميمونه كه يهو وسط آب شيرجه بزني و تنت رو خيس بكني. اما مقدمه چيني مثل اين ميمونه كه اول انگشتات رو خيس بكني و بعد با اونا گوشات رو آب بزني و بعد تازه پاهات رو بندازي تو آب و بعد ...

با اين حال باز دارم مقدمه چيني مي كنم. فقط به خاطر اينكه شروع كردن سخته و نوشتن سخت تر. مطلب رو از يه موضوع شروع كردن و با موضوع ديگه ختم كردن هم آشفتگي ذهن رو نشون ميده، كه اميدوارم حداقل تو اين نوشته زياد به چشم نياد.

قبل از امتحان به وحيد گفته بودم كه ساعت معيني رو براي پايان آزمون نبايد در نظر بگيره و منتظرم باشه. قرار بود بعد از آزمون سري به نمايشگاه كتاب بزنيم. بهش گفتم كه تو اين مملكت از آزمونهاي سراسري گرفته تا پرواز قطار ها و حركت هواپيماها همه چي با تاخير شروع ميشه و با تاخير هم تموم ميشه( همه چي با تاخير و بدون نظم )، چه برسه به آزموني كه استاني برگزار بشه وبرگزار كننده هاش هم بعضي از مديراي با كفايت رتبه بالاي آموزشي و دانشگاهي استان باشن. مثل همه مسابقات فوتبال و البته كمي بيشتر از اون، آزمون با حدود 25 دقيقه تاخير هم شروع شد( علتش دير اومدن بعضي ها بود و مسئولين هم چون نميخواستن حق هيشكي ضايع بشه و كسي از امتحان جا نمونه همچين فداكاري به خرج دادن!!!). فداي سرمون.اصلا اون چيزي كه تو اين مدينه فاضله وجودش اهميت نداره وقته. چون وجود خارجي نداره و ماها هميشه عادت داريم به چيزايي اهميت بديم كه وجود خارجي دارن و با چشممون ميبينيمشون. مثل نوع پوشش ولباس وحجاب و . . . ! پس چيزي مثل صداقت و درستي و علم و آگاهي و اطلاعات و هزار زهرمار ديگه كه وجود خارجي تعريف شده اي نميتونن داشته باشن، به درك. فداي سرمون. بذارين از همون اول اول آزمون شروع بكنم كه ياد گرفتيم هميشه  كارامون رو به ياد و توكل به خد شروع بكنيم. براي همين هم اول همه آزمونها طبق يه رسم اعتقاديمون چند آيه اي از قرآن خونده ميشه و . . .اما متاسفانه حداقل تو حوزه امتحاني ما قرآني خونده شد كه مايه آبروريزي همه مسئولين برگزار كننده حوزه بود. كه نه فقط نوعي بي احترامي ناخوداگاه به كتاب مقدس بود بلكه بي كفايتي وبي تجربگي مسئولين و البته بي مسئوليتي و باري به هر جهت بودنشون رو هم كاملا نشون ميداد. انگار كه فقط براي رفع تكليف بايد چند آيه اي از قرآن خونده ميشد و تمام. بگذريم كه : خشت اول گر نهد معمار كج تا ثريا مي رود ديوار كج!

نظم اولين حلقه مفقوده نظام مديريتي كشورمونه ( البته بهتره بگم همه نظامهاي كشورمونه) كه بعضي از مسئولين و بالاخص مسئولين برگزاركننده اين آزمون استخدامي هم طبق عادت مرسوم بويي از اون نبرده بودن، كه اگه كارامون رو نظم بود خيلي از مشكلاتمون حل ميشد و خيلي از گرفتاري ها بر طرف ميشد و هيچكس حتي يه دقيقه هم پشت ترافيك وقتش تلف نميشد. اينكه هر چيزي و هر كسي  جاي مناسب خودش قرار مي گرفت !!! كاش دست كم ميتونستيم تصورش رو بكنيم. ( مطمئنم  اگه صدام تكريتي اعدام بشه ديگه شاهد همچين بي نظمي هايي نمي شيم). بگذريم كه امتحان رو با چه استرسي! شروع كرديم. بالاخره اگه از كنكور سراسري مهم تر هم نبود، كم مهم تر نبود. بالاخره مي رفتيم كه لياقت خودمون رو به مديراي با لياقت نشون بديم و استخدام بشيم و صاحب كار بشيم. بعد از اون ميتونستيم بگيم من كار دارم پس هستم! من استخدام شدم پس ازدواج ميكنيم! من استخدام شدم پس آدمي هستم كه حق حيات دارم و باز همون هزار كوفت و زهرمار فوق الذكر! بالاخره ميخواستن از بين اونهمه شركت كننده ،با استعدادتريناشون رو انتخاب بكنن.

معارف اسلامي: سوالات رو باز با سوالات معارف اسلامي شروع مي كنيم كه بعيد ميدونم  كسي توش مشكلي داشته باشه. چون اينقدر از اين امتحانات پشت سر گذاشتيم كه ديگه برا خودمون يه پا طلبه شده بوديم( مگه اينكه كسي براي خودش رساله جدايي داشته باشه ).

اطلاعات عمومي: واي كه چقدر پدر و مادرامون در حق ماها ظلم كردن. هي ميگفتن به جاي اينكه اخبار و فوتبال و سريال نگاه كنيم سرمون تو كتاباي درسي مون باشه. آخه اگه اينكارو ميكردم كه اصلا نميدونستم كه احمدي نژاد ششمين رئيس دولت ايرانه ( نكته كنكوري هم اينه كه بايد بني صدر رو هم حساب مي كرديم و الا جواب سوال اشتباه در مي اومد). اگه سرم تو كتاب درسي بود كه نميدونستم كه همين وزير جهاد كشاورزي بود كه همين چند وقت پيش استيضاح شده بود( واي كه وزير چقدر ذوق كرده كه سوژه سوالاي مسئولين آزمون شده!) نميدونستم كه براي استيضاح يه وزير امضاي يك سوم نماينده ها لازمه . نميدونستم كه ايران عزيزم الان احتمالا بين 27 - 31 ولايت داره(البته اگه تازگي ها دهكده اي باز براي خودش ادعاي استاني نداشته باشه). مساله از اينم بين المللي تر شده بود. كدوم كشور عضو دايم شوراي امنيت نيست؟( همون شورايي كه سر مساله E=mc2 انيشتين هي ما رو ازش ميترسونن)؟   آمريكا    روسيه    بريتانيا    آلمان

پر واضحه  كه كشور پرتغال ( يا احتمالا يكي از ميوه هاي مركبات ديگه ) جزو اين شورا نبود. خوبه كه من هميشه پاي تلويزيون بودم و هيچكدوم از سريال ها رو كمتر از دو بار نديدم. هميشه سر كلاسا هم مجله هاي مختلف ميخوندم. كاش حداقل بهمون مي گفتن كه منابع اطلاعاتي از كتاباي درسي به منابع ديداري و شنيداري صدا و سيما عوض شده. و اما بعد مرحله اي بود به اسم بخوانيم و بنويسيم( يا همون واحد ادبيات عاميانه خودمون). بايد كمي بيسكوئيت و سانديس ميخورديم تا ميرفتيم سراغ اين مرحله.

اينكه شما هي با دوستاتون مشاعره بكنين و اطلاعات خودتون رو به رخ هم بكشين كه فلان بيت تلميح داره يا تشبيه داره يا جناس تام داره يا ناقص، يا با دوستاتون!! مكاتبات عشقولانه پر از استعاره و كنايه داشته باشين، باز هيچ مهم نيست.چون تو اين مملكت خيلي چيزا مهم نيست. شما بايد تا حال فهميده باشين كه صداي پاي آب از سهراب خان سپهريه و كسي غير از اون نه تا حال تونسته پاي آب رو ببينه و نه صداش رو بشنوه. با اين سوال كه از اولين سوالاي ادبيات بود داشتيم اميدوار ميشديم كه سوالات داره اصولي تر ميشه( زهي خيال محال). اشتباه كار اينجا بود كه بايد از سه ماه قبل از امتحان با عمه والده گرامي تمرين ديكته ميكرديم. نه اينكه اونا بخونن و ما بنويسيم. اونا بايد يه چرندياتي رو از ني نامه مولانا يا كشف المحجوب غزنوي مينوشتن و بعد ما غلطاي املايي شون رو ميشمرديم. با اين كار ميتونستيم از نمره بالاي 80 واحد ادبيات مطمئن بشيم. بيسكوئيت و سانديس مي خوريم و شاد و شنگول ميريم سر سوالاي زبان.

بازم اينكه شما به اندازه موهاي سرتون لغت خارجه ميدونين و به اندازه نصف اون موها واحد زبان گذروندين هيچ مهم نيست. چون لازمه كار همون شناختن am-is-are و اينجور چيزاست. حالا اگه شما اينهمه واحد زبان گذروندين، فقط مي تونه دليل بر بيگانه پرستي و گرايش روشنفكرانه و يا احتمالا پز دادن پيش فاميلاتون باشه، و الا زبان خارجه چيزي نيست كه اينهمه زحمت بكشين وكتاب تافل بخونين و . . .همينكه بدونين I am a window! يعني اينكه "من يه آدمم" و حق حيات و كار و زندگي و همون كوفت و زهرمارهاي قبل الذكر رو دارم كافيه. منتظر سوالات تخصصي نبايد ميمونديم. همينكه پشت ورقه سوالات زبان رو سفيد ديديم فهميديم كه همچين بحثي تو كار نيست. ظاهرا مسئولين امر خودشون به اين نتيجه رسيده بودن كه اطلاعات تخصصي همه، مثل وزنه هاي مساوي  يه كيلويي ميمونه كه قياس كردنشون كار بيفايده اي هست( حق هم داشتن! شما جاي اونا! مقايسه و وزن كردن دو تا وزنه مساوي يه كيلويي با هم احمقانه نيست؟!!!) مهم اينه كه اونا خودشون به اين نتيجه رسيده بودن كه همه از نظرعلوم تخصصي  با هم برابرن. براي همين بهترين گزينه اين بود كه آزمون در حد پنجم ابتدايي يا يه كم بالاتر ( اول راهنمايي يا سيكل ) برگزار بشه كه با يه تير بتونن دو تا نشون بزنن. هم اطلاعات علمي سنجيده بشه و هم احيانا قوه حافظه و تخيل شركت كننده ها سنجيده بشه.

به هر حال نكته اي كه هضم اون يه خورده برام سخت بود درد و دل كردن يكي از مراقبين محترم جلسه با يكي از شركت كننده هاي آزمون بود كه اتفاقا همرشته اي و هم دانشكده اي خودم بود. بگذريم كه همه مسئولين و مراقبين وقتي از بغل عزيز فوق الذكر  رد ميشدن يه چاق سلامتي باهاش داشتن(به ما چه؟ تا كور شود هر آنكس كه نتواند ديد!). بحث سر اين احوالپرسي هاي دوستانه نبود كه اگه براي شما جاي سوال نباشه براي من جاي سوال داشت. بحث بر سر تبادل افكار يكي از مراقبين فوق الذكر با اين  شركت كننده عزيز بود كه از حد صله رحم هم گذشته بود و احتمالا بايد وصلتي در آينده نزديك در كار ميبودي كه ماغافلان از آن بيخبر مي بوديم. و اين دوستان هيچ زمان و مكاني را مناسب تر از جلسه آزمون براي اين تبادل احساسات و احتمالا افكار پيدا نكرده بودن. تا اينجا يه جورايي با خودمون كنار مي اومديم كه بابا اشتباه شده، منظوري تو كار نيست،هي به خودم ميگفتم كه بابا سرت تو ورقه خودت باشه. تا بالاخره اون اتفاق ميمون بالاخره نمايان شد و برام مبرهن شد  كه در بين اين مراودات دوستانه گهگداري پاسخ سوالات هم رد و بدل ميشه و البته ميشه اسمش رو مشورت گذاشت. مگر نه اينكه: و امرهم شوري بينهم . فقط سوال اينجاست كه ما  ايراني ها كه اصولا كمتر تو كارا با هم مشورت ميكنيم چرا زمان و مكان مشورت  رو هم اشتباه ميگيريم.

كمي خونم به جوش اومد، بالاخره سانديس براي اين موقع ها به كار ميرفت. و بعدش ديدم كه اصلا بيخود جوش اومده.( فقط يه سوال هنوز تو ذهنم مونده كه : يعني آدم تا اينقدر ميتونه پست و سفيه باشه كه حتي سعي نكنه اشتباه خودش رو از چشم بقيه پنهون بكنه) اينم يه جور خيانت در امانته ، بگذريم كه دنيا دار مكافاته.

از اين موضوع كه بگذريم يه موضوع ديگه هم هست كه خيلي باعث ناراحتيم شد.البته اين ادعا فقط بر اساس شنيده هايي هست كه من ازيكي از حوزه هاي امتحاني خواهران ( البته بهتره بگم خانم ها- چون واژه خواهران و برادران  به نظرم يه سواستفاده لفظي و يه واژه بيگانه با اخلاق و رفتار جاري تو فرهنگ و جامعه مونه) همزمان هم اقدام به برگزاري آزمون و هم اقدام به گزينش داوطلبين واجد شرايط بر اساس نوع لباس و پوشش كردن( البته فقط برداشت من از اين شنيده اينجوري بوده. انشاالله كه سبب همچين كاري چيزي غير از برداشت غلط اين حقير بوده باشه).شنيده بودم كه تكنولوژي پبشرفتهاي زيادي كرده كه باعث افزايش سرعت آنچناني شده اما ديگه اينهمه سرعت برام تعجب بر انگيز بود. فقط كاش به اون حدي از پيشرفت ميرسيديم كه قبل از برگزاري آزمون، اسامي پذيرفته شدگان رو هم مكتوب بهشون اعلام بكنيم كه براي امتحان هم احيانا استرسي نداشته باشن.

در نهايت اينكه با نگاهي به آنچه گذشت، از نحوه برگزاري سر وقت و منظم آزمون، تا درد و دل كردن مراقبين آزمون با داوطلبين براي رفع تنش و استرس دروني و احتمالا تبادل افكار چنين به نظر مياد كه در آينده يا شاهد هيچ  آزموني نباشيم و يا شاهد آزمونهاي پرثمرتر و اصولي تر باشيم . اينقدر بر طبل نا اميدي نكيوبيم و آه حسرت نكشيم و اعتراض نكنيم كه چرا در ايران عزيزمان هيچ آزمون استخدامي برگزار نميشه و احتمالا زحمات مسئولين عزيز رو ناديده نگيريم. به همين مناسبت هم، مژده اي براي دوستاي عزيز دارم و اونم اينكه سوالاي آزمون استخدامي  سال ؟؟  كه توسط عده اي معلوم الحال به سرقت رفته بود، لو رفت.جهت تضمين قبوليتون تو آزموناي بعدي!!! مي تونين به اين سوالات يه نظر كوتاهي بندازين:

      1)كاغذي A4 برداشته تا كرده و با نصف آن يك هواپيماي كاغذي و با نصف ديگر قايقي كاغذي بسازيد و با فرمولي ابتكاري تضمين كنيد كه هواپيما بدون سوخت براي مدتي حركت خواهد كرد و قايق هم بدون سوخت براي مدتي پرواز خواهد كرد؟

     2)يه ژاپني صاحب دوقلوي غير همسان است. حدس بزنيد اسم آنها چيست؟ 

جواب : اوهارا- بوهارا( نيز نگاه كنيد به تلفظ تركي : اون كجا و اين كجا ).

3)چرا در سرشماري جاري برخي ها را حساب نكردند؟

جواب: اولا كه برخي ها كه آدم نيستند كه شمرده بشن. بعضيا هم آخر پاييز شمرده ميشن.

4 )به نظر شما اعدام صدام حسين التكريتي تاثيري در برگزاري هر  چه بهتر آزمون خواهد داشت؟

جواب : مسلما بله. زيرا باعث برقراري نظم در جامعه خواهد شد.

5) فيدل كاسترو دروازه بان كدام تيم فوتبال است؟   يوونتوس    اينتر ميلان   اونترميلان    تراختورسازي تبريز

منابع سوالات: قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب( چاپ جديد اثر مهدي آذر يزدي ) كتاب دوم ابتدايي (حسنك كجايي و تصميم كبري ).از تصميم كبري تا دهقان فداكار هم بنابر صلاحديد مسئولين محترم حوزه مديريت نيروي انساني دانشگاه علوم پزشكي استان آ.ش. حذف شده است.

سوالايي برام هنوز بي جواب مونده اما مهمترينش اينه كه بدونم آيا واقعا لازم بود همچين آزموني كشكي برگزار بشه و همچين بودجه اي هزينه بشه و صد البته همچين مبلغي هم از مردم گرفته بشه، كه آخرش هم نفهميم ارتباط شوراي امنيت و تعداد ولايات ايران زمين و تعداد نماينده هاي لازم براي استيضاح وزير جهاد كشاورزي و منابع مرجع نورالله مرادي و فهرستنويسي و ... چيه. واقعا كسايي كه آزمون رو برگزار كردن لياقت و شايستگي برگزاري اين آزمون رو داشتن؟ اصلا معيار هاي لازم براي برگزاري آزمون براي مسئولين و معيارهاي شركت براي شركت كننده ها و معيار سوالات و طراحاي سوالات رو چه كسي تعيين ميكنه؟ فقط مهم اينه كه دولت براي ماها اشتغال زايي ميكنه. و اين خيلي مهمه.                                                                                متاسفم.   

زندگي قصه تلخيست كه از آغازش ، بس كه آزرده شدم چشم به پايان دارم.

منتظر نظرات شما عزيزان درباره آزمون استخدامي وهمينطور اين نوشته هستم. موفق باشين و اميدوار

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/٩/۱۳ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin