دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

ناگهان چه زود دیر می شود بی آنکه بخواهی، بخواهی یا نخواهی هیچ رد پایی از تو بر روی کاشی های لاجوردی باقی نمی ماند و تو چه سهل و ساده پاک می شوی از ذهن، از دل، از دفتر خاطرات و این یعنی تلخ. می گویی من ولی هیچ کس صدایت را نمی شنود، می گویی تو، آنچه از "تو" برمی خیزد صدای شکوه است و گلایه. عمر دیدار کوتاه است و وصل مان چه زود می خواهد به فراقمان بیانجامد. هراسانم از اینکه آنگونه که باید نیاید و آنگونه که شاید اتفاق نیفتد لحظه ها چه زود گذشتند و چه دیر خواهند گذشت بعد این. می ترسی نخوانی آنچه را که باید می نوشت، می ترسی ننویسی آنچه را که باید می خواند و این یعنی خوب نیست حال روزگار. انچه فکر می کنی و آنچه پیش می آید فاصله ای است از راز تا فاش. تجربه ی واپسین شیرین بود تا یکی مانده به آخر. مرا دیدی و این یعنی بودن، قهقه سر دادن و سر بر روی شانه ی دریا گذاشتن. تجربه ی واپسین شیرین بود همانند دست در ارس شستن و تماشای گرداب کردن در هوای آفتابی سرزمین گل و لای چسبان.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٦ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin