دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

سلام به همه ی دوستان ممنون از لطف تک تکتون . شایعه ازدواج من انگار واقعیه گرچه برای خودم هم عین یه خواب می مونه و وقتی صفحه ی دوم شناسنامه ام رو نگاه می کنم از یه جهت خوشحال میشم و تو پوست خودم نمی گنجم چون با اونی که دوستش داشتم و می خواستم ازدواج کردم و از طرف دیگه یه ترس شیرینی وجودم رو در برمی گیره واون اینکه باید از عهده ی این مسئولیتم به نحو احسنت بر بیام و اون خوشبخت کردن و شاد کردن عزیزیه که الان تو صفحه ی دوم شناسنامه ام نشسته. با اینکه بیشتر از چند روز از مراسم عقدمون نگذشته ولی حس می کنم تو درونم نسبت به گذشته کلی تغییر و دگرگونی به وجود اومده. حس خوشایندیه. و مهمتر از اون اینکه احساس می کنم زندگیم خیلی هدفمندتر شده. گذشته از این حرفا : اسمش بهنازه ، ساکن کرج، معلم مدرسه راهنمایی تو اردبیل. دانشجوی رشته ی صنایع. متولد 63. مهربون و فهیم و متین.

برای همه تون چه اونایی که ازدواج کردن و چه اونایی که ازدواج نکردن آرزوی خوشبختی و بهترین هارو دارم. ایشالا مجردامون هم به اون کسی که دوستش دارن برسن و خوشبخت بشن.

از داداش ها و دوستای گل و عزیزم مهدی و وحید هم کلی عذر می خوام که جانب بزرگتری و نوبت و رعایت نکردم و تو این مورد جسارت به خرج دادم. برای هردوتاتون آرزوی بهترین ها و شیرین ترین ها و خواستنی ترین ها رو آرزو دارم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٢ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin