دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون


 روشنگران و روشنفکران انقلابی در تاریخ مینهمان همیشه سهم بزرگ خود را در راه تعالی و پیشرفت جامعه ادا نموده اند. دایره گسترده و حجم انبوه فعالیتهای راه گشایانه و جسورانه تلاشگران و پیکارگران اجتماعی کشورمان، علیرغم زور و خواست قدرتمندان و حاکمان، هماره توانسته است در سیراعجاب برانگیز و رازآلود تاریخ، اثرات قطعی و مشخص خود را در راه نیل به بهروزی مردم میهنمان بر جای بگذارد. در سده گذشته، بویژه پیکارو رزم مصلحان و تحول طلبان اجتماعی و تاثیرات انکارناپذیر مبارزه آنان از انقلاب مشروظیت تا به امروز کتمان ناپذیر است.

از آن دسته است، عاشق و پاک جانی چون مرتضی کیوان، شاعرشوریده و انقلابی میهنمان، که 51 سال پیش از این به جوخه آتش استبداد سپرده شد تا آرمانهای والا و انسانی اش در سینه خاموش گردند. کیوان نیکمردی که جز به انسانیت و دفاع از حقوق مردم محروم و ستمدیده به چیزی دیگر نمی اندیشید، در سحرگاه 27 مهرماه 1333 بهمراه گروهی از افسران آزادیخواه و میهن دوست کشور، به امر کودتاگران و غارتگران، تیرباران گردید تا آوای بلند آزادیخواهیش نتواند در میهن محبوبش جوانه کند.

او در مرداد ماه سال 1333 بازداشت و به زندان قزل حصار فرستاده شد. متاسفانه همه اشعار کیوان، شاعر، نویسنده و روزنامه نگاری انسان دوست که در آن هنگام سالهای بالندگی و شکفتگی ادبی خود را طی میکرد، در یورش گزمگان فرمانداری نظامی به خانه او از بین رفت.

مرتضی کیوان در 33 سالگی و زمانیکه تنها 2 ماه از ازدواجش با پوران سلطانی، همسر محبوبش، می گذشت، تیرباران گردید.

تیرباران وشهادت جانسوز مرتضی کیوان بهمراه یارانش، خشم و احساسات مردم ایران را برانگیخت. بسیاری از شاعران، هنرمندان و آزادیخواهان در باره او و این جنایت سرودند و نوشتند.

شاعر نامدار ایران، ه- ا سایه در همان روز اعدامش رباعی زیر را برای او سرود:
"ای آتش افسرده افروختنی!
ای گنج هدر رفته اندوختنی!
ما عشق و وفا را زتو آموخته ایم
ای زندگی و مرگ تو آموختنی!"

احمد شاملو دوست دیگر کیوان در باره او چنین می گوید: "مرتضی برای من واقعا یک انسان نمونه بود. یک انسان فوق العاده. ... من هیچوقت نتوانستم دردش را فراموش کنم. هیچوقت. ... هر دردی برای آدمیزاد کهنه میشود. مرگ مادر، مرگ پدر. ولی هیچوقت غم او برایم کهنه نشده است. همیشه مثل این است که حادثه همین امروز اتفاق افتاده است."

شاملو به یاد کیوان و برای او شعر زیبای "از عموهایت" را سرود:
"نه بخاطر آفتاب
نه بخاطر حماسه
به خاطر سایه بام کوچکش
به خاطر ترانه ای کوچک تر از دست های تو
نه بخاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن تر از چشمهای تو
نه بخاطر دیوارها
بخاطر یک چپر
نه بخاطر همه انسانها
بخاطر نوزاد دشمنش شاید
نه بخاطر دنیا
به خاطر خانه تو
به خاطر یقین کوچکت
که انسان دنیائیست

بخاطر آرزوی یک لحظه من که پیش تو باشم
بخاطر دستهای کوچکت در دستهای بزرگ من
و لبهای بزرگ من بر گونه های بی گناه تو
بخاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی
بخاطر شبنمی بر برگ
هنگامی که تو خفته ای
بخاطر یک لبخند
هنگامی که مرا در کنار خود ببینی
بخاطر یک سرود
بخاطر یک قصه در سردترین شبها،
تاریکترین شبها
بخاطر عروسکهای تو
نه بخاطر انسانهای بزرگ
بخاطر سنگ فرشی که مرا به تو می رساند
نه بخاطر شاهراه های دوردست
بخاطر ناودان، هنگامی که می بارد
بخاطر کندوها و زنبورهای کوچک
بخاطر جار بلند ابر در آسمان بزرگ
بخاطر تو
بخاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند

به یاد آر
عموهایت را می گویم،
از مرتضی سخن می گویم."

نوشته شده در ۱۳۸٥/٢/٦ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin