دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

 پرنده ی بالای درخت گفت :
امروز بیست و پنجمین روزیست که من از همه چیز با تو می گویم و تو هیچ حرفی نمی زنی . "

ماهی توی حوض تماشایش کرد .

پرنده ی بالای درخت گفت
حرفی بزن .

ماهی توی حوض تماشایش کرد

پرنده ی بالای درخت گفت
غمگینی ؟

ماهی توی حوض تماشایش کرد

پرنده ی بالای درخت گفت
با من خوشبختی ؟

ماهی توی حوض تماشایش کرد

پرنده ی بالای درخت گفت
آمدن یا نیامدنم برایت اصلا فرقی هم دارد ؟

ماهی توی حوض تماشایش کرد

پرنده ی بالای درخت گفت
آوازم را دوست داری ؟

ماهی توی حوض تماشایش کرد

پرنده ی بالای درخت گفت
اصلا من را ...... ؟

ماهی توی حوض تماشایش کرد

پرنده ی بالای درخت پرواز کرد و رفت .

ماهی توی حوض تماشایش کرد
فریاد هم که زد ، صدایش شبیه چند تا حباب بود

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٢ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

هرگز نبود ماهی این سان همه زیبایی


سر زد ز افق نوری در کوچه شیدایی


عطری زده بر بستان آن ماه شکیبایی

گسترده به زیبایی خالق ز کرم ماهی


بر خوان کرم بینم حوری وش رعنایی

آمد به سرای دل سی‌ روز شکیبایی


هرگز نبود ماهی این سان همه زیبایی

هر صبح سحر آید آیات سماواتی


هر شام اذان گوید بر سفره مینایی

با اشک زنم جامی لبریز به تنهایی


با عشق تو برخیزم از بستر تنهایی

آن شب که قدرش بهتر زهزاران شب


اشکی است که می‌ریزم بر صحن تماشایی

کان شب که به خلوتگه بر سجده فرو افتم


از یار طلب سازم آن جام مسیحایی

دربارگهت یا رب سرگشته و حیرانم


بخشش ز تو می‌خواهم ای صاحب زیبایی

بخشش ز تو می‌جویم از عشق تو می‌گویم


نالان به سر کویم ای چاره تنهایی

یک بار دگر آمد این ماه اهورایی


بر خوان کرم بنشین این است شکوفایی

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin