دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

مطلبی رو که نوشتم شرح چیزایی هست که دیروز برام اتفاق افتاده . بله فقط شرحشه بدون اینکه خواسته باشم ازش نتیجه گیری کرده باشم نتیجه گیری رو به شما واگذار می کنم. مطلبی که نوشتم مطلب خامیه چون دیشب تو عرض 45 دقیقه نوشته شده از ساعت 1.30 بامداد تا 2.15بامداد و دوباره نویسیش هم نکردم . هدفم هم ایجاد یه متن ادبی یا علمی نبوده. فقط با این کار خواستم یه چیزایی رو به ذهن دوستان عزیز بیارم. امیدوارم مطلب رو با اینکه طولانیه تا آخر بخونید و لطفا نظر هم یادتون نره.

 

خاطرات یک روز داغ خردادماه(دوشنبه 20/3/87)

1. ساعت نزدیک 6 صبح . با صدای گوشی از خواب بیدار می شم، طبق عادت معمول همیشگی قبل از هر چیز میرم تو آینه خودم رو برانداز می کنم حس می کنم باز موهای سرم پس روی کرده و تعدادشون نسبت به دیروز کمتر شده و امروز هم یه خورده پیرتر شدم می تونم ریزش مو و کچلی رو به خوبی حس کنم . یه آهی از ته دل می کشم.

2. ساعت یه ربع به هفت ، کانالهای تلویزیون این موقع صبح برنامه های جالب ، انرژیک و دیدنی زیادی برای القای شور و نشاط به آدم برای شروع یک روز کاری داره، شبکه دو: دعای ندبه ، توسل ، کمیل یا. (با چاشنی ناله و زاری)، شبکه سه: سخنرانی حاج آقا توسلیان ، طباطبایی و در باب مصائب وارده به همراه با ادویه گریه و التماس دعا، شبکه یک: صبح بخیر ایران، تو برنامه صبح بخیر ایران یه ربع مونده به هفت یه قسمتی هست ،الان اسمش یادم نیست ، که به واقعیت ها و مشکلات جامعه با دید طنز نگاه می کنه. برنامه امروزش: تو یکی از بیمارستان های تهران دو تا بیمار سنگ کلیه ای و آپاندیسی رو اشتباهی به جای هم عمل کردن ، رئیس نمی دونم چی چای کشور در اطلاعیه ای از مردم خواست که تا اطلاع ثانوی از خرید و خوردن چای خودداری کنند چون ما به زودی با واردات چای می خوایم دوباره ارزونش کنیم. ( یادم می افته ما تا اطلاع ثانوی از خوردن برنج ، گوشت ، مرغ ، میوه ، قند و شکر و مصرف پودر رختشویی هم محروم شدیم).

برای دیدن بقیه ی مطلب به ادامه ی مطلب رجوع کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

سلام به همه ی دوستان عزیز :

به قول یکی از بچه ها این روزها حال خیلیها یه خورده گرفته است که مسلما بدون دلیل هم نیست به خاطر همین چند تا مطلب طنز میذارم تا لبخندی هر چند کوچک رو بر لبان شما بیاره و هم تنوعی بشه برای وبلاگ که اکثر مطالبش بوی دپراسیون میده. امید که خوشتون بیاد. ارادتمند همه ی دوستان هم هستیم.

مکالمه

قبل از ازدواج:
مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم
زن: می خوای از پیشت برم؟
مرد: فکرشم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته
زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟
مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟
زن: منو مسافرت می بری؟
مرد: مرتب
زن: منو کتک می زنی؟
مرد: به هیچ وجه
زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟
بعد از ازدواج:
همین متن رو از پایین به بالا بخونید

.....

 برای دیدن بقیه مطالب به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٥ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin