دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

دل من تنگ شده است

دل من سنگ شده است

غربتم بین که چه بسیار شده است

شهر من ، شهر خودم نیست

شهر ارواح خدایان من است

دوستانم همگی دور شدند

خوابهایم همگی زرد شدند

دستم از هرچه بلندی است

بسا پست شده است

دیروز دفن احساس من و مردم قریه ی من بود

جشن پیروزی خنثی بودن

مرگ احساس یه مرد خسته

دیروز روز ناکامی فریاد یه مرد

روز نابودی اون دوره گرد خسته

دلنوشته ای بود هرچند  بسیار مزخرف

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/۳۱ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

 

لطفا برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢٦ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


خواب دیدم .در خواب با خدا گفتگویی داشتم

خدا گفت:

پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم اگر وقت داشته باشید

خدا لبخند زد

وقت من ابدی است

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد:

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند

عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد

حسرت دوران کودکی را می خورند

اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند

و بعد

پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند

اینکه با نگرانی نسبت به آینده

، زمان حال را فراموش می کنند
آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند

نه در آینده

این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد

وآنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند

خداوند دستهای مرا در دست گرفت

و مدتی هر دو ساکت ماندیم

بعد پرسیدم:

به عنوان خالق انسانها


می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟

خداوند با لبخند پاسخ داد :

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد

اما می توان محبوب دیگران شد

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق، در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،

ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد

با بخشیدن بخشش یاد بگیرند

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،

اما آن را متفاوت ببینند

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند

و یاد بگیرند که من اینجا هستم همیشه 
نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢٥ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

ابتدا باید توجه همه مردم جهان را به امام غائب جلب کنم که مدیریت همه امور کشوربدست اوست و ما فقط خدمتگزاریم و هیچ مسئولیتی در قبال اجرای لایحه بودجه نمی پذیریم!

من وقتی به عملکرد دولت در سال گذشته نگاه میکنم می بینم که این یک پیروزی بود حتی بزرگتر از ترکمانچای و آن یکی قرارداد که من همیشه اسمشو اشتباهی میگم.

خوشبختانه الآن قدرت اول دنیا هستیم و همه کشورها زنبیلشان را پشت مرزها در صف ملاقات با ما گذاشته اند که نمونه اش همین دیروز بود که سفیر یکی از کشورها برای دریافت کمک به دیدار ما آمده بود و من و منوچهر متکی هرچه گشتیم نتونستیم تو نقشه جهان این کشور را پیدا کنیم و این از معجزات الهیه که آنها ما را پیدا کردند.

در ضمن ما آنقدر فهیم و قدرتمند هستیم که به قطعنامه های سازمان به اصطلاح امنیت یک مشت کاغذ پاره میگیم ، مثل همین کاغذپاره اخیر که همه کشورهای دوست و دشمن ما به آن رای مثبت دادند ، حتی لیبی پدرسوخته و روسیه و چین ... که البته یک پیروزی بزرگتر از ملی شدن نفته چون مصدق در زمانی که ایران تنها بود و همه ایران را تحریم کرده بودند و پوتین آنزمان روسیه ! طلاهای دولت مصدق را بلوکه کرده بود تا دولت سرنگون بشه ، مصدق به دیوان لاهه شکایت برد و همه دشمنان را متقاعد به پذیرفتن حق ایران کرد اما من تنهایی و با همین هاله نورم همه کشورهایی که در شرایط عادی سایه هم را با تیر میزنند را با هم متحد کردم تا علیه ما باشند.

در زمینه درآمدها الحمداله دولت عدالت پرور افتخار دارد که بیشترین درآمد نفتی را ازابتدای انقلاب تا حال ، داشته که نمود آنرا میتوان در سبزی فروشی و قصابی محل ما دید که قیمتهایش از بازار تره بار هم ارزانتر است.

همچنین لایحه بودجه را در 50 صفحه تنظیم کردیم تا در مصرف کاغذ صرفه جویی بشه و بتونیم با پول صرفه جویی چند تا سفر خارجه بریم. البته یه مشت بزغاله میگند این بودجه تورم زاست و ملت ما را از تورم میترسانند درحالیکه ملت ما تا خرخره دچار تورمه اما بحمداله صداش در نمیاد !

عده ای هم که از اقتصاد چیزی نمی فهمند میگند چرا ما صندوق ذخایر ارزی را خالی کرده ایم و معلوم نیست کجا هزینه شده ، خب اینها چون مثل من به سفرهای خارجی نمیرنداثرات آنرا نمی بینند. ما در کشورهای مسلمان مثل ونزوئلا و نیکاراگوئه کلی کارخانجات و نیروگاه ساختیم تا کیف کنند همینطور برای مردم مسلمان کوبا مسجد ساختیم که هفته پیش برادر رائول (کاسترو) زنگ زد که دستت درد نکنه مردم مسلمان هاوانا دیشب در مسجد شما و بمناسبت عید ما ، کلی رقص و استریب تیز کوبائی اجرا کردند .

وقتی میگیم ما باید رهبری جهان را در دست بگیریم ، الکی که نمیشه باید هزینه اش را هم بپردازیم.

درآمد ما بیش از 150 میلیارد تومان یا دلار یا ریال بوده اما اهداف ما خرج داره ، تمام کشورها تحت تاثیر ما هستند وامید همه ملتها ما هستیم تا کشورشان را آباد کینم .

من مهندس هستم و تحلیل میکنم ، الکی حرف نمیزنم ، سال آینده اسرائیل نابود و آمریکا محو خواهد شد . آینده از آن ماست نمونه اش همین سفر اخیر به نیویورکه که بچه های دوساله که هنوز بلد نبودند اسم مادرشان را بگویند تا من یا عکسم را می دیدند میگفتند : این محموده ، این محموده !

در امر صادرات ما انقلابی کردیم بزرگتر از انقلاب اول و دوم و سوم یعنی اگرقبلا دولتها نفت میفروختند تا کالا تولید کنند و با هزار مصیبت آنرا بفروشند ، ما راه بسیجی ترمز بریده را اجرا میکنیم یعنی از تولید به مصرف ، نفت میفروشیم و پولش را صادر میکنیم برای کمک به دولتهای بزرگ بزرگی مثل حزب اله لبنان ، همچنین رویکرد ما به کشورهای اسلامی و در حال ناله است مثلا دختران نوجوان ایرانی را به افغانستان و پاکستان و هند صادر میکنیم تا مردهایشان روزی صدبار ایران را به خوبی یاد کنند و این بزرگترین تبلیغ برای نظامه .

در مسائل داخلی هم شکر خدا با هماهنگی بین مسئولین و شورای نگهبان تونستیم ترتیب همه را بدهیم .

در زمینه آموزش عالی من به خیلی از دانشجویان ستاره دادم و خیلی را هم به دانشگاه اوین سپردم و معلم خصوصی برایشان گرفتم تا هم درسشون خوب بشه و هم اخلاقشون !

در بستر زنان هم شکر خدا وضع بسیار عالی است . زنان ایرانی از صد در صد آزادی برخوردارند و اگه شوهرشون اجازه بده و از تبرج دوری کنند اجازه دارند گاهی از خانه خارج شوند و خرید کنند . مشکل جوانان ما تار مو و حجاب نیست ، آنها هم که حجابشون مثل همسر آقای الهام نباشه میدیم دست سردار زارعی تا با هم نماز جماعت بخونند . که این هم نمازی بزرگتر از نماز جعفر طیار است.

در بخش هسته ای کاملا خودکفا شده ایم و هر روز سانتریفیوژ میخریم و سوخت می خریم و کلی چیزهای دیگه ، تازه تعدادی نوجوان 15 تا 16 ساله هم به کادر فنی انرژی اتمی اضافه کرده ایم.

منتقدان دولت را هم تشویق میکنم و به منتقد اصلی دولت یعنی آقای شریعتمداری جایزه "کاسه داغتر از آش" را دادم.

گاهی چند تا بزغاله میگند تورم و گرانی مثلا اجاره خانه ، سوال من اینه که چرا امثال من که خانه شخصی داریم از نرخ اجاره خانه شکایت نداریم، یا اگرمردم یاد بگیرند مثل من که چند تا گاو در دولت پرورش میدم ، مرغ و خروس پرورش بدند دیگه کسی از قیمت گوشت و تخم مرغ ناله نمیکنه .

من کاری کرده ام که الآن حتی بچه های 7 ساله میگند اگه ریاست جمهوری اینه چرا ما رئیس جمهور نشیم ! این از خصلتهای بزرگ جمهوری اسلامیه که بچه ها مسئولیت دار کارهای بزرگ میشند.

نظرات ما در تمام کوچه خیابنهای دنیا دست بدست میچرخه ، همین دیروز مادر بچه به من میگفت ، امروز سبزی خریدم و وقتی خواستم پاکش کنم دیدم کاغدی که سبزی را توش گذاشته بودند ، همون نامه بنده به رئیس جمهور آمریکاست !

خلاصه اینکه مردم ما باید صبور باشند و حق شکایت هم ندارند و اگه اعتراضی هم هست میتونند نامه ها را تو چاه  بندازند تا آب آنها را ببره ، باور کنید کسی که با شما صحبت میکنه مهندسه و تحلیل میکنه باور کنید این محموده، این محموده ! 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٢۳ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

دلم برای کارتون  مهاجران تنگ شده  

و داستان لطیفش

و برای آقای . . .

برای خانم . . .

یادم رفته نامشان

اما لوسیمی را یادم نرفته

آن دختر کوچولوی پر امید را

و نمک داستان

آقای پتی بل را 

و سگش

دلم می خواهد جزیره ای داشتم

و جامعه ای بر پا می کردم

صاف و سالم

با همه سختیها

با آقای پتی بل  

شخصیت منفی ، اما بدرد بخور  

یا بدون او

امن و آرام جای زندگی

جای کار و تلاش و تحرک

و جای بندگی

بدون دروغ و فریب و ریا کاری

بدون تبعیض

با عدل و داد

با فراوانی

با ارزانی

هزاران لوسیمی را می گفتم بیایند

در امن و آسایش زندگی کنند

و خدا را بپرستند

نه در بیغوله ای

نه در ویرانه ای بویناک

و آگنده از دروغ و سالوس

نه در جهنم دره ای شهر نام

در بهشتی زمینی که بوی خدا بدهد

رنگ خدا را ببینند

و تنها او را بپرستند

نه خداهای زمینی را  

من در جزیره ام

مردم را دعوت نخواهم کرد

که در ویرانه ای زنده باشند

با گرانی

با دروغ و ظلم و فریب

با خیانت و تردید

و خدا را هم بپرستند

من در جزیره ام

خدا را در امن و آسایش

خدا را در زیبایی و آرامش

خدا را در عدل و دوستی و مهربانی

به مردم نشان خواهم داد

نه در تعصب و خشونت و ریا کاری

نه در دروغ و فریب

نه در میانه تهدید و تحقیر

ونه زیر سایه  شک و سوء ظن و تردید  

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/۱٦ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

دیروز ساعت چهار بود که داشتم از دانشگاه خارج می شدم تو راهرو بودم که تصمیم گرفتم تا خونه پیاده برم .چون نیم ساعت بیشتر مسیرم پیاده طول نمی کشید اما وقتی پامو تو محوطه ی دانشگاه گذاشتم از تصمیم خودم سخت پشیمون شدم چون بیرون هوا وحشتناک داغ و سوزان بود و از طرف دیگه هم گرد و غبار امون آدم رو می برید. انگار کل زمین و آسمون خشک شده بود و حتی یه ذره هم رطوبت تو هوا نمی تونستی حس کنی . مثلا اینجا منطقه ی کوهستانیه و سردترین استان کشور محسوب میشه و تو این موقع سال باید هواش خنک باشه اما بیشتر به کویر لوت می مونه تا ... . من که 25 – 26 سال از عمرم می گذره تا به حال اردبیل رو اینجوری گرم و خشک ، اون هم تو این موقع سال که هنوز 10 روز از ماه دوم بهارمون نمی گذره ندیده بودم . پارسال اونقدر بارون اومده بود که بیشتر به رشت و انزلی شباهت داشت تا اردبیل. اما امسال چی ؟ هیچی ، دریغ از یه قطره . شنیدم بقیه شهرای کشور هم وضعشون از اینجا که بهتر نیست بلکه بدتر هم هست . دختر عمه ام می گفت تو شمال که هرسال تا این موقع کار کاشت نشاها تموم می شد امسال هنوز به خاطر نیومدن بارون کار نشا هم انجام نشده چه برسه به کاشتش. نمی دونم تقصیر ما آدماست یا دلیل دیگه ای داره. بدجوری با کارای احمقانمون که اسمش رو گذاشتیم فناوری و صنعت و تکنولوژی اقلیم ها رو آشفته کردیم و به هم زدیم اون از زمستونمون ، این هم از بهارمون . بهار به نیمه نرسیده 12 استان کشور از همین الان تو روزنامه ها اعلان خشکسالی کردن، وای به حال تابستونمون. با این وضع مملکت که مسوولای عزیزیمون تو وضعیت عادی نمی تونن اداره اش کنن و ..... به حال کشور . ببین توام با خشکسالی می خوان چیکار کنن؟!!! حالا من اردبیلم اینارو می گم ببین اونی که تو یزد و سیستان و کرمانه چی باید بگه و بدبخت چی سرش می آد؟

همین گرمی هوا منو یاد شعر مجدالدین میرفخرایی (متخلص به گلچین گیلانی)  انداخت که تو کتاب فارسی فکر کنم چهارم ابتداییمون بود :

 باز باران ، با ترانه ، با گوهرهای فراوان .......

با اجازه شاعر یه تغییراتی تو بعضی قسمت های شعرش دادم که به صورت زیر دراومد:

 

کو باران ؟

کو ترانه ؟

کو گوهرهای فراوان؟

کی خورد بر بام خانه ؟

یادم آید روز گرما

گرمی یک روز سوزان

تلخ و بد رنگ

زرد و تشنه

آفتاب داغ وحشت

با دو پای لنگ و معوج

لنگ لنگان می خزیدم همچو مار

می بریدم از عطش

دور می گشتم ز سبزی

از طراوت ، از بهار

می شنیدم از پرنده

از چرنده

زردی برگ بهاری

خشکی رود رونده

قصه های پر غم آب

پیک شوم خشکسالی

بشنو از من ای رفیقم

پیش چشم مردم شهر

مرده باران

مرده سبزی

رفته از یاد قصه های خوب آب

ای خدا! باران بباران

ای خدا! سبزی بیاور

مهر فرما ، لطف فرما

چشم مردم خیس گشته است

ابر را در آسمان گریان بگردان.

 

دعا می کنم چشاتون اگه خیس شد فقط از فرط شادی باشه وشهرها و باغاتون پر از بارون زیبای بهاری .

دعا کنیم تا شاید خدا بارون ببارونه.

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٩ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.   نیچه

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند.  رنه دکارت

هیچ شعری شاعر ندارد، هر خواننده‌ی شعری شاعر آن لحظه‌ی شعر است.   پابلو نرودا

انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد.  ارنست همینگوی

اگر همواره مانند گذشته بیندیشید، همیشه همان چیزهایی را به‌دست می‌آورید که تا بحال کسب کرده‌اید .فاینمن

حتی میمونها نیز گاهی از درخت می‌افتند. «ضرب‌المثل‌ژاپنی»

وقتی همه با من هم‌عقیده می‌‌شوند تازه احساس می‌کنم که اشتباه کرده‌ام. «اسکار وایلد»

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/۳ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin