دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

مطلب ايندفعه شايد يه خورده طولاني تر باشه كه اميدوارم با توجه به اهميتي كه داره بتونين تا اخر تحملش كنين . هرچند شايد وقتي جمله  آخر نوشته رو به اتمام رسوندين تا مدتي تو افكار خودتون فرو برين و ذهنتون آشفته بشه،  كه البته اميدوارم همچين اتفاقي هم بيفته. هم به جهت اهميتي كه موضوع ميتونه داشته باشه و هم به جهت اينكه ميشه اميدوار شد كه مطلب تونسته تاثير گذار بوده و ارتباط برقرار كرده باشه، كه البته اين مورد دوم فقط برام ميتونه تا حدودي دلگرمي اي براي نوشتن دوباره باشه. اينكه از  كجا شروع كنم بازم برام گيج كننده ست. اما در اينكه مطالب به ظاهر بي ارتباط ، چه طور باهم ارتباط برقرار ميكنن هيچ شكي برام نيست. چون اين وسط  من فقط بافنده اين تار و پودهاي از هم گسيخته موضوعات ام. اما براي هر نوشتني استناداتي هم لازمه كه بازهم متاسفانه يا خوشبختانه توي اين نوشته زياد به اونا تكيه نكردم و شايد يكي از دلايل اصليش اين بود كه براي بدست آوردن اطلاعاتي هرچند كم، به اكثر سايتهايي كه رجوع ميكردم، با كله به بن بست ميخوردم. كم كم داشتم شك ميكردم كه نكنه همه سايتهاي دنيا يا موضوعاتشون سيا سيه و يا اينكه تصاوير خيلي بدي دارن كه جهت تهويه هوا يا عمل به وظيفه نهي از منكر هم كه شده دچار عمل بلاشك فيلترينگ شده ان؟

بگذريم! اصلا خوب شد كه منبع زيادي هم براي نوشتن نيست. چون بارها گفتم كه اين نوشته ها، مقاله هاي تحقيقاتي يا علمي نيستن و فقط و فقط عقايدي هستن كه نوشتن تنها چاره ابراز اوناست!

پرده اول

"آيان هيرسي علي " زن مسلمان سوماليايي الاصلي مقيم هلند بود كه فيلمنامه اش وقتي توسط كارگرداني به اسم "تئو ون گوك" تبديل به فيلمي 35 دقيقه اي به اسم "تسليم(Submission )" شد كه موضوعي در رابطه با آزار و تبعيض جنسي زنان مسلمان و خشونتي كه نسبت به اونا اعمال ميشه رو در بر داشت و جنجال زيادي رو تو محافل سينمايي و هنري و حتي سياسي هلند و اروپا و به تبع اون كل دنيا بوجود آورد كه بازم طبق عادت رايج تو ايران فقط چند سطري رو روزنامه ها در تقبيح و تكفيرش  قلمفرسايي كردن و بعد هم طبق معمول آب از آب تكون نخورد( البته فقط براي اونايي كه بيرون گود بودن) و الا ته قضيه به اين خوشمزگي هم تموم نشد.

 آخر قصه: جوون عرب متعصب مراكشي الاصل 26 ساله به اسم محمد ب. هم پيدا شد كه صبح دلنشين روز 2 نوامبر 2004 شكم "تئوو ون گوك" رو جلوي منزلش اونقدر با گلوله سوراخ سوراخ كرده بود كه هيچ فرقي با آبكش نداشت، با  خنجر هم گلوش رو بريد و يه نامه 5 صفحه اي هم براي شفاف سازي پاره اي از توضيحات با همون خنجر رو سينه اش يادگار گذاشت. اما بازم ته قضيه همينايي نبود كه گفتم. تندروهاي ضد اسلامي هلند هم كه از قضاي روزگار بيكار بودن و دنبال ژانگولر بازي، به خيلي از مساجد مسلمونا حمله كرده بودن و تو خيلي از سر در مساجد هم، سر بريده خوك آويزون كرده بودن، و روي ديواراش هم شعاراي ضد اسلامي نوشته بودن.  " هيرسي علي " هم  كه مدتها قبل از اين قضايا از اسلام برگشته بود و مدتي هم نمايندگي پناهنده هاي خارجي رو تو پارلمان هلند به عهده داشت تهديد به مرگ شده بود و بيچاره از ترس، تنهايي WC هم نميتونست بره. البته شهردار آمستردام هم جزء اون عده اي بود كه تهديد به مرگ شده بود. هر چند كه در مراسم سالانه جشنواره فیلم ٢٠٠٥  کشور هلند،  با اهدای دو جایزه گوساله طلایی از 'تئو وان گوگ' ، تقدیر به عمل اومد و  جایزه ویژه هیئت داوران به 'تئو وان گوگ' اهدا و از مجموعه آثارش هم تجلیل شد و هر چند نمايش اين فيلم سرتاسر مزخرف كه فقط يكي، دو لوكيشن رو بيشتر شامل نمي شد و فقط دو هنرپيشه زن در اتاقي نيمه تاريك بازيگران اين خيمه شب بازي مضحك و توهين آميز بودن، و در صحنه اي از اون بر پيكر برهنه زني در حال نماز آيات قرآن نقش كرده بود بهيچ عنوان كار عاقلانه اي نبود اما خيلي از رسانه هاي اروپايي و در خط مقدم شبكه "راي" ايتاليا به بهانه آزادي بيان، اقدام به پخش تصاويري از اين فيلم كرد.

 عكس العمل ؟؟؟

پرده دوم

فيلم 300 هم اكران شد. فيلمي كه با كمي دقت ميشد فهميد كه داستاني جز ادامه روند ساخت ديگر فيلمهاي هاليوود به اين سبك و سياق و به  اسمهايي نظير " يك شب با پادشاه" و " اسكندر" نبود و فيلمي بود كه لااقل اگه همه دنيا رو هم نلرزوند، دست كم دل ما رو لرزوند. نه از اين جهت كه به پيشينه تاريخي خودمون شك كرديم( چون حتي از ديد كارشناساي سينمايي هم بيشتر در زمره فيلمهاي تخيلي قرار ميگيره)،  بلكه از اين جهت كه بازم فهميديم كه هميشه يه گام عقبيم. داد زدند و داد زديم و اعتراض كردند و اعتراض كرديم اما......... اما براي اروپايي يا آمريكايي كه توي سينماي نيويورك يا لندن يا ميلان، بغل دست نامزدش نشسته بود و چيپس و ساندويچ مك دونالد ميخوردن واقعيت همونهايي بود كه روي پرده سينما ديدن و هيچ نيازي هم به توضيح احساس نميكردن.

 "داريوش در نبرد ماراتن شكست سختي از يوناني ها ميخوره و بعد از مرگش طبق رسم سلطنتي، پسرش خشايارشاه به حكومت ميرسه وبه جهت انتقام گيري شكست پدر و البته تحريك درباريان ( و بنابر فيلمنامه فيلم 300 بر طبق خوي ددمنشانه كشور گشايي پارسيان)، به سمت ناكجاآبادي  لشكركشي ميكنه و در "ترموپيل" ارتش ميليوني خشايار( كه تا به امروز هم فقط چين تونسته همچين ارتشي رو بواقع داشته باشه) بر سپاه 300 نفري" لئونيداس" فرمانده اسپارتي پيروز ميشه و كشته شدن " لئونيداس" نه فقط اسپارت ها رو نااميد نميكنه بلكه باعث اتحادشون بر ضد سپاه پارس ميشه". اين چند سطر چكيده فيلمي بود كه نشون داد چطور مزخرفات و مهملات تاريخ نويس بزرگي چون "هرودت"(پدرخوانده علم تاريخ) و محاسبات ناشدني و اغراق آميز اون با ابزار دست هاليوود و كمپاني "برادران وارنر" و بودجه 60  ميليون دلاري و فناوري ديجيتالي و كامپيوتري و به كمك بيننده هاي ساده لوح آمريكايي و اروپايي تبديل به واقعيت دنياي امروز ميشه. ( اين طرز پخت حقيقت جهان امروزه ).

عكس ا لعمل ؟؟؟

آيا هميشه بايد منتظر بهونه اي باشيم ،بهانه اي براي تكون خوردن؟ ظاهرا اينگونه ست! نه؟

دو موضوع بالايي بدون توضيحي اضافي ميتونه قدرت مانور تبليغاتي سينما رو در جهان امروزي نشون بده. قدرتي كه ميتونه تاريخ و اعتقادات يه ملت رو زير سوال ببره و نا شده هاي تاريخ رو به شده ها تبديل كنه.

البته ادامه بحث در مورد فيلم 300 كه موضع داغ اين روز ها هم هست هم راحت تره و هم دردسر موضوع اولي رو نداره. اگه بخوايم صادقانه و عاقلانه قضاوت كنيم بايد دستامون رو بالا ببريم و و فقط به سكوت هميشگي و احيانا داد و بيدادهاي پراكنده و بي نتيجه مون ادامه بديم. داد و بيدادهايي كه فرقي با سكوت نداره! سكوتي كه به قيمت تخريب پايه هاي ارگ عليشاه تبريز و تخت جمشيد تموم ميشه. با يه مقايسه خيلي مختصر ميشه كمي فشار خونمون رو پايين بياريم. پس بذارين يه موضوع فرعي رو دنبال كنيم. بياين يه مقايسه خيلي مختصر هم داشته باشيم. هرچند مقايسه تاريخ كشوري كه سال 1776م. تاريخ تولدش يه بقول رايج تاريخ استقلالش بوده و مطالعه كل تاريخ اون از اول تا آخرش، بيشتر از چند صفحه نميتونه وقتگير باشه، با تاريخ چند هزار ساله كشورمون شايد بيهودگي و اجحاف در حق  تاريخ و تمدن كشوررمون باشه. جواب به اين سوال كه بواقع كشوري مثل آمريكا كه در بين كشورهاي تمدن ساز مثل ايران،هند، چين، مصر،يونان و البته با كمي اغماض، كشور چكمه اي ايتاليا، رتبه اي غير از رتبه nام رو نميتونه داشته باشه، اما چرا يه محصول فرهنگيش مثل  فيلمي به اسم" 300 " كه البته هيچ قهرماني هم در اون منسوب به آمريكا نيست و كمترين ارتباطي هم به تاريخ آمريكا نداره، ميتونه تا اين حد هياهو داشته باشه و بعضي چيزا رو در" ظاهر" زير سوال ببره؟ مگر نه اينكه ما خودمون مسئول اين يك گام عقب موندگي هميشگيمون در عرصه هنر و فرهنگ و به تبع اون سينما هستيم؟ اگر واقعا منتظر اينيم كه كسي پيدا بشه و كشور و تمدنمون رو به بقيه بشناسونه كمي احمقانه و غير مسئولانه فكر كرده ايم. نه؟

موضوعات هر پاراگراف اين نوشته، شايد در ظاهر سنخيت و يا ارتباط كمتري با هم داشته باشن و شايد نتونستم اونطور كه بايد حق مطلب رو ادا بكنم، اما شما خودتون مطمئنا ميتونين اين موضوعات رو به بهترين نحو به هم مرتبط كنين. پس بذارين يه راهنمايي خيلي كوچيكي هم داشته باشم براي اونايي كه ميخوان نسخه جديد تمدن آمريكايي رو تماشا بكنن. مشاهده تصاوير اين تمدن زياد هم سخت نيست. عبارت" تصاوير شكنجه زندان ابوغريب" رو در راهنماي جستجوي گوگل بنويسين و دكمه رو بزنين و منتظر باشين( البته اگه خيلي از سايتهاي مربوطه، دچار عمل مشروع فيلترينگ نشده باشن بعيد ميدونم چند ثانيه بيشتر براي ديدن تمدن و هويت آمريكايي،  معطل بمونين). البته اگه دلتون طاقت ديدنش رو نداره ميتونين بجاي "ابوغريب" ، "زندان گوانتانامو" رو بنويسين و اگه خيلي نازك نارنجي تر از اين حرفا ئين، همون تصاوير و اخبار قتل عام "دانشگاه ويرجينيا" ميتونه براي فشار خونتون مناسب باشه! اما حيف كه اين وقايع و تصاوير از ديد همون آمريكايي و اروپايي كه با نامزدش تو سالن سينما نشسته و چيپس ميخوره،  فقط يه اتفاق "ضروري و غير قابل اجتنابه"، و وحشي گري و بربريتي كه در فيلم هايي نظير 300 به ايراني نسبت داده ميشه حقيقتي انكارناپذير و تاريخي غير قابل تغييره!

پيام هاي  بازرگاني ؛

7 آبانماه مصادف با 29 اكتبر هر سال م. از طرف يونسكو بعنوان روز جهاني "كوروش كبير" نامگذاري شده است.

 

كوروش ديگه كيه؟ داريوش؟ خشايار؟( همون هنرپيشه سريال زير آسمون شهر؟)

 

ها! الان يادم افتاد! آره !يه چيزايي تو كتاباي تاريخ خونده بودم. كه كوروش پسرخاله داريوش بود. داريوش هم يه خواننده بود كه صداي زياد خوشي هم نداشت و از قضا پسر عمه خشايار بوده و احتمالا با خسرو پرويز و انوشيروان هم ،هم محله اي بودن. همين!

به من ايراد نگيرين. چون من تو كتاباي 15-20 صفحه اي تاريخ كه بيشتر شبيه جزوه بودن، كل تاريخ باستان و معاصر و پارينه سنگي و پيرينه سنگي و مزوزوئيك و پر كامبرين ايران رو تو عرض همين چند پاراگراف خوندم و ازبر كردم(اگه اشتباه گفته باشم، فقط بخاطر اينه كه يه كم هول شدم).

ها! الان يادم افتاد!  كوروش همونيه كه مقبره اش تو پاسارگاده! يادمه يه بار كه رفته بودم اونجا همه اش ميگفتن كه يه كم اونورتر از مقبره اش ميخوان براش يه سد بسازن كه پشت سد  بشه يه استخر حسابي براي آقا كوروش! خوب معلومه كه كوروش كبير، استخر كبيري هم لازم داره ديگه،  نه؟

چقدر شما بد بينيد!آخه اين موضوع چه ربطي به برج جهان نماي اصفهان داره؟ وقتي برج به اون قشنگي ميسازن ديگه چرا بعضيا نميذارن ميدان نقش جهان رو خاك برداري كنن؟

بابا اينقدر قضيه رو پيچيده اش نكنين! آخه ربطي به "ارگ عليشاه تبريز" نداره. خب قبول دارم كه حدوداي 3500 سال پيش،  مهندس معمار ارگ عقلش نرسيده، والا چرا ارگ به اين بزرگي رو بايد بياد و درست وسط شلوغي شهر بسازه كه يه طرفش مصلاست كه چند هزار سال قدمت داره و يه طرفش هم ميخوره به چهار راه شهناز( ببخشيد چهار راه شريعتي)! بابا به ما چه ؟  اه ..... به اين زندگي !

زياد جوش نيار. اينا واقعيات تمدني هست كه هميشه با ميراثش اينطور رفتار شده و هميشه يه گام عقبه و حتي يه فيلم ماليخوليايي مثل 300 هم ميتونه ستونهاش رو تكون بده. مگر نه اينكه وقتي كوروش بر ديواره هاي تخت و تاجش عمارتش اينطور نوشته بود كه؛

 

فرمان دام تا همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و هيچكس آنان را نيازارد و آرامش را به همه مردم اعطا كردم.

 

 آره! اون موقع كه كوروش اولين منشور حقوق بشر رو تدوين كرد و براي اول بار قانون "برابري اديان و انسانها" رو اعلام كرد، اعراب هنوز دختراشون رو زنده بگور ميكردن و اون موقع هنوز قرنها مونده بود كه كريستف كلمب قاره آمريكا رو كشف كنه و بعد مدتها  كشوري مثل آمريكا سر از تخم بيرون بياره و اون موقع هنوز اروپايي ها حتي با قرون وسطي و عصر جاهليت و رونسانس خودشون هم فاصله نجومي داشتن و تنها اثري كه اونو براي خودشون نشوني از تمدن ميدونستن،اين بود كه اسراي برده گرفته شده رو تو " كوله زيوم" شهر "رم" به جون هم مينداختن و از كشته شدن اونا لذت ميبردن. نمونه اش رو ميتونين تو فيلم "گلادياتور" و "شجاع دل" ببينين كه من هر دو تا رو روي هم رفته شايد بيست بار ديدم و از وحشيگريشون لذت بردم. تمدن امروز ي اروپايي آمريكايي در دوره معاصر و هم ميشه با گورهاي دسته جمعي كه گهگاه از خاكهاي منطقه بالكان سر بيرون ميارن، و يا خوندن تاريخ قتل عام ميليوني سياهپوستاي بومي قاره آمريكا بدست سفيدپوستان رو هم ميشه ارزيابي كرد و اين تمدن دنياي ديروزي و امروزيه، كه امروز كمپاني "برادران وارنر" با 60 ميليون دلار ناقابل كن فيكونش كردن!!!

 

اما ما براي دنياي امروزمون چيكا ر كرديم. توضيح موضوع با مثال خيلي راحت تره. نه؟  براي اينكه كذب بودن "هولوكاست" رو به همه عالم و آدم نشون بديم، نه اينكه هر كاري از دستمون بر مي اومد كرديم،اما خيلي بيشر از اوني كه براي شناسوندن حقايق تمدن خودمون هزينه بذاريم و همت كنيم، هزينه كرديم و خودمون رو به در و ديوار عالم كوبيديم و عالم و دانشمند و تاريخ شناس و شيميدان و جانورشناس و . . . دعوت كرديم و كنگره و گردهمايي برگزار كرديم، كه بگيم؛ آي اهالي دنيا" هولوكاست فقط يه افسانه ست". اما دريغ از يه فيلم 60 دقيقه اي كه فقط 60 دلار براش خرج كرده باشيم تا بتونيم هويت و تمدنمون رو با قناعت به اونچه كه ازشون بعنوان اثر باستاني به يادگار مونده به همه دنيا نشون بديم و براي معدود دفعه اي همه كه شده قبل از اينكه به هويتمون برچسب علامت سوال بزنن، داد بزنيم و بفهمونيم كه" ما اينيم". انتظاري هم نيست كه مثل دوره محمد رضا پهلوي، جشنهاي 2500 ساله راه بندازيم، يا مثل وقتي كه جنوب لبنان بمبارون ميشه، تو خيابونها تظاهرات و راهپيمايي راه بندازيم، و هيچ انتظار نداريم فيلمي مثل 300 يا "تسليم" بسازيم و اعتقادات و تمدن بقيه عالم و آدم رو زير سوال ببريم، زيراكه « با بد، بد كني پس فرق چيست؟». اما كاش بعد از اينهمه اتفاقات ميتونستيم اهميت هنر، تصوير، تبليغات و سينما رو اونطور كه بايسته ست بدونيم و از اين ابزار به بهترين نحو استفاده بكنيم. كاش درمقابل ده ها فيلمي كه درباره اسكندرها و ناپلئون ها و . . . ساختن، ما هم ميتونستيم نادر شاه هاي افشار، ذوالقرنين ها و اردشير ها و ... رو به بقيه بشناسونيم.

بگذريم! كاش ميفهميديم و اگر فهميديم به مديراي احيانا ناغافل عرصه فرهنگ و هنر ميفهمونديم كه سينما و رسانه يعني اين! يعني قدرتي كه با اون ميتونن دروغ رو به حقيقت و ناشده ها رو به شده ها تغيير بدن. پس چرا ما كه تمدني پر از حقايق غرور آميز داريم كه كمترين نكته اي از ابهام و شرمندگي در وجودش نيست، اين حقيقت رو براي بقيه بازگو نكنيم. و كاش ميتونستيم بفهمونيم كه دنياي واقع گراي امروز و دارنده هويت ايراني هيچوقت به اعتراضات خنده دارپشت ميزي و بي اثر قانع نميشه. اما چه كنيم كه مسئولين  اين عرصه هيچوقت جواب قانع كننده اي رو، دست كم براي قانع كردن همين مردم هم ندارن. اگر كه مشكلات اقتصادي و كمبود بودجه رو براي اين موضوع بهانه كنيم كه البته در كنار بي مسئوليتي و باري به هر جهت بودن بعضي از مسئولين امر هميشه مشكل اساسي عرصه فرهنگ و هنر اين مملكته، بايد قبول كنيم كه كاهش بودجه مربوط به امور فرهنگي و هنري يه كشور اگه در كوتاه مدت هم زياد اثر سوئي نداشته باشه، نهايتا و مطمئنا در دراز مدت ميتونه همچين آثار سوئي رو هم بدنبال داشته باشه كه ما الان شاهد يه نمونه از اونيم. هر چند آميختگي سياست به حيطه فرهنگ و هنر و سليقه اي عمل كردن رو هم نبايد فراموش كنيم كه هميشه آفت بدبويي بوده كه ريشه اين درخت رو به گند كشيده. و اكثرا هم در آثار هنري و سينمايي شاهد نوعي تبعيض ما بين تاريخ و تمدن قبل از اسلام و تمدن بعد از اسلام ايران و در واقع بي توجهي محسوسي نسبت به تمدن قبل از اسلام ايران بوديم.

پيام بازرگاني ؛ بر طبق گزارشي كه سال پيش از طرف سازمان بين المللي گردشگري اعلام شد و حتي خود رسانه هاي داخلي هم اين خبر رو تاييد كردن، بر طبق آمار و ارقام ميزان درآمد كشور تركيه از محل توسعه گردشگري، مبلغي بالغ بر 20 ميليارد دلار در سال بود. 

پيام بازرگاني؛ لازم بذكره كه ميزان تنوع آثار باستاني كشوري مثل تركيه در حدود يك پنجم آثار باستاني كشوري مثل ايرانه.

پيام بازرگاني؛ ديگه چيزي لازم به توضيح نيست. خودتون پيدا كنيد هم پرتغال فروش رو و هم رابطه بين دو پيام قبلي رو در رابطه با سرمايه اي كه ميشه از همين راه گردشگري و توريسم بدست آورد و حتي با صرف 10 درصد كل اون سرمايه ميشه ، هزينه هاي سرسام آور و البته واجب و ضروري بخش هنري و فرهنگي كشور رو تامين كرد. كه صد البته يا نميتونيم و يا واقعا نميخوايم!!! خب، نتيجه همچين بازي فرهنگي و سينمايي نابرابري، از قبل معلومه واونم اينكه، هميشه نام تخت جمشيدها، پاسارگادها، طاق بستان ها و ارگ عليشاه ها با وجود قدمت هزاره، تحت سيطره اسمهاي تازه اي مثل برج ايفل فرانسه و برج پيزاي ايتاليا و "مجسمه آزادي" يانكي ها باقي ميمونه كه بيشتر از چند صد سال از عمرشون نميگذره!

ماجراي خليج فارس و خليج عربي و طومار نويسي اينترنتي و اعتراضات هميشگي و قضيه زبون درازي و گستاخي هميشگي اعراب و شيخ نشين هاي جيره خوار حاشيه خليج، و ادعاي مالكيت جزاير سه گانه، فقط يه نكته مهم رو بهمون گوشزد ميكنه كه كارهايي پشت پرده كثيف سياست امروز دنيا انجام ميشه كه هويت و تمدن اين بخش از خاورميانه، يعني فلات ايران رو به زير سوال ببرن، و خودتون ميدونين كه اگه خداي ناكرده اينكار انجام بشه، ديگه گول زدن آدماي دنياي 150 يا 200 سال بعد، كه هيچ اثري از اين روزها رو هم نخواهند ديد ، ميتونه خيلي راحت تر از يه ليوان‌آب خوردن باشه. پس آيا بايد هميشه منتظر همچين اتفاقاتي باشيم و حتي ناظر بر وضعيتي باشيم كه براي باز پس گرفتن لوح هاي گلي دوره هخامنشي كه با دست خودمون به دانشگاه" شيكاگو" امانت داديم و الانم با دست و پامون هم نميتونيم پسشون بگيريم شخصي رو مثل خاتمي كه تقريبا وجهه مثبت جهاني رو داره واسطه همچين كاري بكنيم؟ 

نامگذاري يه خيابون يا حتي يه كوچه بن بست به اسم " ذوالقرنين ها"، خشايارها، بردياها ،اسفنديارها و ... و همه اونايي كه بنوعي براي اين مملكت، تاريخ ساز و افتخار آفرين بودن، شايد كوچك ترين فايده اي كه داشته باشه، سوالي باشه كه به ذهن كنجكاو يه بچه  خطور بكنه و بپرسه؛ ذوالقرنين يعني چي ؟ يعني كي؟ و اگه پدرش چند تا كتاب بيشتر از همون جزوات 15-20 صفحه اي تاريخ خونده باشه  ميتونه گرهي از هزاران گره كور ندانسته هاي بوجود اومده يه ذهن كنجكاو رو جواب بده. و الا اگه همون جزوات فوق الذكر رو مطالعه كرده باشه كه ما قبلا خونديم، پسر بچه هم آخرش به اين نتيجه ميرسه كه؛ كوروش هيچ نسبتي با اسكندر نداشت و فقط يه بار تصادفا تو اسكندريه با هم شطرنج بازي كردن( به روش سوئيسي) نهايتش هم اسكندر جر زني كرده و كوروش هم ناراحت شده بود و فحش نا.... سي بهش داده و تمام!

 

حقيقت اينه كه هميشه بايد يه اتفاقي بيفته، تا ما يه نگاهي به عقب بندازيم و طومار افتخارات تمدنمون رو از گنجه " فراموشي" و "سانسور"و"مصلحت بيني" و گنجه اي كه ميشه براش عناوين مختلفي دست و پا كرد،  بيرون بياريم و موقتا به همه نشون بديم وشاهد و گواه بياريم و بعد هم، انگار كه اتفاقي نيفتاده، بي خيال موضوع بشيم.

سلاح دنياي امروز هر چند در ظاهر ميتونه سلاح شيميايي و اتمي باشه كه كمتر عاقلي و حتي ديوانه اي به سراغش ميره مگه  اينكه مجبور بشه، اما بايد اين رو هم در نظر داشته باشيم كه اگر اقتضاي زمان، سلاحي به اسم شمشير باشه، هيچ آدم عاقلي با چوب و چماق به جنگ دشمنش نميره و اگه اقتضاي زمان توپ و اسلحه باشه بازم همون آدم عاقل با شمشير و نيزه به جنگ كسي نميره. اقتضاي زمان امروز دنياي من، فيلمي به اسم "تسليم" يا به اسم "300 "و يا به اسامي مشابه اوناست  كه  قدرت نفوذشون مثل سر بريدن با پنبه ميمونه كه كمتر كسي متوجه اش ميشه، و كسي كه مسلح به اين سلاح باشه ميتونه حتي اعتقادات و تمدن و هويت طرف مقابل خودش رو در ظاهر زير سوال ببره و بهتر ميدونيد كه دنياي امروز دنياي ظواهر و دروغهاست. اما سينما و رسانه و سلاح امروز تمدن بزرگي مثل ايران با اين وضعيت اسفناكي كه در عرصه سينمايي و در بعد وسيع تر، يعني "عرصه تبليغاتي" داره و با اين اوضاع نامساعد بودجه اختصاصي بخشهاي ذيربط موضوع، و شرايط بد اقتصادي هيچوقت نميتونه با ابزاري به اسم " كلاه قرمزي و پسر خاله (در نسخه دراماتيك) و كلاه قرمزي و سروناز( در  نسخه عشقولانه ) ، برنده اين ميدان نبرد باشه و هيچ حرفي براي گفتن نميتونه داشته باشه .  مشكل تمدن ما نداشتن تاريخ نويسي همپايه "هرودت" نيست كه البته اين خود هميشه برامون مشكلي لاعلاج بوده و خواهد بود مگر اينكه براي ثبت وقايع و رويدادهاي بعدي از همين الان دست بكار بشيم، اما في المثل همين الان هم با موضوع پيش پا افتاده اي مثل كپي رايت كه براي خيلي از كشوراي دنيا يه مساله حل شده ست، مشكل داريم و همين الان هم كارگردان فيلم ركورد شكن "اخراجي ها" مونده كه كجاي كارش اشكال داشته كه درست روبروي سينمايي كه فيلمش رو پرده همون سينماست، كپي فيلمش دست به دست ميگرده!!! حقيقتا كدوم يك از ماها  تا الان حتي يكي از جشنواره هاي بين المللي فيلم فجر كشورمون رو حتي با سانسور از رسانه ملي كشورمون ديديم؟  فقط خودمون رو قانع كرديم كه در بخش خبري، يه خبر چند ثانيه اي رو بشنويم كه سيمرغ يا شتر مرغ بلورين امسال رو به كدوم مانكن بازيگري دادن و چه كسايي دادشون در اومده و ... به همون سبك و سياقي كه جشنواره هاي "اسكار" و "كن" و "مونترال" رو تو رسانه ملي مون مي ببينيم و يا بهتره بگم " اونطوري كه بهمون نشون ميدن!" و في المثل فيلم ايراني رو كه امسال تو جشنواره "كن" جايزه بهترين فيلمنامه رو گرفته باشه ، شايد بتونيم سه چهار سال ديگه،  رو پرده اندك سينماهاي موجود شهرمون ببينيم.

كاش به اون آمريكايي و نامزدش كه تا الان هم تو سالن سينما نشستن و فيلم 300 رو نگاه ميكنن و ساندويچ "مكدونالد" ميخورن، ميشد فهموند كه اين شعر شاعري از همين تمدن ايرانه كه بر سر در سازمان ملل متحد به ترجمه نوشته شده كه:

بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند...

و هزاران كاش و تاسف و افسوس ديگه و البته هزاران شادي، دست كم بخاطر اينكه آدمايي مثل "داداش وارنرها" پيدا شدن كه با فيلم مسخره اي كه ساختن حداقل باعث شدن كه ماها يه كم به خودمون بيايم و باعث شدن كه كتب تاريخ باستان و معاصر كشورمون رو دوباره بازخواني بكنيم و اگه احيانا كسي پرسيد، خشايار كي بود؟ يه وقت نگيم پسرخاله نامادري صدام بود و اگه پرسيد "ترموپيل" كجا بود؟ اونو با ترموكوبل اشتباه نگيريم. البته اينا فقط مثالهايي تو حوزه فرهنگ و هنره كه ارتباط تنگاتنگي هم با مساله هويت و تمدن داره، و الا مقالات و كاريكاتورهاي توهين آميز مستمر رزونامه هاي اروپايي و حرفهاي سخيفانه بنديكت شانزدهم و ساخت فيلمهايي مثل "تسليم" و ... هم از جمله مثالهايي هست كه ميشه ازشون در حوزه اعتقادي و مذهبي اسم برد كه بحث درباره اونا هم حساسيت بيشتري رو بدنبال داره وهم اطلاعات دقيقتري طلب ميكنه. اما همه اينها حكايت از اين داره كه مطمئنا، نه ساخت فيلم، اولين اين تحركات و تحريكات هست و نه نمونه هاي مثل نوشته هاي مقالات و كاريكاتورها، آخرين اون خواهند بود. ولي اين مائيم كه بايد زودتر از اينا به اهميت رسانه و جنبه تبليغاتي اون پي ميبرديم و از اون نه به ضرر بقيه، بلكه به نفع خودمون بهترين استفاده رو ميكرديم. نهايتا بازم بايد اعتراف كنم كه تاكيدم هميشه بر اين موضوع هست كه نوشته هام فقط و فقط آگاه كردن اون عده احيانا ناغافليه كه از موضوعات مورد بحث چندان اطلاعي ندارن، و الا نوشته هاي غير حرفه اي من در مقابل مقاله هاي علمي و تحقيقاتي كه در مورد موضوعات مورد بحث (مخصوصا در مورد فيلم 300) روي وب سايت ها قرار گرفته، شايد كمترين ارزشي هم نداشته باشه، پس اگه تونسته باشم از پس اين وظيفه آگاه كردن بربيام، خوشحالم و در عين حال قبول دارم كه اين نوشته ، در پاره اي موارد شايد تا حدودي جسته و گريخته نشون بده، اما در كل حاوي يه پيام،اعتراض و انتقاد تمام عيار براي بعضي از مسئولين عرصه فرهنگ و هنر كشورمه، كه بي مسئوليتي و باري به هر جهت بودن و بي كفايتي اونا و اسلاف پيش از اونا باعث پيش اومدن همچين وضعيتي به ضرر فرهنگ و تمدن و اعتقاداتمون شده، كه صد البته "خود كرده را تدبير نيست". اما هميشه يه حسي دروني، الهام بخش اين پيام براي منه، كه نيروي ماورايي پروردگار، خداي واحد و اهورامزد هميشه نگهبان اين تمدن بوده و خواهد بود. خلاصه! درسته كه تا اينجاي نوشته هيچ كلمه اي عاريه از مطلب ديگه اي نبود اما به اين معني هم نيست كه از مقاله هاي خوب مرتبط اين موضوع نكاتي دستگيرم نشده، اما حسن ختام اين نوشته ميتونه مقدمه "عاريه اي"، از  ترانه اي از آلبوم عليرضا عصار باشه، به اسم "هويت"، كه الحق و الانصاف تونست همه نوشته هام رو تو سه بيت خلاصه بكنه.

در جهان فرمان کوروش اولین منشور بود

سر به تعظیمش  سراسر  بابل و آشور بود 

سینه اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد  

پشت بخت النصر را سائیده وبر خاک کرد 

 
  ما از اسلاف همان خونیم،از آن ریشه ایم

 
  پاسدار نام پاک پارس، تا همیشه ایم
  


 
نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۳ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin