دوره گرد

من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

نقدكي بر نظريه ايران 120 ميليوني آقاي رئيس جمهور!

سلام دوستان.

يه مدت پيش بود، نميدونم دقيقا كي بود اما ميدونيم كه مربوط به همين قرن بود و اتفاقا مربوط به همين سال رو به پايان85 بود، اصلا همين چند ماه پيش بود كه وقتي شنيدم كه رئيس جمهور براي صهيونيست ها پيشنهاد داده بود كه اينقدر نظم خاورميانه رو بهم نزنن و بجاش سرشون رو بندازن پائين و برن آلاسكا زندگي بكنن، خيلي كيف كردم. درسته كه زياد هم پيشنهاد عاقلانه و قابل اجرايي!!!! بنظر نميرسيد اما به هر حال از اينكه يه نفر پيدا شده بود كه تو اين مقام تونسته بود همچين پوز اسرائيلي ها رو به خاك بمالونه و ضايعشون بكنه  خوشحال بودم. چون من از همون اولش هميشه فكرم اين بود كه واقعا اين اسرائيلي ها وبدتر از اونا بعضي از اين شيخ هاي عرب حاشيه خليج"هميشه فارس" اصلا براي چي بايد بدنيا مي اومدن تا همه جا رو به گند بكشونن. از اون روز تا حالا هم هي  فكر ميكنم كه چطور اين صهيونيستها ميخوان از اينجا به اونجا اسباب كشي كنن و تو اين زمستون سرد روزگار بگذرونن. بعدش بي خيال شدم. چون اونا اصلا ارزش فكر كردن نداشتن. يه مدت كه گذشت من يه خبر ديگه هم شنيدم. خودتون كه ميدونين تو اين دهكده جهاني هر اتفاق كوچيكي ولو تو خونه آدم هم كه بيفته فردا تيتر اصلي روزنامه و صفحه اينترنت ميشه. خبر اين بود:

"رئيس، در جلسه مشترك هيات دولت و نمايندگان مجلس گفته است، اعتقادي به شعار " دو بچه كافيست" نداره و اساسا اون را به منزله يه حربه تبليغاتي ميدونه كه كشوراي غرب از ترس استحكام پشتوانه  كشورمون در زمينه نيروي انساني، رواج دادن."

اولش كه اين خبر رو شفاها شنيدم فكر كردم حتما اشتباه شنيدم. يا اينكه واقعا نيت جناب آقاي رئيس مزاحي بيشتر نبوده. اما بعدش كه فهميدم كه جلسه هيات دولت و نماينده هاي مجلس جاي زياد مناسبي براي شوخي نيست و قضيه جدي بوده، يه خورده فشار خونم بالا رفت و بعدش هم خودبخود پايين اومد( چه فشار خون مزخرفي!) و اين وسط يه خورده هم چشام گرد شد. بذارين خيلي ساده و رك براتون بنويسم. نوشته من يه مقاله تحقيقاتي و علمي نيست و نميتونه هم باشه. چون من نه يه محقق ام و نه يه نويسنده و نه يه نظريه پرداز. چيزي رو كه مينويسم هم يه جوابيه براي آقاي رئيس نيست كه اگه اينطوري بود بايد اونو به نهاد رياست جمهوري پستش ميكردم. اينا فقط و فقط يه نظر شخصيه كه خودم هم نميدونم براي چي براي وبلاگ خودمون ميفرستم. شايد براي اينه كه همه مون ميخوايم نظر همديگه رو تو اين زمينه ها بدونيم.

 بذارين از همون اول يه نگاه به دوره زندگيمون داشته باشيم. هرچند شايد در ظاهر هيچ ربطي هم به بحث نداشته باشه كه البته بنظر من مطمئنا ربط داره!!!! وقتي بدنيا اومديم كه بعدش فهميديم يه خورده قبل از تشريف فرمائيمون انقلاب شده بود و ما عجب بد موقعي رو براي زيست انتخاب كرده بوديم. بگذريم كه سن و سال من و امثال من به اين مسائل قد نميده. اما ميشد فهميد كه تو يه مملكت انقلاب زده چه بلبشويي ميتونست باشه و چه مشكلاتي كه مردم بايد باهاش دست و پنجه نرم ميكردن. داشتيم كم كمك تو كلاس جاي خودمون رو محكم تر ميكرديم و دوري چند ساعته از خونواده هامون رو تجربه ميكرديم كه ديديم گهگداري آژير ميكشن و ما هم بنابر عادت و طرز فكر كودكيمون خوشحال از اين بوديم كه بازم فيتيله و كلاسامون تعطيله. هواپيماها رو كه ميديديم، ما بچه ها خوشحال تر ميشديم و بزرگترامون اخماشون ميرفت توهم. بعد( بقول بردبارخان" يييييهو") ميپريدن بغل دست راديو و تلويزيون كه بفهمن كجا بمبارون شده. كم كم فهميديم كه كشورمون يه كشور جنگزده ست و ما هم خوشحال از اينكه بقول مظفرخان مدرسه ها مون هي "فرت و فرت" تعطيل ميشن. يه جنگي كه هشت سال طول كشيد و حتي هشت روزش هم ميتونست  هشتاد سال يه مملكت رو از همه لحاظ عقب بندازه. تو عالم بچگي مون بدون اينكه بدونيم قطعنامه چيه و به چه درد ميخوره امضا شد و جنگ تموم شد. و ما از اونروز به بعد ديگه نفهميديم كه چرا هواپيماها بالا سرمون پرواز نميكنن كه براشون دست تكون بديم. ديگه جنگ هم كه جزئي از زندگيمون شده بود تموم شد و مدرسه ها هي فرت و فرت باز بودن و بعضي ها هم سه شيفته كار ميكردن. تا از نسل من و امثال من كسي بيسواد نمونه و جمعيت بيسواد مملكت "يييهو" بيشتر نشه و همه بايد تو مدرسه ياد ميگرفتن كه بابا آب داد! بابا سيب زميني رو كيلويي 700 تومان خريد! و همون بابا تخم مرغ رو كيلويي 1300 تومان نتونست بخره!!! تا اومديم بخودمون بجنبيم دوره سازندگي شروع شد و ما اصلا فكرمون تو اين مسائل نبود. بزرگتر كه شديم فهميديم كه يا بايد از همون اولش بنايي ميكرديم و براي خودمون معمار ميشديم و دستمون به دهنمون مي رسيد و يا مثل بلانسبت "خر" درس ميخونديم و از يه هفت خوان رستم به اسم كنكور رد ميشديم. دانشگاه كه تموم شد تازه دوزاريمون افتاد كه قيف كنكور رو تو مملكتمون سر و ته نصبش كرده بودن. چون بايد راحت تر ميرفتيم دانشگاه و اونجا رشته مورد علاقه مون رو واقعا ميخونديم.اما ما به سختي خودمون رو چپونديم تو دانشگاه و تنها كاري هم كه نكرديم همون درس خوندن بود(جوش نيار! مطمئن باش كه بيراه ننوشتم). كم كم اوضاع طوري پيش رفت كه فهميديم كسي كه زياد ميدونه و كسي كه زياد اطلاعات داره هميشه نميتونه حرف اول رو بزنه. اصلا هيچوقت حرف اول رو نميزنه! اصطلاحات تازه اي به گوشمون خورد كه هضم كردنش برامون يه خورده سخت بود. مدرك گرايي ديگه تو مملكت مثل داشتن يه ماشين پرادو( كه زارعي خيلي عاشقشه) افتخاري شده بود، همه بايد فقط زحمت ميكشيدن و پول ميدادن و همه دانشگاههاي كشور از سراسري و آزاد و تربيت معلم و غيرانتفاعي و با انتفاعي و پيام نور و ... همت ميكردن براشون مدرك چاپ ميكردن. ميدونين براي چي؟

چون هرم جمعيتي نسل هم سن و سال من مثل يه برج ميمونه كه از همه ساختموناي دور و برش ارتفاش خيلي بلندتره. همين نسلي كه وقتي كم كم پا به عرصه وجود گذاشت بحران شيرخشك رو همون اوايل زمان انقلاب و جنگ بوجود آورد و همون نسلي كه باعث شده مدرسه ها براي مدتها سه شيفته كار بكنن و همون نسلي كه همه جا دربدر دنبال كار ميگرده و جامعه شونه بالا ميندازه و بهش محل نميذاره.

فارغ التحصيل كه ميشي تازه شاخ يه غول ديگه رو هم بايد بشكني( البته ويژه آقايون). بايد خدمت ميرفتي. چون اين شتريه كه در خونه هابيل و قابيل هم خوابيده بود. خدمت نميرفتي كار گيرت نمي اومد و كار نداشتي زندگي برات بي مفهوم تر ميشد. اما زهي خيال باطل كه همين جامعه با كارت پايان خدمتت هم برات پشيزي ارزش قائل نيست. ميدوني من جامعه رو مقصر نميدونم! چون جامعه ديگه از ديدن من و امثال من و به سن و سال من عادت كرده و خسته شده. چرا؟ خيلي ساده ست! ما خيلي زيادتر از اونيم كه بايد باشيم. ديگه كشش نداره به خواسته هامون جواب بده. هرچند از همون اولش هم جواب قانع كننده اي برامون نداشت. ولي مگه جامعه گروهي غير از من و تو و پدر و مادرامونه؟ مسلما نه. پس فقط مائيم كه ميتونيم همچين مشكلاتي رو از پيش پامون برداريم.

الان هم مخم داره سوت ميكشه! چرا آقاي رئيس كه آمارهاي واقعي ( و نه اون آمارهايي كه به ما اعلام ميشه) رو در دست داره و صد البته به مشكلات مملكتي از همه لحاظ اشراف داره بايد همچين اظهارنظري ميكرد؟ ايشون كه تو رشته مهندسي شهرسازي تخصص داره و قبلا هم تو عرصه مديريتي و اجرايي(شهرداري پايتخت)  با مشكلات مردم روبرو بود، نبايد اينطور در مورد مهندسي اجتماعي و جمعيتي اظهار نظر بي مسئولانه اي ميكرد. چون خودش هم بهتر از همه ميدونه كه با اينكه مملكتمون يه جنگ هشت ساله رو تحمل كرد و با اينكه به خاطر مسائل سياسي از مدتها پيش تو تحريم بوده، اما با اين همه ريشه خيلي از مشكلات كنوني  تو رشد بي رويه جمعيت سالهاي اول انقلاب بود كه نسل امروز جوياي كار و در شرف ازدواج رو تشكيل ميدن. نيازي نيست كه بگم تورم داره بيداد ميكنه چون از همون وقت كه عقلمون به اين چيزا قد ميداد تورم روزبروز متورم تر ميشه و هر رئيس دولتي مقصر رو دولت قبل از خودش ميدونه و آخرش هم ميرسه به دودمان پهلوي! و هيچ نميتونم سر در بيارم كه چطور وقتي گوجه كيلويي 700 تومن ميشه و توي پايتخت هم به گفته خود رئيس، ميشه 1200 تومن( كه البته من ميدونم كه بعضي جاها از اونم بيشتر بود مثلا 3500 )، بازم جناب آقاي رئيس، توي مصاحبه تلويزيوني، فرمولي انيشتيني ارائه ميده و مردم رو قانع ميكنه كه تورم روند طبيعي داره. كار به اين كارا ندارم كه تورم با فلان فرمول و بهمان حساب و كتاب سنجيده ميشه! چون  سطح فكري من به اين مسائل گنده زياد قد نميده ولي اينو ميتونم بفهمم كه گوجه يا سيب زميني كيلويي 700 تومن، يعني فاجعه! گروني اصلا چه ربطي به بحثم داشت نميدونم. ولي شما خودتون بهتر از من ميدونين كه خيلي چيزا تو اين مملكت از جمله تورم، بيكاري، افزايش جرم و جنايت و فحشا، اعتياد، فرار مغزها، افزايش تعداد و تنوع  دانشگاهها و خيلي از مشكلات ديگه مربوط به همين افزايش افسارگسيخته نسل هم سن و سال منه و هيچ ربطي هم به استكبار جهاني نداره! حتما خودتون متوجه شدين كه اگه يه مدت بگذره، ديگه نبايد نگران مساله بنزين و گرانيش باشيم. چون اون موقع نگرانيمون ميشه يه چيزي حياتي تر از بنزين به اسم "آب". بحران انرژي، مخصوصا آب، زياد باهامون فاصله نداره. حتي اگه گوشامون رو تيزتر بكنيم ميتونيم از همين حالا صداش رو بشنويم. زندگي كردن توي آپارتمانهاي 50-60 متري براي مردم ديگه نه فقط وحشتناك نيست بلكه يه آرزو شده. تقاضا رو كه در نظر بگيري در مورد همه چيز زيادتر شده و بالعكس عرضه، زياد پاسخگوي اين نياز و تقاضاها نيست.

خلاصه تو مملكتي كه جمعيتش" يييهو" فرت و فرت، زيادتر بشه، بيكاري بيشتر ميشه، فساد بيشتر ميشه، فحشا بيشتر ميشه و مغزاي مملكت هم پا در ميارن و فرار ميكنن. مدرسه ها بعد مدتها سه شيفته كار كردن، دو شيفته كار ميكنن و بعدش دوزاريت مي افته كه كشور تو يه كشور جهان سوميه! يه نگاه به گذشته نه چندان دور و درازمون ميتونه تا حدودي بهمون ثابت بكنه كه اقلا اگه زبونم لال نسل ما "نسل سوخته" اي نيست، دست كم نسل خيلي بد شانسي بوده كه بدموقعي رو براي زيست انتخاب كرده! انقلاب رو بيخبر پشت سر گذاشت و عواقب خاصي از اون كه خاص همه انقلاباست، گريبانگيرش شد. جنگ شد و ما خوشحال از اينكه فرت و فرت كلاسامون رو دودره ميكنيم و بعدش سازندگي!!! و بعد هم بيكاري و هزار كوفت و زهرمار ديگه!

يه آمار خيلي كوچيك!  اتحاديه اروپا الان فقط 725 ميليون جمعيت داره و واژه "اتحاديه" نشون ميده كه همه شون كه روي هم رفته 27 تا كشور هستن فقط ده برابر جمعيت ( 75 ميليوني ايران) نفوس دارن. از لحاظ سياسي، اقتصادي و اجتماعي و ... هم كشوري رو در رده جهان سوم ندارن. اونا هميشه حرف اول رو ميزنن. بحران آب و انرژي هم ندارن، درصد بيكاريشون خيلي پائينتره( مثل استان ايلام 35% نيست). هميشه مقصد فرار مغزها به حساب ميان و هميشه كشورهاي مهاجرپذيري هم بودن. رشد جمعيتشون تو بعضي از كشورها مثل ايتاليا و سوئيس منفيه و با بحران كمبود نيروي كارمتخصص روبرو هستن و اين باعث نگراني دولتمرداشونه. نه بيابوني دارن كه نگران گسترشش باشن و نه بحران كاهش وسعت جنگلهاي شمال ايران نگرانشون ميكنه. پس لزومي نداره كه ما توي كشورمون بحث از ايران 120 ميليون نفري داشته باشيم. چون ما فعلا تو خيلي از مسائل اقتصادي و اجتماعي مملكتمون كه ارتباط خيلي مستقيمي با رشد بي رويه جمعيت داره گرفتاريم و رئيس، فقط از ديد سياسي و امنيتي به اين مساله نگاه ميكنه. در آخر روي سخنم با آقاي رئيس خواهد بود:

 آقاي رئيس شايد شما  نگران افزايش قيمت مسكن نباشين. شايد مشكل اشتغال و بيكاري و ازدواج دغدغه اصلي ذهن بچه هاي شما نباشه. شايد براي شما كه نرخ گوجه 1200 رو منطقي ميدونين، جور كردن جهيزيه براي يه دختر يا گرونتر شدن قيمت بنزين و سهميه بنديش ( كه يه حلقه حياتي و مهم براي گذران زندگي خيلي از مردم طبقه پائين و حتي متوسط جامعه است) زياد نگران كننده نباشه! شما فقط به ايران هسته اي و 120 ميليون نفري فكر ميكنين و بارها اعلام كردين كه نگران هيچ چيز نيستين، اما نميتونين منكر اين باشين كه ريشه خيلي از مشكلات مملكتمون همين رشد بي رويه جمعيتي بود كه الان كم كم داره به شكل مطلوبي از 4 و 5/4 در صد دهه شصت به 1 الي  5/1 درصد كنوني بر ميگرده. نسل ما كه در حال گذره و از بد شانسي، نهنگ هم نيستيم كه به تبعيت از اونا كه وقتي عاشق ميشن دسته جمعي خودكشي ميكنن، همچين كاري بكنيم. اين نسل تازه اولاي كارشه و براي انقراضش مثل نسل ماموت ها هم خيلي راه پيش رو داره! اما اين مائيم كه با تصميم عاقلانه، روي سرنوشت نسل بعد خيلي تاثيرگذاريم.  مناسبه كه بعنوان شخص اول سياست و اقتصاد، مسئولانه ابراز عقيده بكنين و به قولهايي كه قبل از انتخابات مبني بر فقرزدايي( و نه فقير زدايي) و عدالت محوري و. . . داده بودين عمل بكنين. تصميم گيريهاي حتي كوچك و ابرازنظرهاي اينچنيني شما شايد الان زياد نشون دهنده تاثيراتش در كوتاه مدت نباشه اما مطمئنا در دراز مدت تاثير گزاره. سطح آگاهي و شعور اجتماعي مردم امروزه اينقدر بالاست كه اگر هم در ظاهر به اين ابراز عقيده شما بي تفاوت باشن اما در باطن مسلما اونچه را كه به صلاح خودشون و فرزندانشون باشه انجام ميدن. چون خيلي ها واقعا به اين نتيجه رسيده اند كه "دوبچه كافيست". اين نسل به اين نتيجه رسيده كه ما نه فقط مسئول زندگي خودمونيم بلكه موظفيم شرايطي رو فراهم بكنيم كه نسل بعد هم، زنده گاني خوبي داشته باشن و نه زنده ماني! هرچند خيلي ها الان مثل شما هيچ اعتقادي به اين شعار ندارن، چون با اين شرايط زندگي يه بچه هم ميتونه كافي باشه! نه؟

 شايد اين ابراز عقيده آقاي رئيس جمهور فقط بهانه اي بود تا ما بتونيم راجع به اين موضوع نظرات همديگه رو بدونيم اما چرا رسانه ها و جرايد و روزنامه ها، زياد رو اين موضوع تمركز نكردن و زياد از اين نظر استقبالي نشد، خودش ميتونه نگرش عمومي جامعه مون رو نسبت به اين موضوع نشون بده. آمار و ارقام و اعدادي هم راجع به اين موضوع بود كه براي اينكه مطلب استناد كافي رو داشته باشه بهتر اين بود كه نوشته ميشد،اما نخواستم كه اينطور بشه چون اون موقع نميتونم ادعا بكنم كه منبعي براي نوشته نداشتم. اما همونطور كه گفتم اين نوشته نه يه مقاله علمي و تحقيقاتيه و نه من يه نويسنده ام. براي همين، بايد بگم همه نوشته ها نظر شخصي منه كه مبتني بر واقعياتي هست كه من اينطور ميبينم. در آخر لازمه كه اينا رو هم براي دوستام متذكر بشم كه:

اول : اينكه مطمئنا اگه با ديدي اجتماعي به قضيه نگاه كنيم، نتيجه بهتري رو خواهيم گرفت تا با ديدي سياسي.

دوم: نوشته من يه نظر شخصيه و نه يه مطلب سياسي و نه مقصود از اون به چالش كشوندن نظريات يه سياستمدار. پس هيچكس نميتونه انگ سياسي بودن رو بهش بزنه.

سوم: اينكه در نظر داشته باشين كه ما ميتونيم انتقاد كنيم اما حق توهين به هيچكس ولو نظرياتش رو هم نداريم.

چهارم: اينكه درسته كه ما به كامنتهاي بي نام و با اسم مستعار تو وبلاگ عادت كرديم، اما دوست داريم كه نظريات دوستامون رو با اسامي خودشون تو وبلاگ بخونيم. هرچند همه تو اين مورد آزادن كه با هر اسمي خواستن،نظرشون رو بنويسن.     موفق باشين.

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط پوربایرامیان نظرات () |


Design By : Night Skin