دوره گرد
من چیستم؟ بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری چه بی تابانه تو را طلب می کنم بر پشت سمندی ، گویی نو زین ، که قرارش نیست و فاصله تجربه یی بیهوده است بوی پیرهنت اینجا و اکنون کوه ها در فاصله سردند دست در کوچه و بستر حضور مانوس دست تو را می جوید و به راه اندیشیدن یأس رج می زند بی نجوای انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالی است . . " شاملو" دیشب که خانه از حضور سیه پوشیده گانت خالی شد، با اینکه نمی خواستم اما آرام آرام داشت باورم می شد که تو از میان ما رفته ای، دیشب که عصایت را در گوشه ی اتاق دیدم که بی دستان توست نمی دانستم چه کنم سر به دیوار بکوبم یا های های هق هق گریه سر دهم. اما نمی توانستم، چشمان پر اشک خواهرانم به من دوخته شده بود، پدر جان به خاطر آرام کردنشان، نتوانستم در این چند روز با صدای بلند گریه کنم، تا غم شان را بیش از این سنگین تر نکنم. دیشب اتاق بود و کپسول و ماسک اکسیژن و چیزی که کم بود این وسط صورت ماه تو بود. صورتی که نشان از ملال ها و زحمت ها چندین ساله بود برای فرزندانت. پدرجان تو رفتی و من ماندم بی تکیه گاه و پر از ترس بی نصیب شدن از دعاهای بعد از نمازات. دیشب که ساعت و تسبیحت را خواهرم به دستانم داد مگر کاری جز بوییدن و بوسیدنشان از دستم بر می آمد. آن روز باورم نمی شد که در بهشت زهرا برای تو برای تحویل گرفتن پیکر بی جان تو منتظر ایستاده ام و شده ام تکیه گاه مادرم که نمی توانست از فرط سنگینی غم بر روی پاهای خود بایستد. پدر جان تو رفتی و ماردم تنها ماند و خانه ای بی تو. وقتی عکس مشهدت را بر دیوار اتاق دست به سینه یافتم، دلم داشت می ترکید. یادت هست چه شیرین همیشه حکایت و داستان های قدیمی برایمان می گفتی؟ پدرم یاد باغ گیلاس مان بخیر که تا زمانی که بیماری توانت را نگرفته بود باغچه سر سبز و بود با طراوت و اینک باغ تو بی تو چیزی نیست جز چندی درخت و شاخه های خشک گیلاس. اشک اگر فرصت می داد دلم می خواست که بیشتر بنویسم اما چه کنم که اشک غم مجالم نمی دهد. از همه دوستان عزیزی که در غم از دست دادن پدر ابراز همدردی نمودند کمال سپاس و قدردانی رو دارم. وقتی ناصر الدین شاه دستگاه تلگراف را به ایران آورد و در تهران نخستین تلگرافخانه افتتاح شد. مردم به این دستگاه تازه بی اعتماد بودند، برای همین، سلطان صاحبقران اجازه داد که مردم یکی-دو روزی پیام های خود را رایگان به شهر های دیگر بفرستند. "When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore??? بعد از مدتها سلام. همیشه دیدن آثار استاد کاتوزیان یه حس آرامش و لذت رو در من به وجود میاره. نقاشی هاش رو خیلی دوست دارم و به سبک رئالیسم هستند. اینجا چند تا از نقاشی های استاد رو میذارم. امید که شما هم خوشتون بیاد. بقیه در ادامه مطالب سلام مهر یا آبان ماه بود که از طریق دانشگاه علوم پزشکی شیراز تو سایت عمره دانشجویی ثبت نام کردم و بعد از یک ماه قرعه کشی انجام شد و اسم من هم به عنوان یکی از نفرات اصلی دراومد. تا دیروز به خاطر مسائل این روزهای عربستان مشخص نبود که ویزا صادر بشه یا نه. اما مدیر کاروان دیروز خبر داد که ویزاها صادر شده و شنبه اگه خدا بخواد پروازه. غرض از این حرفها: خیلی دلم می خواد حالا که به نوعی دعوت شدم سفر پاک و پرباری داشته باشم و بتونم ازش استفاده کافی رو ببرم. به همین خاطر از صمیم قلب ازشماها می خوام اگه خواسته و ناخواسته، چه تو طول دوران دانشگاه چه بعدش، آزرده خاطر یا ناراحتتون کردم منو به بزگواری خودتون ببخشین و حلالم کنید. محتاج دعای همگیتون - یا علی ان شاء الله سفر حج شما

وزیر تلگراف استدلال کرده بود که ایرانی ها ضرب المثلی دارند که می گوید "مفت باشد. کوفت باشد". یعنی هر چه که مفت باشد مردم از آن استقبال می کنند. همین طور هم شد. مردم کم کم و با ترس برای فرستادن پیام هایشان راهی تلگرافخانه شدند. دولت وقت، چند روزی را به این منوال گذراند و وقتی که تلگرافخانه جا افتاد و دیگر کسی تلگرافخانه را به شعبده و جادو مرتبط نکرد مخبر الدوله دستور داد بر سردر تلگرافخانه نوشتند:
"از امروز حرف مفت قبول نمی شود."
می گویند "حرف مفت" از آن زمان به زبان فارسی راه پیدا کرد.
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد:
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟





ادامه مطلب

حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر واندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.
۲) وقار
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.
۳) توانمندی
بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تابمیخوردند ولی فرو نمی ریختند.
۴) رحم و شفقت
مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانندمقداری آذوقه تهیه کنند.
۵) نظم
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.
۶) ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامهدهند.
۷) مهربانی
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند.دستگیری فراوان از افراد ناتوان.
۸) آموزش
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.
۹) وسایل ارتباط جمعی
در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقطگزارشات آرامبخش.
۱۰) وجدان
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و بهآرامی فروشگاه را ترک کردند
| Design By : Night Skin |



